آیا ما باید از غرب الگو بگیریم یا غرب از ما؟ :
نوشته شده توسط دبیر
۰۱ اسفند ۱۳۸۵

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

 

آیا ما باید از غرب الگو بگیریم یا غرب از ما؟ :

بحثی در باره مردم سالاری و راهکارهای پیشنهادی یک دین ایرانی

 

بخش یکم

کاویان صادق زاده میلانی

 

حدود صد سال از صدور فرمان مشروطیت ایران می گذرد.

امسال شاهد بودیم که به مناسبت سدهء مشروطیت نشستها و همایشهای زیادی در مراکز دانشگاهی و فرهنگستانی در درون و برون کشور دایر شد و کتابها و مقالات زیادی در دست چاپ و انتشار است. شاید لازم باشد برخی نقطه های کور تحقیقات نوین را در باره گفتمانهای تاریخی-اجتماعی عصر مشروطه مطرح کنیم و زیر ذره بین ببریم.  


در نوشتن قانون اساسی، دولتمردان و روشنفکران زمان به پیشواز الگوی اروپایی رفتند و قانون اساسی ایران را بر اساس قانون اساسی بلژیک تدوین کردند. البته تغییراتی جزیی هم در آن دادند و برخی حساسیتهای ملی و مذهبی را نیز در آن وارد کردند.

بررسی قانون اساسی و نظامنامه انتخابات نشان می دهد که حقوق شهروندی منحصر به اقلیتی از مردان ایرانی بود. زنان هیچ گونه حق رای نداشتند. ملاکان و کشاورزانی که صاحب ملکی بودند که هزار تومان قیمت داشت یا بازرگانانی که صاحب حجره معینی بودند حق رای داشتند. به علاوه شاهزادگان قاجار، علما و طلاب و گروهی از اصناف که صاحب دکان بودند نیز حضور شهروندی داشتند. اشخاص ورشکسته و گروههای دینی غیرمسلمان (چون بهائیان) نیز از حق رای محروم بودند. واضح است که حق رای و حضور مدنی به صاحبان قدرت و ثروت اعطا شده بود و حقوق شهروندی عمومی و همگانی نبود.

این هم نتیجه گرایش روشنفکران عصر به اندیشهء اروپایی که به کمتر از ده در صد ابرانیان حق رای عطا می کرد، بیش از 90 در صد رعیت و چند درصد شهروند.

در همین زمان در اروپا و ایالات متحده وضع به مراتب بدتر از آنچه متصور می شود بود. در انگلستان و ایالات متحده زنان از حق رای محروم بودند. حق رای در امریکا متعلق به مردان سفیدپوست و زمیندار بود. سیاهان در امریکا از اواخر قرن نوزده حق رای داشتند ولی در اکثر ایالتهای امریکااین حق عملا اجرا نمی شد. زنان در امریکا در سال 1920 میلادی حق رای گرفتند و در انگلستان در 1928 و به زنان سویسی در سال 1971 حق رای و شرکت در انتخابات اعطا شد.

حال فرض کنید اندیشه یا فکر یا جهان بینی یا آئینی ایرانی باشد که چهل سال پیش از مشروطیت:

- بر ضرورت وجود مجلس مشورت ملی و محدود کردن قدرت استبدادی دربار صحه گذارد.

- به زن و مرد حق مساوی در جامعه مدنی و حق رای برابر بدهد.

- حق رای را مختص طبقه های ثروتمند و قدرتمند نداند.

- برای اعطاء حقوق شهروندی حداقل سرمایه و ثروت و ملک را لازم نداند.

شاید جالب باشد بدانیم که چنین ایرانی ای در اواسط قرن نوزده میلادی در ایران ظاهر شد و این آموزه ها را به ایرانیان و جهانیان عرضه کرد.

نام او بهاالله بود.

لابد می پرسید با او چه کردند.

