| سركوب بهائيان |
| نوشته شده توسط Administrator |
| ۱۷ آذر ۱۳۸۵ |
|
به قلم دکتر بهرام چوبینه یادداشتی تاریخی در بررسی پیامدهای کودتای 28 مرداد 1332 (برگرفته شده از مقدمه کتاب 23 سال به ویراستاری دکتر چوبینه) تعقيب و
كشتار بابيان و
بهائيان از سرگرميهاى هر روزى ملايان و
پادشاهان قاجار بود. روند بابى و
بهائى كشى تا اواخر دوران قاجاريه به بهانه هاى دينى و
سياسى ادامه داشت. در جنبش مشروطيت ايران، بابيان سهم چشمگيرى داشتند و مى توان ادعا كرد كه تلاشهاى آنان در ايجاد انقلاب مشروطه ايران بسيار مهم و
كار ساز بود. اما اين نه به اين معنى است كه بهائيان طرفدار مشروطيت نبودند، بلكه مى بايد چنان تعبير گردد كه رهبران بهائى تأكيد داشتند كه بهائيان در سياست دخالت نكنند تا بلكه جامعه نو بنياد بهائى از آسيب مشروعه خواهان متعصب كه همگى ملايان زمان خود بودند در امان بماند. در زمان رضا شاه بهائى كشى در چند شهر ايران اتفاق افتاد ، اما بطور كلى تعقيب بهائيان در آن دوران از سياستهاى دوران رضا شاهى به شمار نمى رفت. رضا شاه در پى محدود ساختن قدرت روحانيت بود. در دوران رضا شاه انديشه »ملت« شدن توسعه يافت و
تا حدودى انديشه دينى »امت« جاى خود را به »ملت« داد. جامعه اى كه ميرفت تا همه ساكنين ايران، خود را ايرانى بدانند، بدون آنكه مذهب، مرام سياسى و
قومى در آن دخالت آشكارى داشته باشد. اما در سالهاى پس از سقوط رضا شاه آهسته آهسته اين سياست به فراموشى سپرده شد و
بازگشت فكر »امت اسلامى« به حوزه سياست رسوخ كرد و جنگ سرد عليه اتحاد جماهير شوروى و
بلوك شرق اين انديشه را در ميان رجال سياسى ايران تقويت كرد. تأسيس فدائيان
اسلام پس از خروج رضا شاه از ايران براى مقابله با چپگراىى در ايران بود. در دهه سالهاى 20 و
30 تعقيب
اقليت هاى مذهبى، بويژه بهائيان به بهانه مخالفت با افكار شبه مذهبى و چپگراىى، دولت هاى پس از شهريور 1320 و شاه را در كوره راه »امت اسلامى« انداخت و
آشكارا در مخالفت آرمانهاى انقلاب مشروطيت و
اصول قانون اساسى دولت مشروطه قرار داد. تقريباً همه رجال سياسى، وابسته و ملى، به اين بيراهه سياسى كمك شايانى كردند و شتاب بيشترى به بيگانه ساختن جامعه مدنى ايران از آرمانهاى دموكراتيك جنبش مشروطيت ايران نمودند. فرصت مغتنمى براى استحكام دموكراسى در ايران از دست رفت و
كسب رأى مردم براى پشتيبانى از رفورم و اصلاحات ، حتى در محدوده كنترل شده آن، از چنگ شاه و دولت خارج گرديد. با خروج رضا شاه، رضا شاه زدائى با شدت هر چه تمامتر آغاز گرديد. دستگاه روحانيت، چون موريانه به خائيدن اركان دموكراسى مشغول شد و تمامى جلوه هاى زندگى مدرن و انديشه »تجدد، ترقى و آزاديخواهى« بازيچه دست قدرت هاى ارتجاعى در ايران گرديد. دستگاه روحانيت شيعه با كمك همه زمامداران پس از شهريور20 در پى بازگشت زنان به زير چادر و
چاقچور بود و
تعطيل مدارس مختلط را خواستار گشت. كانونها و
انجمن هاى تبليغات اسلامى براى نشر »حقايق و
احكام اسلامى« در سراسر كشور افتتاح گرديد و
به انتشار جزوات و روزنامه هاى دينى روزانه، هفتگى و
ماهانه با پسوند »اسلام« و يا »اسلامى« مشغول شد. در مجموع
عقده ديرينه روحانيون پس از ظهور جنبش بابى و
