تساوی حقوق زن و مرد
نوشته شده توسط دبیر
۱۰ اسفند ۱۳۸۵
                        تساوی حقوق زن و مرد

 

یکی از تعالیم دیانت بهایی که علاقه مندان بسیاری را در فضای برون دینی نیز دارد، تساوی حقوق زن و مرد می باشد. این تعلیم از آن جهت،حائز اهمیت می باشد که تنها برای دنیای به بلوغ رسیدهء فعلی قابل درک می باشد،بنابراین دیانت بهایی اولین آیین الهی می باشد که چنین آموزه ای را به بشریت معرفی و سعی در تسرّی این تعلیم جهان پسند نمود. قطعاً نمی توان انتظار داشت که در فضای فکری و عقلی دوران مسیحیت که توجیه آفرینش زن به دندهء مرد ختم می شد! و همچنین در دوران اسلام که اعراب روشنفکر!

     ،دست از تکنولوژی دمُده شدهء زنده به گور کردن دخترهایشان برداشته بودند!، بخواهیم چیزی در مورد تساوی حقوق زن و مرد بشنویم.به تدریج تمام آن صفحات تاریخ ورق زده شد تا اینکه بشر توانایی درک چنین آموزه ای را پیدا نمود و این مقارن بود با ظهور دیانت بهایی.

اما اصولا تعالیم یک دین می تواند از نقطه نظرگاه های متفاوتی مورد تبیین واقع گردد، زیرا این تعالیم به یک باره محقق نخواهند شد و تنها در طی دوره های متمادی می باشد که قابلیت بروز و خود نمایی را پیدا می نمایند، پس باید توجه داشته باشیم که در هر دوره ای می توان با توجه به درک و فهم بشر در همان دورهء خاص، تعاریف و مفاهیم خاصی از یک تعلیم ثابت را استنتاج نماییم ، ضمن اینکه اصول کلی و مبانی آنها از ابتدا تا انتها ثابت خواهد ماند.

بحث پیرامون تساوی حقوق زن و مرد، بدون در نظر گرفتن حالات جسمی و روحی این 2 موجود کاملا بی نتیجه می ماند.

اگر بخواهیم به مثال های درون دینی رجوع نماییم به شیوا ترین مثال واصل می گردیم که زن و مرد را همچون 2 بال یک کبوتر می داند، یعنی زن و مرد مکمّل یکدیگر می باشند و این بدان معنا می باشد که زن ومرد دارای 2 بُعد متفاوت جسمی و روحی می باشند، و زمانی که با یکدیگر باشند می توانند یکدیگر را  به سوی کمال سوق دهند. پس در اینجا 2 مطلب حائز اهمیت می باشد:1- زن و مرد هر کدام دنیای جسمی و روحی خاص خود را دارند 2- زن و مرد با یکدیگر می توانند یک دنیای مشترک روحی بنا نمایند.

اگر دقت نماییم خواهیم دید که از دیدگاه ادیان ،به خصوص دیانت بهایی، زن و مرد در پیشگاه خداوند هیچ تفاوتی با هم نداشته اند، مثلا حضرت بهاءالله می فرمایند: اناث و ذکور عندالله واحد بوده.  از طرفی می بینیم که در دیانت بهایی، مسئولیت های خاصی بر عهدهء ایشان گذاشته شده است، مثلا تربیت کودکان در لوای جهد بلیغ مادران است و مدیریت خانواده تحت نظارت پدران.

پس در اینجا می بینیم که فعالیت های متفاوتی برای زن ومرد در نظر گرفته شده است که هر کدام از این فعالیت ها با توجه به خصوصیات جسمی و روحی این 2 موجود تعیین گردیده است؛ اما اگر به این قضیه به صورت یک مجموعه بنگریم،خواهیم دید که عاقبت تمام این فعالیتها به سوق دادن هر یک از زن و مرد به سوی کمال می انجامد،یعنی این 2 باعث تکامل یکدیگر می گردند.

