خانم من بهائی است
نوشته شده توسط دبیر
۲۷ تير ۱۳۸۷

خانم من بهائی است

از: م. صنعتگران

سی و سه سال پيش، هنگامی که با خانمم ازدواج کردم، مسئله‏ی دين او اصلاً برايم مطرح نبود، يعنی اصلاً به تفاوت مذهبی ميان ما فکر نمی‏کردم. من او را دوست داشتم و با او ازدواج کردم.

مراسم و عادات دينی خانمم بعد از ازدواجمان توجه من را جلب کرد. مثلاً اين که او هر صبح عادت به خواندن «مناجات» داشت. با آواز بلند، راز و نيازش با خداوند هر صبح در آپارتمان ما می‏پيچيد و من بايد بود که برای صرف صبحانه آنقدر منتظر شوم که او مناجات‏های پی‏ در پی‏اش را به اتمام رساند. يا اين که هر نوزده روز يک بار من را تنها می‏گذاشت و به جلسه‏ی بهائيان می‏رفت. دوست نداشتم تنها بمانم. می‏خواستم که او هميشه پيش من و برای من باشد.

چند باری به اصرار او در جلسات جشن آنها شرکت کردم. مردمی مهربان بودند و هر بار به من توجه فوق العاده می‏کردند. احساس خوشی پيش آنها به من دست نمی‏داد. دوست نداشتم در جمع آنها باشم. اين صلحجويی و محبتشان را نمی‏فهميدم، پيش آنها با خود بيگانه می‏شدم. ديگر به جلسات آنها نرفتم و خانمم هم بعد از آن که چند بار از من سؤال کرد و عکس العمل منفی من را ديد، ديگر اصرار نورزيد.

بايد بگويم که در طول سی و چند سال زندگی مشترکمان خانمم هيچگاه به من دروغ نگفت. او حلال همه‏ی مشکلات خانوادگی و اجتماعی من بود و منِ شکاک به او، به خاطر همين درستی و راستی‏اش، اطمينان کامل داشتم. هميشه سعی داشت که مرا با مسائل ناگوار آشنا نکند و هر معضلی را به تنهايی بر دوش می‏گرفت.  وسايل راحتی و خوشی‏ام را فراهم می‏کرد. آنچه که می‏خواستم، به هر وضعی که بود، تهيه می‏کرد. اما من، هر کار ناهنجاری که بشود تصور کرد، در اين مدت انجام دادم، که شرحش مناسب اين نوشته نيست و بيگانگی‏ام با آنها از همين حرکات ناهنجارم سرچشمه می‏گيرد، از وجدان خودم.

خانم من فاميل بزرگی داشت. اقوام خانم من همه بهائی بودند. اينها انسان‏های شريف و درستکاری بودند. بين آنها اتحاد و يگانگی و پيوستگی عجيبی می‏ديدم. جمعی سالم، بی‏ريا، پر مهر و فداکار که به درد همديگر می‏رسيدند، رعايت يک ديگر را می‏کردند، به هم محبت داشتند و احترام می‏گذاشتند. کودکان و جوانانشان چنان تربيت می‏شدند که رفتارشان با ديگر کودکان و نوجوانان تفاوت داشت، مهربان و مؤدب بودند.  

خانم من اطلاع وسيعی در مورد دين‏های مختلف داشت. من حوصله‏ی بحث درباره‏ی مسائل دينی را نداشتم، ولی هرگاه صحبت می‏شد، از اطلاعات عميق او، هم تعجب می‏کردم، هم عصبانی می‏شدم. نمي‏دانم، چرا عصبانی می‏شدم و داد و فرياد راه می‏انداختم و خانمم هم گفتگو را قطع می‏کرد و به کار ديگری می‏پرداخت. شايد هم حرف پدرم در گوشم بود که می‏گفت: «دين مال پيرزن‏هاست». خانواده‏ی من به ظاهر مسلمان بودند. در خانه‏ی پدريم، راجع به دين صحبت نمی‏شد. اگر مادرم گاهی وقت‏ها چيزهايی می‏گفت، مثلاً از خدا و پيغمبر درخواستی می‏کرد، پدرم به او می‏خنديد و می‏گفت: «تو از کی مذهبی شدی؟!» بعد مادرم هم می‏خنديد. شايد خودش به خودش و حرف خودش می‏خنديد. ولی موقع ازدواجم با يک دختر بهائی، مادر بزرگم من را به کناری کشيد وگفت: «اينها بهائی هستند، مبادا تو يک وقت بهائی بشوی». پدرم هم بعداً يک اشاره‏ای در اين زمينه کرد. حرف‏هاي آنها در گوشم نشست.

ولی مقصد از نوشتن اين شرح کوتاه از زندگی‏ام اين است که می‏خواهم صدايم را به همه‏ی هموطنان و به خصوص به آقايان ملاها و رئيس جمهور و کليه‏ی رؤسا و دسته‏جات مذهبی در ايران رسانده، بگويم: من سال‏های طولانی است که در ميان بهائيان هستم. بهائيان جاسوس نيستند، با هيچ قوای سياسی ديگری برای از بين بردن رژيم ايران همکاری ندارند. اين اتهاماتی که به آنان نسبت می‏دهيد، بی‏اساس است، بهائيان دارای يک دينی هستند که به آن پايبندند و دستورات آن را عمل می‏کنند، مانند هر مؤمنی که دستورات مذهبی‏اش را به کار می‏بندد. همين! من از اين همه سر و صدا که شما به راه انداخته‏ايد تعجب می‏کنم.  شما از چه می‏ترسيد که اين طور در صدد از بين بردن آنها هستيد؟  آنها جمعی صلحجو هستند و فعاليت‏هايشان در داخل و خارج از کشور به خوبی نشان می‏دهد که دوستدار و خدمت‏گذار همه هستند.

در اين جا روی سخنم با آن دسته از هموطنان ايرانی است که مانند من سال‏ها با اين اشخاص زندگی کرده و يا به وضعی سر و کار داشته‏اند. هموطن عزيز، اکنون نوبت تو نيز رسيده است که از حقوق اين گروه دفاع کنی و سعی نمايی که حقيقت را به آنانی نشان دهی که افکاری زهرآميز در جامعه می‏پاشند و ذهن ديگران را مسموم می‏کنند و به آنانی که عقل و خرد خودشان را به کناری گذاشته‏اند و با اين گروه همدست و همداستان گشته‏اند. اين وظيفه‏ی وجدانی همه‏ی ماست.

با احترام   

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
iranzad  - خوشبختی |1387-4-27 21:07:31
بادرودبه شما
همه ی نشانه های خوشبختی در
خانه ی شماست.این زن تربیت
یافته ی خدای تازه ودین نو
است.خدای
همسرعزیزوگرانقدر
شماازطرا وت وشادابیی برخوداراست که مابرخوردار
نیستیم.من نمی دانم آن خرافه
پرستانی که به
دنبال بهشت
هوس آلود می گردندزن رادر
این نمادرفتاری دیده اند؟
آفربن به شما که اینگونه از
روی شهامت وصداقت به
بیان
درون خانه ی خویش پرداختید
تا هم من وهم بسیاری از هموطنانم کمی فکرکنیم که چرا
راهرودادگاههای
کشورمان
آنچنان غرق در طلاقهای زود
رس است که اشک از چشم انسان درمی آورد.خوشا به
حال شماوهرآنکه چون
شمادرزیر
سقف کوچک خانه اش روحی بزرگ وملکوتی چون همسرخوب
شمارابرای خوب زیستن وخداپرستی درکنارداشته
باشد/وعلیهاالابهی

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."