سپس بهائى در ايران، دوباره سرباز كرد و
ميدان براى ابراز نفرت و
دشمنى عليه اقليت هاى مذهبى به ويژه بهائيان و
همچنين براندازى انديشه »بيدارى و روشنگرى ايرانيان« فراختر گرديد. »تبليغات اسلامى« و »تعليمات دينى« با پافشارى مراجع تقليد در برنامه دروس دبستانها و دبيرستانها گنجانده شد. تمامى اين فعاليتها در تهران و شهرستانها در دهه 20 و پس از آن گرد محور مخالفت عليه بهائيان، كسروى و
طرفدارانش و حزب توده و
هوادارانش كه زير نظر دولت و در بيشتر مواقع با كمك مالى و
سازمانى دولت انجام ميگرفت، دور ميزد. در حقيقت اين دستگاه روحانيت بود كه فكر »دائى جان ناپلئونى« را در ايران ريشه دار ساخت كه هر چه در ايران انجام ميگيرد ساخته قدرتهاى خارجى است. آثار جعلى و ساختگى چون »يادداشتهاى كينيازدالگوركى«، كه ساخته قلم خيال پرداز على جواهر كلام بود و
با كمك مالى آستان قدس رضوى و
تشويق مراجع شيعه چاپ و
انتشار يافت، تنها يكى از ترفندهاى دستگاه روحانيت بود[1]. اصولاً انتشار و تبليغ اين فكر مزورانه كه »هر انديشه غير اسلامى ساخته بيگانگان است« از مغز كپك زده ملايان سرچشمه مى گرفت كه به اين وسيله ميل داشتند آنچه را اسلامى نبود و
مانعى براى قدرت گيرى دكانداران دين شيعى در ايران مى شد، ضد ايرانى و
بيگانه بخوانند. اين بيگانه سازى مزورانه و پراكندن تخم نفاق و دشمنى تنها دامن اقليت هاى دينى و يا
احزاب مترقى ملى و چپ مستقل را نگرفت، بلكه خود دولت و
حكومت مشروطه، در دراز مدت به زير سئوال رفت و
سبب شد كه بالاخره ملايان در سطح وسيعى انقلاب مردمى مشروطيت ايران را كه عليه قدرت روحانيت و حكومت استبدادى قاجاريه انجام گرفته بود، از ساخته هاى روس و انگليس بنامند و
به تبليغ اين فكر مشغول گردند كه حكومت مشروطه و
قوانين غير شرعى از بنيان با دين مبين اسلام و
تاريخ ايران در تضاد است. گفتيم كه
پس از كودتاى 28 مرداد، ملايان سهم ويژه دستگاه روحانيت را از شركت در كودتا مى خواستند و
اين تنها با سركوب حزب توده و
بهائيان ممكن بود. واعظ مشكوك و
معروف حجت الاسلام محمد تقى فلسفى در خاطرات خود ياد آور شده است كه سخنرانى هاى او عليه بهائيان با توافق قبلى آيت الله بروجردى و
محمد رضا شاه صورت گرفت. فلسفى در مصاحبه اى با خبرنگار اتحاد ملى در 19ارديبهشت 1334 در باره ملاقات خود با آيت الله بروجردى گفت: »قبل از اينكه ماه مبارك رمضان پيش آيد به قم مشرف شدم و
در آنجا آيت الله بروجردى را بسيار ملول ديدم و گفتند حالا كه قضيه نفت حل شده و كار توده ايها هم به انجام رسيده، بايد براى بهائيان فكرى كرد و قد علم نمود«. محمد تقى
فلسفى در »خاطرات و
مبارزات« خود مى نويسد: »آيت الله برجردى به من پيغام مى دادند كه موضوع }بهائیان{ را به مقامات دولتى بگويم... بالاخره ايشان بعد از ماه رمضان سال 1332 نامه اى مرقوم فرمودند كه شاه را ملاقات كنم و
