آیا بهائیان مرد روحانی دارند؟
۰۲ فروردين ۱۳۸۵

آیا بهائیان مرد روحانی دارند؟

 

·        دیانت بهائی مردان روحانی از قبیل آخوند و مفتی و کشیش ندارد.

 

·        دیانت بهائی می آموزد که هر فردی باید تا جایی که ممکن است در راه پژوهش حقیقت بکوشد.

 

·        بهائیان امور روزمره جامعهء بهائی را از راه مشورت اداره می کنند.

 

 این حقیقتی تاریخی است که مردان روحانی در ادیان گذشته از جهتی حافظ محدوده اعتقادات بودند که به کار مردمان می آمد و از جهت دیگر ، فساد به دامان دین می انداختند که بازار حقیقت را کساد می ساخت. روزگار قدیم که دانش اندوختگان معدود بودند ، اقتضا می کرد که زمام بی سوادان در دستان باسوادان باشد و چون آن باسوادان همه متقی نبودند ، جامعه را به سویی می بردند که امیالشان اقتضا می کرد ، نه آن چه که حقیقت دینشان می خواست.

اما دنیا امروزه تغییر کرده است. ارزش و اهمیت فرد انسان در شناختن محیط پیرامون و توانایی در انتخاب نوع حرکت، مجال را از دنیای قدیم ربوده است و دیگر داستان مرید و مراد در میان افراد بشری وجهه ای جذاب ندارد و رو به نابودی است. تقلید که در ذات خود، حکایت از بی دانشی و بی خردی می کند، مورد پسند روح جامعه بشر امروزی نیست. امروز، روز آزاد اندیشی و تفکرات و تأملات شخصی است. بر همین اساس دیانت بهائی نیز مطابق با نیاز و روح زمانه، داستان تقلید را به کناری نهاده است و هر شخص بهائی را موظف ساخته به جای آن که دیگران برایش بیندیشند و تصمیم بگیرند، خود پرچم تحرّی حقیقت را به دست گیرد و بر اساس آن حرکت کند.

در آیین بهائی کنار نهادن و حذف طبقه مردان روحانی ، نوید بخش ایجاد سیستم نوینی در اداره امور اجتماع نیز بوده است. بهائیان به جای تکیه بر مردان روحانی ، سیستم مشاوره در امور جامعه مذهبی و حتی وضع قوانین دینی را مورد توجه قرار داده و پر واضح است که در سیستم مشاوره ؛ مرد حاخام ، کشیش ، موبد و یا آخوند ، به عنوان کسی که آخرین حرف را می زند ؛ دیگر جایی ندارد. این یکی از افتخارات دیانت بهائی است که این سیستم ناپسند و مخرّب را از دین خود زدوده و به جای آن بساط مجالس شور را بسط داده است.