مگر ممکن است در استبداد و ظلم و تاریکی عصر قاجار، نظام حاکم بر ایران ( و با توجه به تسلط کامل قدرتهای خارجی بر دربار) به چنین اندیشه برخاسته از ایران و فکرنوین و نابی اجازه و فرصت حضور بدهند؟

اگرچه هزاران نفر از مردم عادی وعلما و همه طبقات به بهاالله ایمان آورده اند ولی علما ودولت دست به دست هم داده اند و بهاالله را زندانی و به اقصی نقاط امپراطوری عثمانی در سرزمین شام تبعید کردند و با کشتار هزاران نفر از پیروان آئین جدید اندیشه و فکر نو را از تاثیر بیشتر و عمیقتر بر جامعه ایران بازداشتند و ایرانیان را از این نهضت روشنگری محروم کردند. در نتیجه استبداد قاجار و استعمار خارجی بر ایران حکم راند. 

خلاصه ایرانیان را به زور شمشیر و تبلیغات خرافی مذهبی از آشنایی با دین بهائی محروم ساختند و توسعه و ترقی ایران با این تبانی نظام و علما و استعمار لوث شد و در شرایطی که تمدن غرب خود نیازمند آن بود که از آموزه های انسان ساز بهاالله بهره مند شود، ما ایرانیان به گدایی اندیشه اروپا رفتیم و به سبب خود کم بینی ارزشها و معیارهای اروپا را نصب العین خود کردیم و از بلژیک قانون اساسی گرفتیم و به تقلید از آنان درصد بزرگی از مردم خود را از حقوق شهروندی محروم کردیم.

آئین بهائی کماکان به رسالت تاریخی خود ادامه می دهد.  بزرگ مرد ایرانی که راهکارهائی ناب و نوین به ارمغان آورده بود چهل سال را در تبعید و زندان سپری کرد و در زندان در گذشت و پیروانش به طرز فجیعی قتل عام و سرکوب شدند.

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

- ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
nazar |1385-12-1 19:54:54

اعتقاد به روح و بقای آن ، ملازم و همدوش اعتقاد دینی است. هیچ دین داری نمی تواند مدعی شود که به وجود روح و بقای
آن اعتقاد ندارد. اگر این گونه نباشد ، فلسفه ایجاد ادیان و ظهور پیامبران الهی بی معنی و پوچ جلوه می کند. این که
ادیان در این باب درست می گویند یا کسانی که مخالف بقای روح انسانی هستند ، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و گذرا در
باره آن سخن گفت و پرداختن به این بحث مجالی فراخ می خواهد.
بر همین اساس دیانت بهایی نیز همانند سایر ادیان الهی
قائل به وجود روح انسانی و بقای روح پس از مرگ است. منتها نگاه به این موضوع در آیین بهایی به نسبت سایر ادیان در
تشریح موضوع است و نه اصل آن. مثلا در اسلام، روح فرد پس از مرگ در عالم برزخ است تا روز قیامت فرا برسد و تکلیف بهشت
و جهنم مشخص و معلوم گردد. اما در دیانت بهایی به این دلیل که قیامت و معاد معنای دیگری دارد ، بقای روح پس از مفارقت
از تن نیز معنای جدیدی یافته است.
به اعتقاد بهاییان ، واژه های قیامت ، معاد ، حشر ، رجعت و ... که در کتب مقدّسه
الهی آمده ، توسط پیروان ادیان پیشین ، به درستی فهمیده نشده است و بر همین اساس تناقضاتی در باب معانی واژه های
بالا در اعتقادات آنان راه یافته و آنان را برای رهایی از تناقضات موجود ، به پریشان گویی کشانده است. مثلا می توان
گفت که نیمی از آیات قرآنی در باره موضوع قیامت است و چون در احادیث آمده که ظهور قائم ، با قیامت همراه است ؛
اندیشمندان اسلامی برای رهایی از این تناقض ، کار را پیچیده تر کرده و به دو قیامت صغری و کبری قائل شده اند در حالی
که از اصل ، موضوع دارای تناقض نیست و برای فهم دقیق مطلب باید به تفسیری که بهاییان از موضوعات قیامت ، بعث و حشر ،
رجعت ، بهشت و جهنم ، معاد و .... ارائه می کنند ، رجوع نمود و من در این جا شایسته می دانم که شرح این مطلب را به قلم
توانای جناب ابوالفضایل در یکی از آثار منتشر نشده ایشان بسپارم تا نظر او را بخوانیم و به آموزه های بهائی بیشتر
آگاه گردیم.