تا به اینجا در مورد همه چیز بحث شد، غیر از حقوق. اگر حقوق را به صورت یک کل در نظر بگیریم و بتوانیم کلان ترین معنی مشهود و موجود آن را بیان نماییم، از آن با عنوان حقوق اجتماعی نام می بریم، اگر چه شاید این عنوان نتواند تمامیت ماجرا را در بربگیرد اما در حال حاضر ساده ترین و ملموس ترین انتخاب، همین می باشد. توجه داشته باشیم ما در مورد 2 موجودی بحث می کنیم که قرار است یکدیگر را تکمیل نمایند، از طرفی هیچگاه 2 موجود یکسان نمی توانند مکمل یکدیگر باشند، زیرا هر کدام از آنها به نیمهء گمشدهء خود احتیاج دارند و اگر قرار بود که این 2 نیمه همانند هم باشد، پس هر کس می توانست خودش مکملی باشد جهت تکمیل خویش! و در آن صورت وجود یکی از این 2 موجود، کاملا بی مصرف که اضافی بود. اما خدمت آن دسته از فمینیسم ها و پدرسالارهای محترم که احتمالا قند در دل لطیفشان آب شده است، عرض نمایم که آدرس را اشتباهی بهتان داده اند،این کوچه هم بن بست است! کلیت بحث هم در همین جا می باشد، زیرا هر یک از این 2 گروه قصد دارند اینگونه جلوه دهند که ما از دیگری برتریم و این همان نکته ای است که در تعلیم حضرت بهاءالله نهفته می باشد. یعنی اگر چه ممکن است زن و مرد، دارای نیازهای متفاوت باشند،وقطعا هم همین گونه است اما این تفاوت به معنای برتری یکی بر دیگری قلمداد نمی گردد. در واقع در دل این تفاوت یک تساوی نهفته است که به هیچ یک از زن و مرد با اینکه دارای روحیات متفاوتی می باشند، اجازه نمی دهد که بگویند ما بهتریم. بلکه ما هر دو، در عین حال که با توجه به نیازهای جسمی و روحی خودمان دارای حقوق خاص خویش می باشیم، در یک جامعه از نظرگاه ارزشی،دارای جایگاهی با ارزش برابر وبا کارکردهای متفاوت می باشیم.

پس تساوی حقوق زن و مرد به معنای برابری حقوق ایشان نمی باشد زیرا این حقّ طبیعی و اقتضای روحی این 2 موجود می باشد که آن را به سوی نیازها و در نتیجه حقوق متغایری سوق می دهد اما این بدان معنا نمی باشد که نیاز یکی بر نیاز دیگری ارجحیت دارد یا حقوق یکی با ارزش تر از حقوق دیگری می باشد. در واقع رجال و نساء از لحاظ بار ارزشی حقوقی، دارای تساوی می باشند ولو اینکه ماهیت و کارکردهای حقوقشان با یکدیگر متفاوت باشد.

پس باز هم تکرار می نمایم که این تنها جایگاه حقوقی زن و مرد می باشد که باید از هر لحاظ متساوی باشد، یعنی یک زن باید در جایگاه حقوق زنانهء خویش در همان ردیفی قرار بگیرد که یک مرد درجایگاه حقوق مردانهء خویش قرار دارد اما نفس حقوق آنها با یکدیگر مغایرت داشته و قطعا نیز همین گونه است. ضمن اینکه چنین تعریفی از تعلیم جمال مبارک ،با توجه به برقراری و ایجاد تعاریف جدیدی در مورد واژهء حقوق در بین بشر، رنگ و بوی دیگری خواهد یافت و معنای جدیدی از آن استنباط خواهد شد که با روح آن زمان همخوانی داشته و متعلق به زمان فعلی ما نمی باشد.

 

شاد باشید

 

شاهین جانپاک

 