باید توجه کنیم که پس از پیامبران در هر دین ، تقلید و سرسپردگی در امور اجتماعی و دینی ، اولین منشاء اختلاف و تحزّب بوده است. علمای ادیان هر یک به راهی رفته و سخنی گفته اند ، بنابراین عده ای نیز بر گرد ایشان جمع شده و برای اثبات حقانیت خود ، به مباحثه پرداخته اند و نتیجه منطقی این سیر تاریخی ؛ دعوا ، جنگ ، تکفیر و هرج و مرج مذهبی بوده است. اما بهائیان با حذف طبقه روحانی و پیاده کردن سیستم انتخابات برای تصمیم گیرندگان جامعه خود ، مستقیما فرد پرستی و سپس تحزّب و فرقه سازی را در دین خود ناکارآمد ساخته اند. محوریّت وحدت در آیین بهائی ، مانع کلی برای به وجود آمدن تفرقه و تقلید است و در این میان نقش مرد روحانی که عامل اصلی تفرقه است ، حذف شده است.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
sayeh  - سوال در مورد دین بهایی |1385-1-16 06:17:27
آیا در دین بهایی فرایضی مانند نماز و روزه و ... وجود دارد؟لطفا در این باره توضیح بیشتری بدهید
دین بهایی در مورد
امامان شیعه منجمله امام زمان چه نظری دارد؟
میهمان  - نماز و روزه در آیین به |1385-1-16 16:25:25
آیین بهائی مانند هر دینی دیگر نماز و روزه دارد اگر بخواهیم نماز و روزهء این دین را با نماز و روزه اسلامی مقایسه
کنیم باید بگوییم که دین بهائی چیزی مثل نماز جماعت و امام جمعه و پیشنماز ندارد . عبادت مساله ای فردی و خصوصی است
بین فرد و خدای خودش. در این دیانت سه نماز هست که هر کس بر پایهء آمادگی روحی و برنامهء روزانه اش می تواند یکی از
آنها را انتخاب کند و بخواند. یکی نمازی است نسبتا مفصل که یکبار در روز خوانده می شود. دیگر نمازی است کوتاه تر که
سه بار در روز خوانده می شود صبح و ظهر و شب و سرانجام نمازی بسیار کوتاه که یکبار در روز خوانده می شود. روزهء بهائی
در آخرین ماه سال است به مدت 19 روز و چون تقویم بهائی بر اساس تقویم کهن ایرانی تقویمی شمسی بوده و ماه و فصل همواره
ثابت است بنا بر این روزه در روز عید نوروز - که عید ملی و مذهبی همه بهائیان جهان است پایان می یابد
behrouz  - نظر بهائيان در باره ائ |1385-1-18 06:55:35
دین بهایی در مورد امامان شیعه منجمله امام زمان چه نظری دارد؟
پاسخ:ائمه اطهار از نظر اعتقادات بهائی انسانهائی
پرهيز کار, عالِم و ملهَم بودند. بهائيان نقش آنها را رهبری معنوی جامعه مسلمانان در زمان حيات می دانند. و اعتقاد
دارند که افکار آنها تا ساليان دراز راهنمای معنوی مسلمين بوده است. البته تصوراتی را که بخشی از امت شيعه در باره
امامان اظهار می دارند از قبيل آن که ائمه آفريننده و خالق دنيا بوده اند و يا خداوند دنيا را به خاطر آنها خلق کرده
است و يا مقامی بالاتر از پيغمبر اسلام دارا بوده اند و به همه اسرار آفرينش آگاه بوده اند و يا از آنها معجزاتی
ديده شده است با اعتقادات بهائی همخوانی ندارد.

درباره امام دوازدهم در آثار بهاءالله چندين بار به صراحت آمده
است که امام يازدهم فرزندی نداشته, و ا ين تفکر که فرزند امام بيش از 1400 سال است که در غيبت کبری و در چاهی زندگی می
کند و در آخر زمان ظهور می کند و دشمنان اسلام را از دم شمشير می گذراند مورد قبول بهائيان نيست. به نظر بهائيان
اشاراتی که به «قائم» و يا «منجی عالم» شده منظور شخصی بوده است که در آينده متولد خواهد شد. بهائيان وظيفه او را
هدايت جامعه و نه کشتار و قتل عام انسان ها می دانند. بدين سبب بهائيان «قائميت» را به رمز و استعاره تعبير می کنند
و اگر باب را «قائم» بدانند به اين معنی است, نه به معنای رواج يافته آن.

با درود
میهمان  - الحان |1385-2-2 19:20:54
دوستان خوبم به دلیل اینکه مذهب رابطه شخصی بین فرد و خداوند است
در دیانت بهایی هیچ کس حق تاویل و تفسیر آیات را
ندارد و چون انسان قدرت تعقل و تفکر دارد بنابراین میتواند با خواندن و تفکر مسایل را بررسی کرده ،تحری حقیقت
نماید و این مسئله احتیاجی به مرد روحانی نداردهمچنین چون در دیانت بهایی تقلید وجود ندارد احتیاجی به مردان
روحانی نیست و یا به عبارت بهتر در دیانت بهایی هر فرد خود مرد روحانی است
میهمان  - دین بهایی |1385-2-10 20:38:06
دین بهایی حرفهایی برگرفته از روی معده بوده که شخص بنیانگذار خواسته توسط آن ضمن مطرح نمودن خود به یکسری از
امیال نفسانی خود نیز دست یابد در تمام اصول این دین این نکته نمایان است

******************EDITOR******************< br/>
دقیقا
همین نسبت ها را به حضرت مسیح و محمد هم می دادند. ولی بقول سعدی :
ندارد کسی با تو ناگفته کار--ولیکن چو گفتی دلیلش
بیار

من به شما یک پاراگراف باز و آزاد می دهم تا مطلب خودت را با بهترین دلیل و منطق بیاوری. بحث را لطفا منطقی و
سنگین نگه دار و از کاربرد واژه های توهین آمیز خود داری کن.
اهانت هایی چنین مخالف ارزش های علمی و تحقیقی
است.
فقط خواهش می کنم که در سایت ثبت نام کن تا بقیه حق شما را نخورند.
بیار آنچه داری ز دانش و
زور
*******************EDITOR*****************