" اهل بها با آن که در امر قیامت متفق اند و وقوع آن را به قیام مظهر کلیّه و مشیّت اولیّه می دانند ،
مع ذلک در امر ثواب و عقاب که نتیجه ایمان و کفر و اطاعت و معصیت است ، بر دو گونه رفته اند. قسم اوّل گویند مراد از
رجعت اعاده صفات و آثار اشخاص ظهور قبل است در قیامت که یوم ظهور بعد است. مثلا صفات و آثار موسی علیه السّلام رجوع
می کند و ظهور می نماید در وجود مبارک عیسی علیه السّلام و همچنین جمیع صفات و آثار مؤمنین و کفّار آن زمان رجوع می
کند در مؤمنین و کفّار زمان عیسی و جمیع مراتب و شؤوناتی که در ظهور قبل واقع شده بود ، مثل آن در کمال مماثلت و
مشابهت واقع می شود در ظهور بعد و این است معنی رجعت ، نه رجوع آن اشخاص به اعیانهم و مراد بزرگان که فرموده اند ما
می آییم و رجوع می کنیم ، به این معنی صحیح است. چنان که ریاحین و گل های امسال را توان گفت که ریاحین و گلهای سال پیش
است و هم چنین در بهار امسال توان گفت که باز بهار آید و همین گلها خواهند آمد و این واضح است که مراد عود امثال و
اشباه ریاحین امسال است و نه اعیان آنها و این مطلب از غایت وضوح احتیاج به دلیل ندارد و پاداش اعمال از ثواب و عقاب
در عالمی دیگر مقرّر است ، سوای این عالم عنصری که روح پس از مفارقت این بدن عنصری بدان عالم وارد می شود و نسبت آن
عالم به این جهان مانند نسبت این جهان است به عالم رحم و هر کس در آن جهان به اندازه کردار خود از نیک و بد پاداش و
کیفر یابد و ابدا شخص را پس از مفارقت بدن رجوعی بدین عالم نیست و از سابقین نیز اشارتی به این معنی کرده اند ، چنان
که حکیم خردمند ، عمر خیّام فرموده:
ای کـــاش که جـــای آرمیـــــــدن بودی یا ایـــن ره را روی رسیــــدن
بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبــزه امید نو دمیــــدن بودی
قسم دویّم گویند: اگر چه عوالم الهی
غیر محدود است ، ولی جمیع عوالم طایف حول عالم عنصری و جهان آخشیجی است. لهذا مراتب ثواب و عقاب و درجات نعیم و
طبقات جحیم ، به حکم آیه کریمه "کلا لو تعلمون علم الیقین ، لترونّ الجحیم ثمّ لترونّها عین الیقین" نزد اهل
دانش و یقین مشهود و ظاهر است و گویند چون نزد بالغین معلوم و محقق شد که امروز قیامت است ، ناچار باید مراتب ثواب و
عقاب و نعیم و جحیم را در این روز واقع و محقق دانیم زیرا که حضرت احدیّت در قرآن مجید و دیگر صحف سماویّه مردم را به
ثواب و عقاب این روز بشارت و تهدید فرموده ، چنان که هرگز جای ریب و شبهه نیست که کریمه "واذا الجنّة ازلفت" و هم
چنین آیه "و اذا الجحیم برزت" منزّل بر یوم قیامت است و از این قبیل آیات بسیار است که به هیچ وجه قابل تأویل
نیست و در صورتی که مراد از رجعت ، رجوع و عود امثال و اشباه و صفات باشد نه اعیان اشخاص ، العیاذ بالله کلمات وعید
در کتاب مجید ، به غایت لغو و سخت سست می آید ، زیرا که در مقامی می فرماید: "ذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا
یومهم الذی یوعدون" ، یعنی واگذار این گمراهان را به بازی و لعب خود تا آید روزی که بدانها وعده داده ایم.
در این
صورت اگر مردم امروز همان مردم عهد حضرت ختمی مآب نباشند ، این وعید و تهدید بدان می ماند که یکی نافرمانی کند و تو