اعتراض و گله مندى معظم له از وضعيت بهائى ها را به اطلاع او برسانم... در سال 1343 قبل از شروع ماه مبارك رمضان به آيت الله بروجردى عرض كردم كه آيا موافق هستيد مسئله بهائى ها را در سخنرانى هاى مسجد شاه كه به طور مستقيم از راديو پخش مى شود ، تعقيب كنم؟ ايشان قدرى فكر كردند و بعد فرمودند: اگر بگوئید خوب است، حالا كه مقامات {احتمالاً سركوب و نابودى بهائیان را} گوش نمى كنند، اقلاً بهائیها در برابر افكار عمومى كوبيده شوند. ايشان گفتند لازم است قبلاً اين را به شاه بگوئيد كه بعداً مستمسك به دست او نيايد كه كار شكنى بكند و
پخش سخنرانى از راديو قطع گردد، زيرا اين مطالب براى مسلمانان خيلى گران خواهد بود و
باعث تجرى هر چه بيشتر بهائیها ميشود... به دفتر شاه تلفن كردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم: »آيت الله بروجردى نظر موافق دارند مسئله بهائيان كه موجب نگرانى مسلمانان شده است در سخنرانیهاى ماه رمضان كه از راديو پخش مى شود مورد بحث قرار گيرد. آيا اعليحضرت هم موافق هستند؟ به روايت فلسفى شاه لحظه اى سكوت كرد و
بعد گفت »برويد بگوئيد«[2]. فلسفى از
سال 1327 عليه حزب
توده در ماه رمضان سخنرانى ميكرد. قلع و
قمع بابيان و
بهائيان هميشه خواسته قلبى ملايان و شركاى ديوانى آنها بود و
در همان ايام هم در تهران و
شهرستانها شايع بود كه سركوب بهائيان و
تخريب مراكز ادارى و دينى بهائيان در برنامه دولت هست، اما تا رمضان سال1334، زمان آن نرسيده بود. به خواسته
آيت الله بروجردى، بلا فاصله پس از 28 مرداد، تعقيب بهائيان با سخنرانىهاى محمد تقى فلسفى در رمضان1334/1951آغاز شد. وى حملات شديدى را عليه بهائيان براه انداخت و مراكز بهائيان در تهران و
شهرستانها بدست دولت افتاد. در تهران تيمسار باتمانقليچ رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران و تيمور بختيار فرمانده نظامى تهران، در مقابل دوربين خبرنگاران خارجى و داخلى، كلنگ در دست گرفتند و
گنبد مركز بهائيان را خراب كردند. مركز بهائيان سالها به محل فرماندارى نظامى تبديل شد. سرتيپ محمد
آيرملو »معاون قدرتمندترين دستگاه دولت يعنى سازمان اطلاعات و
امنيت كشور« در خاطرات خود مى نويسد: »يك روز صبح تيمسار باتمانقليج رئىس ستاد ارتش و تيمسار بختيار فرماندار نظامى روى بام حظيرة القدس }مركز بهائیان در تهران{ باشگاه مذهبى بهائیان رفته كلنگ بدست گرفتند و به ويران كردن گنبد آن پرداختند. صبح روز بعد وابسته نظامى آمريكا به دفتر من آمد و با چهره اى برافروخته گفت: اين چه كارى بود كه از رئيس ستاد ارتش سرزد. چرا بايد يك رئیس ستاد ارتش كلنگ بدست بگيرد و جلوى چشم همگان ساختمانى را خراب كند، آن هم ساختمانى كه مورد علاقه و
احترام شمارى از مردم كشور شما است؟ كشور من به ايران كمك مى كند تا به تعمير خرابى ها بپردازد، آن وقت شما جاهاى آباد را هم خراب مى كنيد....؟ من كه
خود نتوانسته بودم يك دليل منطقى براى اين تخريب، آن هم بدست رئيس ستاد ارتش پيدا كنم در برابر سرزنشهاى وابسته نظامى آمريكا دهانم بسته ماند و
پاسخى ندادم. چند ساعت بعد شادروان باتمانقليج من را خواست و بى صبرانه پرسيد كه وابستگان نظامى در باره رخداد ديروز چه مى گويند؟ من صريحاً گفته هاى وابسته نظامى آمريكا را بازگو كردم و
افزودم چند نفر ديگر از وابستگان نظامى نيز در اين كار شگفتى و