به مهرداد خان فرصت مناسب داده شد و ایشان حاضر نشدند.
با درود
میهمان |1385-2-10 03:58:30
من ساکن شیراز هستم اگر بخواهم آیا می توانم ب بهائیان شیراز ارتباط برقرار کنم ؟
میهمان  - 19 salezarin |1385-2-13 15:18:36
دوستان گرامی همه ادیان الهی مقدس و محترم هستند به نظر من همه ادین کامل کنده هم هستند نه برتری دینی بر دین دگری
میهمان  - سلام |1385-2-22 11:34:29
الله ابهی
من علیپور از ایران هستم وبه دین بهائی علاقه مندم بطوری که هم اکنون هر روز نماز صغیر میخوانم . هر قدر
تلاش میکنم در ایران کسی را پیدا نمی کنم که در این زمینه به من کمک کند می خواهم عضو رسمی جامعه بهائی شوم ولی
بخاطر مسئل امنیتی حاکم در ایران با هر ادرس اکترونیکی که تماس میگیرم هیچ بهائی به من کمک نمیکند من به این فرموده
حضرت بهاالله که خدا یکی انسان یکی دین یکی است باور دارم وبه همه پیامبران گذشته احترام میگذارم ومعتقدم که دین
بهائی دینی است جهانی.و با این دین مقدس اشنا شدم
من از شما خواهش میکنم بخاطر خدا وبه خاطر حضرت بهالله به من کمک
کنید ومرا راهنمائی کنید.
خواهش میکنم هر چه سریتر به من جواب دهید
ارادتمند شما علیپور :
میهمان |1385-2-18 18:33:26
آقای علیپور گرامی بهایی را به صفت شناسندنه به اسم دین بهایی رابطه ء روحانی و عرفانی با خداست اساس آیین بهایی
ایمان شخصی است ازآن بهره مند باش درود بر شما دبیر نگاه
میهمان |1385-4-6 18:46:11
آفرین بر دوستان عزیز مدیر این صفحات درود بر شما
میهمان |1385-2-21 05:27:48
شما در پاسخ به یکی از خوانندگان مدعی هستید که رهبران بهائی در آثار خود معتقدند که امام زمان بنام مهدی و .... اصلا
بدنیا نیامده است ولی یکی از معلمین ما مدارکی را از کتب بهائیان در سر کلاس درس به ما نشان داد که در آنها آقای
میرزا علیمحمد شیرازی به وجود شخصی بنام محمد بن الحسن العسکری به عنوان امام زمان اعتراف کرده است .لذا من
نمیدانم کدام مطلب را باور کنم . حرف شما یا بیانات آن معلم و یا بیانات رهبران بهائی ؟؟؟
میهمان |1385-2-22 05:57:11
دوست گرامی لطف کرده عین آن مطلب وکتابی را که معلم محترمتان در باره حضرت محمدبن الحسن العسکری به عنوان حضرت
امام زمان برایتان نقل کرده را ارایه دهید تا آنگاه به بحث ادامه دهیم موفق باشید ف ا
میهمان |1385-2-27 06:26:35
لطفا متن كامل كتاب صحيفه عدليه را مطالعه و اگر شجاعت داريد آنرا در سايت نگاه درج كنيد تا اين ادعاي معلم ما
اثبات شود كده در جاي جاي اين كتاب به اعتقاد و اعتراف ميرزا عليمحمد باب به امام زمان تحت عنوان دقيق محمد بن
الحسن العسكري اشاره شده است
میهمان  - ظهور موعود |1385-2-27 20:07:43
دوست عزیز نوشته است که در کلاس درسشان معلم ایشان به شاگردان نشان داده است که خود باب هم امام زمان را پسر امام
یازدهم دانسته است و آنگاه این شاگرد می نویسد که اگر "شجاعت" دارید صحیفه عدلیه را در نگاه بگذارید تا همه
بدانند که باب "به امام زمان تحت عنوان دقیق محمد بن الحسن العسکری اشاره" کرده است. به نظراین دوست، این سخن
با اعتقادات بهائیان و مطلبی در سایت نگاه که می گوید از امام یازدهم فرزند پسری باقی نماند تناقض دارد.
پاسخ: کاش
دوست عزیز مسئله "شجاعت" را مطرح نکرده بودند. چنانکه خواهید دید مطلب شما بررسی و تحقیق می گردد. چند بار هم در
همین سایت، در پاسخ به سوال دوستان، آدرس کامپیوتری صحیفه عدلیه به همراه دیگر نوشته های حضرت باب داده شد. پس باید