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
سهیل  - تساوی حقوق زن و مرد |1385-12-11 01:31:28
باعرض معذرت از پاراگراف اول نوشته باارزش شما چنین استنباط میشود که به مردم زمان حضرت عیسی و حضرت محمد به دیده
تحقیر مینگرید. نمیتوان انتظار داشت که مردم بدون تعلیم و تبین الهی به رموز کتب آسمانی پی برند و یا خوب و بد را
تمیز دهند. تحولات یکصدوپنجاه سال گذشته بمانشان میدهد که زمان تساوی زن و مرد فرا رسیده و لذا میفهمیم که چرا
خداوند مهربان مارا از زبان فرستاده خود- حضرت بهاالله - آگاهی بخشید همچنان که اززبان حضرت عیسی و حضرت محمد
تعالیمیرا که بندگان او در آن ادوار نیاز داشتند بایشان ارزانی داشت .
Spring  - contact me |1385-12-11 03:47:46
شاهین عزیز، از مقاله ات ممنونم. لطفا با من تماس بگیر:
Spring@saghar.org
Pedram Golkar  - Bad nist yekam behtar be in mozo negah k |1385-12-13 14:30:05
واقعا عالی بود.عرب ها خوب به تمسخر گرفته شده بودند. ولی چرا اسم پیامبر بهایی ها به الله ختم میشود.مسلمانان و
مسیحیان نیز دارایرغقل و شعور بوده و چنان که می بینیم بعد از جنگ جهانی اول انها مسیحی ماندند ولی ارزش زنان روز
به روز بیشتر شد و امروز در کشور های اروپایی مسلمان و مسیحی و مرد و زن از حقوق مساوی بر خوردار هستند مگر در
شرایطی که کسانی بخواهند از قانون سوء استفاده کنند در غیر اینصورت قانون برای همه مساویست
ولی حتی نازی ها هم
برای نشان برتر نشان دادن المانی ا ذست به چنین تبلیغاتی نمی زدند
امید  - حیرت |1385-12-16 12:01:59
میخواهم به شما بگویم این داستان تاریخی که باب را درزمان امیر اعدام کردند وقتی در اثر گرد و خاک بلند شده و اینکه
گلوله ها بهاصابت نکرد فرار کرده در در کنجی پنهان شد و عامه گفتند که باب عروج کرده است ولی وقتی پیدایش کردند
واعدام شد کسی نگفت که ذلیل شد تعجب میکنم از کسانی که پیغمبرشان دین خود رابا حمایت وتوطیه ی اتگلیس و روسیه اورده
در جامعه مسلمین فتنه ایجاد میکند و خود را باب امام و بعد با توهمات و توطیه بیگانه ادعای نبوت میکند :? :? ۵
مستوری  - امید عزیز |1385-12-20 22:46:18
آیا اگر کسی استغفرالله خروج مخفیانه رسول اکرم از منزل در شبی که عمّال قریش قصد جان ایشان را کرده بودند، پناه
گرفتن 3 روزه ایشان در غار ثور و مهاجرت به مدینه را به ترتیب فرار، ترس و پناهندگی به دشمن و در نتیجه مایه ذلت
ایشان بنامد جواب شما به وی چیست؟
همان جواب خودتان را برای قضیه تیرباران حضرت باب ایضاً بزنید
مجتبی |1385-12-27 06:03:41
در این زمانه هر روز در روزنامه ها می خوانیم که عده رابه عنوان اینکه با حضرت مهدی یا غیره در ارتباط هستنددستگیر
می کنند وبعدا مشخص می شود که همگی کلاه بردارند.حال چگونه می توان تشخیص دادکه باب چنین شخصی نبوده است؟با توجه به
اینکه
اولا وی قبل از رسالتش فردی بسیار معمولی بوده
دوما شاید او مثل مرتاضهای هندی دارای قدرتهای روحی بوده
وتوانسته مردم ساده لوح را فریب دهد
سوما سخنان و نوشته های او هرچند که زیبا وصحیح
است شاید سخن خود او نباشد و
درطول این زمان توسط مریدان او ساخته شده باشد
مقدم |1385-12-28 11:39:24
مجتبي عزيز پاسخ شما را حضرت بهاالله در كتاب مستطاب ايقان با اين بيانات فرموده اند :" ... و دليل و ‏برهان ديگر
که چون شمس بين دلائل مُشرق است استقامت آن جمال ازلی است بر امر الهی که با ‏اينکه در سنّ شباب بودند و امری که