تأسف نشان دادند. هنگاميكه آثار ناراحتى در چهره ى ايشان نمودار شد پرسيدم؟ تيمسار براستى انگيزه ى شما در اين كار چه بوده است؟ ايشان سر را بلند كرده گفتند: من انگيزه اى نداشتم اين دستور ارباب بود. كه مقصود شان شادروان محمد رضا شاه بود. بگونه اى كه بعدها در كتابها خواندم محمد رضا شاه اين دستور را براى بدست آوردن دل چند آخوند با نفوذ آن زمان به ويژه سيد ابوالقاسم كاشانى صادر كرده بود... جالب آن است كه شادروان محمد رضا شاه 25 سال پس از اين حادثه نتيجه رو دادن به آخوندها را ديد و
نيز پس از 25 سال تيمسار باتمانقليج هنگامى كه در تلاطم انقلاب 1357 دستگير و
محاكمه شد از اين واقعه براى دفاع نسبتاً موفقيت آميز خود سود جست«[3]. اقدامات آيت الله بروجردى و اصولاً تلاشهاى دستگاه روحانيت شيعه عليه بهائىان تنها براى حفظ »بيضه دين مبين اسلام« انجام نمى گرفت. بلكه وسيله اى بود تا خود را شريك كودتاى 28 مرداد و
شاه قلمداد نمايند. شاه و
دولت هاى پس از كودتاى 28 مرداد با انجام خواسته هاى غير قانونى مراجع تقليد و روحانيون در واقع بر شراكت آنان در قدرت دولت مهر تأييد مى زدند. با مطالعه اسناد، نامه ها و
اعلاميه هاى روحانيون پس از كودتاى 28 مرداد تا انقلاب 57 در مى يابيم كه چگونه روابط دربار و دولت با روحانيت تنگ و
صميمانه است. اين روابط صميمانه به آنجائى كشيده بود كه آيت الله بروجردى براى رسيدن به اميال و
هوسهاى شيطانى خود از شاه و نخست وزير حسين علاء مى خواهد قانون اساسى كشور مشروطه را تغيير دهند. عين نامه بشرح زير است: »بسم الله الرحمن الرحيم. جناب آقاى{ حسين علاء} نخست وزير دام اجلاله. مرقومه جنابعالى مورخ پنجم تيرماه 1334 كه حاكى از صدور اوامر لازمه از طرف اعليحضرت همايونى به دولت در اجراى نظرياتى كه حقير در عريضه مورخه بيست و هفتم شوال1374 عرض كرده بودم وسيله جناب آقاى حاج قائم مقام الملك رفيع واصل گرديد و شرح نظريات حقير را مرقوم داشته بوديد: ١-
از تبليغات مضره فرقه بهایى كه بر خلاف دين مبين اسلام است جلوگيرى شود. ٢-
محافل و مراكز تبليغاتى آنها در هر نقطه مملكت كه مفتوح شده است موقوف گردد. ٣-
مستخدمينى كه اقرار بر خلاف اديانى كه در قانون اساسى مصرح است بنمايند، پس از رسيدگى بر طبق قانون استخدام كشورى اخراج شوند و
بالملازمه آنها هم مشمول اين دستور خواهند بود.... خداوند عزشأنه ديانت مقدسه اسلام و
استقلال مملكت ايران را از گزند حوادث و تهاجم معاندين محفوظ و اعليحضزت همايونى و
اولياى امور را در حفظ مصالح مملكت و تقويت ديانت مقدسه موفق و
مؤيد فرمايد. والسلام عليكم و رحمة الله و
بركاته. هفتم ذيقعدة الحرام 1374/ ٦ تير 1334 حسين الطباطبایی«[4]. محمد تقى
فلسفى در آن دوران و
هم چنان پس از آن در مساجد و تكاياى تهران و
شهرستانها با صداى بلند ميگفت: »بازاريان، كارمندان، دانشجويان، دانش آموزان، كارگران غيرتمند ايران قيام كنيد و با اين بى دينان و
بهائى مسلكان{منظور شاه، نخست وزير و
وكلاى مجلس شوراى ملى بود} مبارزه كنيد و
ريشه آنها را بركنيد تا ثابت شود كه{ امام} على زنده است. پيغمبر{اسلام} زنده است و دين اسلام زوال پذير نيست. بيش از اين اجازه ندهيد اين دولت غير قانونى دين اسلام را خوار كند...«. دستگاه روحانيت پس از شركت موفقيت آميز خود در كودتاى 28 مرداد، هرگونه اصلاحات سياسى، اجتماعى و