شما مسئله شجاعت را خطاب به معلمتان و همانندهای وی مطرح کنید به چند دلیل:اول آنکه این معلمتان و امثالشان هستند
که با آزادی سخن، مذهب و مطبوعات دشمنی دارند و از سایت نگاه هم می ترسند و آن را ممنوع کرده اند تا مردم ایران
نتوانند به آن دست رسی داشته باشند. ما آدرس سایتی که شامل نوشته های حضرت باب است را به دوستان دادیم. حال اگر آن
سایت هم توسط دوستان شما در ایران ممنوع شده است باید به آنان در باره شجاعت اندرز دهید. دوم آنکه دوستان شما با
دفاع از قانون ارتداد، که مخالف اصول حقوق بشر است، دشمنی خود را با گسترش عرصه گفتمان و بحث آزاد به دنیا اعلان می
کنند و البته مانع چاپ و انتشار نوشته های بهائی (ازجمله صحیفه عدلیه) در ایران می شوند. بهائیان مایلند که همه
نوشته های بهائی در دسترس همگان باشد ولی دوستان شمایند که از حقیقت و بحث آزاد می ترسند. سوم آنکه این چه معلم با
وجدانی است که وقتی در هیج مدرسه و دانشگاه و روزنامه ای به بهائیان اجازه بیان عقائدشان و دفاع از اعتراضات بر
آنان را نمی دهند، در کمال ناجوانمردی در میان شاگردان بی گناهی که از آئین بهائی جز دروغ و اتهام نشنیده و
نخواهند شنید باز به حمله بر بهائیان می پردازد. از ناجوانمردی این معلمها که بگذریم مسئله این است که باید به حال
مدارس کشورمان گریست که در آن مبنای دانش،سرکوب آزادی سخن شده است و تحقیق، به ورطه دگر اندیش-ستیزی، شستشوی
مغزی، و پرورش نادانی و نفرت به همگان انحطاط یافته است.
اما در مورد سوالتان: در صحیفه عدلیه که یکی از آثار اولیه
حضرت باب است (فقط یک بار) در ذکر نام دوازده امام، از قائم تحت عنوان محمد ابن حسن العسکری سخن رفته است. بر این
اساس شما گمان کرده اید که حضرت باب اعتقاد به همان قائمی را دارند که در تصورعامه شیعه وجود دارد. البته واضح است
که چنین چیزی نمی تواند درست باشد چون اگر چنین بود که دیگر ایشان ادعای قائمیت نمی کرد. اشکال حرف معلم شما این است
که نمی فهمد که پیامبران واژه های گذشته را نیز دستخوش تحول می سازند و بخاطر سنت شکنی و نو آوریشان، معانی نوینی
به واژه های گذشته می دهند. بنا بر این برای درک معانی کلمات آنان باید به چارچوب فکری نوین ایشان توجه کرد و نه
آنکه کلماتشان را بر پایه سنتهای پوسیده گذشته مورد تعبیر قرار داد و آنگاه فریاد تناقض گویی به سر داد. البته
توضیح این معانی نوین به تدریج و به موازات رشد آمادگی مردم صورت می گیرد. بر طبق آئین بهائی به نظر می رسد که حضرت
امام حسن عسکری دارای فرزندی بود که در خردسالی وفات یافته بود. آن فرزند اگر چه از نظر عنصری و بدنی از میان رفت
ولی حقیقت روحانی آن فرزند که حقیقتی قدسی بود در جهان روحانی هرگز از میان نرفت. در نتیجه همان حقیقت در زمان ظهور
موعود اسلام با تجلی به هیکل حضرت باب و به صورت جوانی بیست و پنج ساله در جهان ظاهر شد. پس هر دو مطلب کاملا درست
است و کوچکترین تناقضی در میان نیست. هم از حضرت امام حسن، فرزند پسری باقی نماند که بخواهد در ظاهر زنده باشد و در
چاهی به مدت هزار سال بیهوده زندگی کند، و هم آنکه موعود اسلام که قائم و مهدی می باشد همان فرزند امام حسن عسکری
است. توضیح این مطلب در آثار بهائی مکررا ذکر شده است. در اینجا به قسمتهایی از بیانات حضرت بهاءالله و عبدالبهاء
اشاره می کنم: حضرت بهاءالله می فرمایند: "از جعفر برادر عسکری سوال نمودند که آیا از برادر تو اولادی مانده
فرمودند طفلی بود و فوت شد. بعد که هیاکل مجعوله این کلمه را شنیدند تکذیب نمودند و اورا کذاب نامیدند." حضرت