مخالف کلّ اهل ارض از وضيع و شريف و غنيّ و فقير و عزيز و ‏ذليل و سلطان و رعيّت بود با وجود اين قيام بر آن امر
فرمود چنانچه کلّ استماع نمودند و از هيچ ‏کس و هيچ نفس خوف ننمودند و اعتنا نفرمودند. آيا می شود اين، به غير امر
الهی و مشيّت مثبته ‏ربّانی؟ قسم به خدا که اگر کسی فکر و خيال چنين امری نمايد فی الفور هلاک شود. و اگر قلب های
‏عالم را در قلبش جا دهی باز جسارت بر چنين امر مهمّ ننمايد مگر به اذن الهی باشد و قلبش متّصل به ‏فيوضات رحمانی و
نفسش مطمئنّ به عنايات ربّانی. آيا اين را به چه حمل می کنند؟ آيا به جنون ‏نسبت می دهند چنانچه به انبيای قبل
دادند و يا می گويند برای رياست ظاهره و جمع زخارف دنيای ‏فانيه اين امور را متعرّض شده‏اند؟ سبحان اللّه، در
اوّل از کتب خود که آن را قيّوم اسماء ناميده و اوّل ‏و اعظم و اکبر جميع کتب است اخبار از شهادت خود می دهند و در
مقامی اين آيه را ‏‎ذکر ‏فرموده‏اند: "يا بَقيَّةَاللّهِ، قَدْ فَدَيْتُ بِکُلّی لَکَ و رَضِيْتُ‏‎
‎السَّبَّ فی سَبيلِکَ و ما تَمَنَّيْتُ إلّا القَتْلَ فی مَحبَّتِکَ ‏وَ کَفَی باللّه العَلِيِّ مُعْتَصِماً
قَديماً." و همچنين در تفسير هاء تمنّای شهادت ‏‎خود را نموده‏اند : "کَاَنّی ‏سَمِعْتُ مُنادِياً يُنادِی
فی سِرّی إفْدِ ‏‎اَحَبَّ الاَشياء إلَيکَ فی سَبيلِ اللّه کَما فَدَی الْحُسَينُ عَلَيهِ السّلامُ فی ‏سَبيلی
وَ لَولا کُنتُ ناظِراً بِذلِکَ السِّرِّ الواقع فَوَ الَّذی نَفسِی بِيَدِه لَوِ اجْتَمَعُوا مُلوکُ الاَرضِ
لَن يَقدِرُوا اَن‏
يَأخُذُوا مِنّی حرفاً فَکَيْفَ العَبيدُ الَّذينَ لَيس لَهُم شأنٌ بِذلِکَ و إنَّهُم
مَطرُودون"، إلی ان قال "لِيَعلَمَ الکُلُّ ‏مقامَ صَبری و رِضائی و ‏‎فِدائی فی سَبيلِ اللّهِ." آيا صاحب
اين بيان را می توان نسبت داد که درغير ‏صراط الهی مشی می نمايد و يا به غير رضای او امری طلب نموده ؟ در همين آيه
نسيم انقطاعی ‏مکنون شده که اگر بوزد جميع هياکل وجود جان را انفاق نمايند و از روان در گذرند.‏ حال ملاحظه
‏نمائيد که چقدر ناس نسناس‏اند و به غايت حق ّ ناسپاس که چشم از جميع اينها پوشيده‏اند و به عقب
مرداری چند که از
بطنشان افغان مال مسلمانان می آيد ‏‎می دوند. و با وجود اين چه نسبت های غير ‏لائقه که به مطالع قدسيّه می
دهند...." ‏
moj |1385-12-29 05:30:04
با توجه به اینکه در قرآن از پیامبراسلام به عنوان خاتم الانبیا نامبرده شده وخاتم هرچند اگر به معنای نگین
انگشتری باشد نیز چون در زمان گذشته از نگین انگشتری برای اتمام نامه ها استفاده میشده باز به معنای ختم نبوت صحی
است.ضمنا این توجیه شما که خاتم به پیامبران گذشته و فاتح به پیامبران بعدی نیز می باشد صحیح به نظر نمی رسد.حال چه
توجیهی دارید؟
moj |1386-1-8 08:57:04
با توجه به اینکه در قرآن از پیامبراسلام به عنوان خاتم الانبیا نامبرده شده وخاتم هرچند اگر به معنای نگین
انگشتری باشد نیز چون در زمان گذشته از نگین انگشتری برای اتمام نامه ها استفاده میشده باز به معنای ختم نبوت صحی
است.ضمنا این توجیه شما که خاتم به پیامبران گذشته و فاتح به پیامبران بعدی نیز می باشد صحیح به نظر نمی رسد.حال چه
توجیهی دارید؟
moj |1386-1-10 06:04:34
با توجه به اینکه تعداد زیادی افراد ولادت مهدی پسر امام حسن عسکری را شهادت داده اند آیا این ولادت دروغ است؟
shahin95 |1386-1-23 17:55:31
موج عزیز تعداد افرادی هم که ادعا می کردند خورشید به دور زمین می گردد زیاد بود،آیا آن واقعه دروغ بود؟!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."