اقتصادى را به بهائيان نسبت مى داد و با اين كار احساسات دينى و ضد بهائى خفته در جامعه ايران را بيدار مى كردند و
هر گاه شاه و دولت از اصلاحات اعلام شده عقب نشينى ميكردند، روحانيون و
مراجع تقليد به آن »قرارداد بين دولت و
روحانيون« و »شكست دولت« و يا »بنا به خواست خداوند و با پشتكار شما ملت قهرمان مسلمان و
سعى و كوشش خستگى ناپذير علماء فتح و پيروزى با ما شد«عنوان ميدادند[5]. آيت الله
سيد محمد بهبهانى در تلگرافى به شاه از »بستن كانون فساد دينى و مملكتى{حظيرة القدس، مركز بهائيان}.. به وسيله ارتش اسلام تشكرات صميمانه تقديم و آن را عيدى از اعياد مذهبى بر شمرد« شاه در جواب آيت الله بهبهانى خاطر نشان ساخت: »به طورى كه مكرر از ما شنيده ايد هميشه خود را در اجراى مقررات اسلام موظف دانسته و
ادامه اين توفيق را از خداوند متعال خواهانيم«. آيت الله
بروجردى در تلگرافى به شاه بهائيان را »دشمنان و اخلالگران« سلطنت ايران ناميده و به شاه مينويسد: »خداوند عزّ شأنه، ديانت مقدسه اسلام و
سلطنت ايران را از گزند دشمنان و
اخلالگران حفظ فرموده، وجود مبارك را براى مسلمين مستدام دارد«. مرجع تقليد
شيعيان، آيت الله بروجردى در نامه اى به محمد تقى فلسفى از »خدمات پر قيمت« او به »ديانت مقدسه اسلام بلكه مطلق ديانات و نسبت به قرآن كريم« قدردانى كرد و ابراز داشت كه بهائيان در دستگاه دولت نفوذ كامل دارند و
لذا اهم امور در اين مقام تسويه ادارات و
وزارتخانه ها و
پستهاى حساس مملكت است از اين فرقه. وى در مصاحبه اى در كيهان ويران كردن حظيرة القدس، طرد بهائيان از ادارات و بنگاههاى دولتى و
تصويب طرحى براى اخراج تمامى بهائيان از ايران را خواهان شد. محمد تقى
فلسفى بر روى منبر حتى از پراكندن شايعات و
جعليات لحظه اى درنگ نمى كرد و
براى بر انگيختن مردم عامى، خرافاتى و متعصب عليه بهائيان به حربه قديمى همه روضه خوانان متوسل شد و به دروغ گفت: »يكى از افراد توده اى نزد خود من اقرار كرد و گفت چون طرق فعاليت به روى ما بسته شده... چون شنيديم بهائيها در سال آينده قصد كودتا دارند بدين لحاظ به سوى آنان گرويديم تا بتوانيم در آن موقع عمل حادى انجام دهيم و
حتى براى اينكه خود را خيلى علاقمند به مذهب بهائى نشان دهيم به آئين و
روش آنان از آنها زن گرفتيم«. وى در جواب اعتراضات مجامع و
مؤسسات بين الملى و احتمالاً اعتراضات كشورهاى غربى عليه سركوب بهائيان در ايران به ترفند ديگرى دست زد و
در بالاى منبر گفت: »ما در باره مذهب صحبت نكرده ايم، بلكه راجع به دسته اى كه نقاب مذهبى به صورت زده بحث نموده ايم...« وى خود بر روى منبر اعتراف ميكند كه با كارمندان سفارت آمريكا، بگفته آيت الله روح الله خمينى »لانه جاسوسى«، روابط نزديكى دارد و با صداى بلند ميگويد »به آمريكائيها پيام دادم كه مسلمانان با توده ايها مبارزه كرده اند و شما اگر بخواهيد از بهائيان حمايت نمائيد مثل اين است كه توده ايها را كه دشمن آمريكا هستند تقويت كرده ايد«. بدين سان محمد تقى فلسفى خود را يكى از عوامل آنان براى مقابله با انديشه هاى كمونيستى و
سوسياليستى در ايران مى شناساند و به كنايه سياست جنگ سرد آمريكائيان و