عبدالبهاء می فرمایند: "امام حسن عسکری را بروایتی ضعیف طفلی بوده و بعد فوت شده اند." "حضرت امام ثانی عشر در
حیز غیب بود اما در عالم جسد تحققی نداشت بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظه ضعفای ناس چنین مصلحت
دانستند که آن شخص موجود در حیز غیب را چنین ذکر نمایند و تصور شود که در حیز جسم است لان عالم الوجود عالم واحد."
در بیان اخیر، حضرت عبدالبهاء واقعیت تاریخی و جامعه شناختی مسئله غیبت و فرج را هم توضیح داده اند. اندیشه غیبت
حاصل ضعف سیاسی و یأس شیعه بوده است که پس از وفات هر امامی گروهی به غیبت ان امام قائل شده اند. غیبت امام دوازدهم و
تداوم حضور جسمانی وی، در میان کسانی که در سامره نبودند و در نقاط دور ساکن بودند پرورش یافت زیرا که ساکنان سمره
از فقدان چنین فرزندی خبر داشتند و هنوز هم اکثریت مسلمانان جهان اعتقاد شیعه را نوعی کفر و خرافات و تباهی اسلام
می دانند. اما این مطلب بحثی دیگر است و اکنون به آن نمی پردازیم. اما حتی در خود صحیفه عدلیه نیز این واقعیت که حضرت
باب این واژه را به معنای نوینی بکار می برند آشکار می باشد. توضیح آنکه در همین اثر، حضرت باب در مورد معاد و رجعت
جسمانی هم سخن می گویند و سخن شیخ احمد احسایی را در این مورد بررسی می کنند. حضرت باب تصدیق و بیان می فرمایند که
شیخ احمد به عود و رجعت جسمانی باور دارند. اما مطلب اینجاست که آنانکه با نظریه شیح احمد آشنا می باشند می دانند که
از نظر شیخ احمد معاد جسمانی و غیبت جسمانی امام دوازدهم هردو به یک شکل هستند و آن این است که ماده و عنصر مادی
امام دوازدهم یا دیگر انسانها پس از مرگ کاملا از میان می رود ولی این حقیقت روحانی امام یا مردگان است که باقی می
ماند و در زمان ظهور موعود یا زمان قیامت (که در بسیاری احادیث هم یکی تلقی سده اند) آن حقیقت به هیکل جدیدی ظاهر می
گردد. یعنی جسدی که باقی است نه جسد عنصری و مادی بلکه جسد هورقلیائی و مثالی یعنی تصور روحانی آن جسد می باشد. می
بینیم که در همان اثر حضرت باب برای آنان که آثارشان را درست می خوانند-و نه آنانکه سطحی و در جستجوی اشکال تراشی
چند خطی را در این یا آن بغض نامه مرور می کنند- به این حقیقت که واژه های گذشته در آثارشان معانی نوین یافته است را
آشکار ساخته اند.
اکنون که معلوم شد معنای سخن حضرت باب معنایی عرفانی است ونه ظاهری لازم است به چند مطلب بطور
فشرده اشاره کنم. اول آنکه حضرت بهاءالله بطور دقیق معنای این سخن حصرت باب را در کمال صراحت و به تفصیل توضیح داده
اند. این توضیح را در کتاب جواهر الاسرار ارائه فرمودند. البته با کمال تاسف، معلمتان به شما و به دیگر شاگردان
امکان خواندن این اثر را مانند دیگر اثار بهائی نخواهند داد. اما به هرحال در کتاب آثار قلم اعلی جلد سوم صص چهل و
یک تا چهل و چهاراین مطلب را توصیح می دهند. خلاصه بیان حضرت بهاءالله این است: آنچه که تو در مورد محمد بن الحسن
العسکری در احادیث شنیده ای درست است. ولی در احادیث گفته اند که وی در شهر جابلقاست و این شهر را با اثار و علائم
عجیب و غریبی توصیف کرده اند. حال اگر این شهر را به ظاهر این احادیث بگیری چنین شهری در هیچ جای کره زمین وجود
ندارد و آن را پیدا نخواهی کرد. اگر که توانستی که این شهر را با آن علائم به من نشان بدهی من هم آن حقیقت پاک را
همانگونه که شما می پندارید به شما نشان خواهم داد! پس تنها راه چاره این است که بفهمی که احادیث مربوط به این شهر