گویی بگذار تا فردا شود ، او را سزا دهم و چون وقت موعود برسد ، دیگری را مؤاخذه کنی و اگر کسی در مراتب مخلوقات تفکر
کند و از دقایق خلقت آگاه باشد ، داند که خداوند عادل حکیم ، هر یک از نبات و حیوان و انسان را به اندازه شایستگی
آنها خلعت وجود و هستی داده و در آفرینش ظلم نفرموده ، پس هر که درعالم هستی گرفتار عذابی است ، نتیجه کردار او است
و کریمه "و ما من دابّة فی الارض و لا طایر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرّطنا فی الکتاب" ، برای هوشمندان
اشارتی است کافی که خداوند ظلم در خلقت نفرموده و بدون سابقه[ای] یکی را راکب و دیگری را مرکوب مقرّر نداشته و مؤیّد
این مطلب آن است که در احادیث مأثوره از حضرت رسالت پناه وارد است که حضرت احدیّت بعض مشرکین را در قیامت به صورت سگ
و خوک محشور می فرماید و نیز ملاحظه کنید که خداوند جلّ ذکره ، در مقامی بر سبیل تهدید و توبیخ می فرماید که "أ
یحسب الانسان أن لن نجمع عظامه" ، ترجمه آن که آیا گمان می کنند مردمان که ما استخوان های فرسوده او را جمع نمی
کنیم؟ ، پس اگر شخص را بعینه رجوعی به این عالم نباشد ، چه جای این سرزنش و توبیخ است و من بنده نگارنده اوراق ، وقتی
در لوحی از الواح الهیّه که به اسم جناب سمندر نزول یافته بود ، دیدم که می فرمایند: پس از این خریف ظلمانی ، ربیع
نورانی خواهد بود "و امّا ما سقط من الاوراق فسوف ینبته الله إنّه لهو المنبت الحکیم". از استماع این کلام
سپهری نظام که سراسر عین عذوبت است و سراپا جان فصاحت دانستم که مقصود چیست و راه کدام".
میترا |1385-12-2 05:48:06
بنظر من بعنوان بهایی باید تحت تاثیر اخلاق و محسنات بهایی بود , بقولی نه به اون شوری شور و نه به اون بینمکی, نه
تحت تاثیر بی بندوباری غرب و نه تعصب و اخلاقیات افراطی شرق , البته باید در نظر داشت که این غرب که میگوییم منظور
آیا فقط اروپا و آمریکای شمالی است ?
آیا این غرب واقعا آن هیولایی است که ما در ذهن خود ساخته ایم ? و آن شرق آیا
واقعا محاسن زیادی دارد?
هر مملکتی خصوصیات خود را دارد که تصور میکنم که ما باید خود را با آن تطبیق بدهیم ,
البته باید مواظب باشیم کاسه داغتر از آش نشویم و همیشه راه اعتدال را پیش بگیریم , اخلاق و رفتار بهایی را با شجاعت
انجام بدهیم و نباید بترسیم که مردم چی فکر میکنند.
بعنوان مثال این مهمان نوازی ایرانی را با احساس واقعی محبت
غربی مخلوط کنیم ولی متاسفانه بعضی از افراد محبت واقعی داشتن غربی را نیاموخته اند و به بهانه روراست بودن رفتار
و مهمان نوازی شرقی را هم کنار گذاشته اند
پگاه |1385-12-3 14:15:34
آقای کاویان میلانی, سالها درانتظار چنین مقاله بودم وبالاخره با کوشش شما انجام گرفت. امیدوارم که خواندن چنین
مقاله هموطنان کوته فکر و متحجر را بر سر عقل آورد و ازخر شیطان پیاده کند. و متوجه شوند که تنها راه نجات ما
ایرانیان بلکه دنیا در آزمون های این پیامبر ایرانی است. پس باید قدر و منزلت این نعمت را بدانیم. جون قدر نعمت
تعمتت افزون کند

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."