اروپائيان را وسيله اى براى مبارزه با بهائيان و
سركوب آنان را هم در راستاى همان سياست قالب مى كند. بدين معنى كه مبارزه با بهائيان يك سبقه دينى ندارد، و
تنها يك مبارزه براى حفظ يكپارچگى ايران، بلكه جزئى از مبارزه عليه كمونيسم جهانى است[6]. اقدامات ضد بهاىى آيت الله بروجردى تنها با تشويق فلسفى واعظ براى سخنرانى عليه دين بهاىى پايان نمى گرفت؛ بلكه وى به سراسر ايران طلبه و
چماقداران خود را گسيل مى داشت تا با هميارى مردم متعصب مذهبى وتحريك شده، به قتل و غارت بهاىىان مشغول شوند. تنها از ميان صدها سند، نگارنده اشاره اى مختصر به اقدامات شيخ حسينعلى منتظرى ميكنم كه يكى از شرورترين ملايان حوزه درس آيت الله بروجردى بود. شيخ حسينعلى
منتظرى در آن دوران طلبه اى جوان بود اما بعدها در سنين كهولت به مقام »آيت الله العظماىى« و
نيابت »پيشوا و رهبر انقلاب اسلامى « آيت الله روح الله خمينى رسيد وى دفتر قطور اعمال خود را باز ميكند و
بدون هيچ پرده پوشى، حتا با افتخار، به مسائلى اشاره ميكند كه ما تنها فرازهایى از آن را نقل مى كنيم: »مرحوم بروجردى خيلى ضد بهائى بود، مثلاً در طرف هاى يزد يك بهایى را كشته بودند و بنا بود قاتل را اعدام كنند... آقاى بروجردى در اين قضيه خواب نداشت و مى خواست به هر قيمتى كه هست از اعدام او جلوگيرى كند }قاتل به سبب تلاشهاى غير قانونى آيت الله بروجردى و دولت آزاد شد{...يك سال كه ماه رمضان كه آقاى فلسفى از راديو صحبت مى كرد آقاى بروجردى به او گفته بود كه عليه بهاييها صحبت كند، آيت الله كاشانى هم با اين معنا موافق بود، آقاى فلسفى در ماه رمضان شروع كرد عليه بهاييها صحبت كردن، صحبت آقاى فلسفى در آن سال خيلى گل كرد و مردم همه اطراف راديو جمع ميشدند صحبتهاى آقاى فلسفى را گوش كنند...همان ايام« منتظرى مأمور مى شود كه برود نجف آباد » من از آيت الله بروجردى راجع به معاشرت و خريد و فروش و معامله با بهاييها سئوالى كردم و ايشان در جواب{ فتوایى} مرقوم فرمودند: بسمه تعالى، لازم است مسلمين با اين فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند... اعلاميه در سطح شهر پخش شد و تبليغات زيادى در مساجد و جاهاى ديگر انجام گرفت... با خوانده شدن اين حكم، جو گسترده اى عليه بهائىت در نجف آباد ايجاد شد. آن وقت كارى كه من كردم اين بود كه تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت كردم ، همه عليه بهائيت اعلاميه دادند، مثلاً نانوا ها نوشتند ما به بهاييها نان نمى فروشيم، راننده ها امضا كردند كه ما ديگر سوارشان نمى كنيم... خلاصه كارى كرديم كه از نجف آباد تا اصفهان كه كرايه ماشين يك تومان بود يك بهاىى التماس مى كرد پنجاه تومان بدهد و او را نمى بردند، البته همه اين نبردنها هم از روى ايمان نبود، خيلى ها از ديگران و از جو عمومى جامعه مى ترسيدند... بالاخره با اين حركت آنها در نجف آباد متلاشى شدند... بعد از اين قضيه متفرق شدند و در همه جا از چشم مردم خود را مخفى مى كردند... بعد اين قضيه را ما به اصفهان هم كشانديم... در آنجا هم سروصداى گسترده اى عليه بهائىت بر پا شد... بالاخره پس از مدتى مشخص شد كه مؤسس و محرك |