دارای معانی تأویلی و باطنی است و از همینجا خواهی فهمید که توصیف خود امام محمد بن حسن العسکری نیز دارای معانی
باطنی است. پس بدان که چون حقائق مقدسه همگی یک حقیقت واحد هستند، در نتیجه هنگامی که به چشم عرفان به آنان نگاه کنی
می بینی که همه انها را می توان محمد بن حسن نامید و همه آنها از جابلقای قدرت الهی آمده اند و همگان از جابلسای
رحمت خدا ظاهر می شوند. اما در ظاهر نیزحضرت باب که در سال شصت ظاهر شدند محمد بن حسن عسکریمی باشند چرا که هم
اسمشان محمد بود وهم از فرزندان ائمه دین بوده اند. پس عنوان فرزند حسن نیز در مورد او صادق می آید.
در پایان باید
توضیح داد که برخی مانند کسروی بر آئین بهائی خرده گرفته اند که بهائیان به مهدویت قائلند در حالیکه مفهوم امام
زمان شیعیان به گفته کسروی -همانند اکثر مسلمانان جهان- مشتی اوهام و خرافات است که با دین و خرد تناقض دارد. از طرف
دیگر افرادی نظیر معلم دوستمان که هرگز در درستی هیچ باور سنتی که از کودکی به او تلقین کرده اند شک نمی کند به
بهائیان اعتراض می کنند که آئین باب به حق نیست چرا که ایشان نمی تواند همان امامی که پسر ظاهری امام حسن بود و هنوز
هم زنده ظاهری است باشد زیرا که باب در شیراز متولد گردید. نکته جالب این است که هردو گروه در حیطه ظواهر و قشور بسر
می برند و بویی از عرفان و حقایق روحانی نبرده اند. حقیقت این است که واژه و توصیف مهدی یا محمد بن حسن عسکری دارای
معانی باطنی است و تشبیه و استعاره ای روحانی است که متاسفانه هم توسط کسرویها و هم توسط قشرگرایان به عنوان معنای
لفظی تعبیر شده است. اما همانگونه که در قران کریم سخن از آفرینش جهان در شش روز یا قصه آدم و حواست که همه اینها در
معنای ظاهری تناقض مطلق با علم و دانش و منطق دارد و در نتیجه یک استعاره و تشبیه روحانی است، در مورد مفهوم مهدی
نیز همین گونه باید دست به داوری زد. در اینجا باید اشاره کنم که اگرچه حضرت باب در اثارشان واژه ها را به معنای
نوینی به کار می برند و خود نیز به تدریج آن معانی را توضیح داده اند اما حتی اگر چنین هم نمی بود این مطلب تناقضی با
حقیقت ادعای ایشان نمی داشت. پیامبران بتدریج و بر اساس درجه استعداد مردم حقیقت خود را بیان می کنند. مثلا بر طبق
شهادت قران کریم، حضرت ابراهیم برای آنکه مردم را آماده توحید نماید اول تظاهر نمود که ستاره پرست است و با اشاره
به ستارگان فرمود که این خدای من است. بعدا ستاره پرستی را نفی نمود و با اشاره به ماه فرمود که این خدای من است. و
آنگاه با طرد هر دو نظر سابق، با اشاره به خورشید فرمود که این خدای من است. آن وقت همه سخنان گذشته خویش را نفی
فرمود و بیان داشت که خدای من خدایی واحد است. اگر معلم دوست ما در زمان حضرت ابراهیم می بود مسلما استدلال می کرد
که ابراهیم نمی تواند پیامبر باشد زیرا که در سخنش تناقض بوده است و اصرار می ورزید که ابراهیم "به اعتراف و
اعتقاد" خودش یک ستاره پرست است و دعوی شما در مورد توحید نمی تواند درست باشد زیرا که خودتان هم در کتابهایتان
ستاره پرستی را تأیید کرده اید و اضافه می نمود که اگر شجاعت دارید سخن ابراهیم را در مورد خدا بودن ستارگان به همه
نشان بدهید. به یک کلام، آئین بهائی سراغاز عصر حقائق و معانی است و برای این منظور همه واژگان سنتهای گذشته در متن
این انقلاب روحانی دستخوش تحولی راستین شده است. این است معنای بشارت فران در مورد روزی که زمین زمین دیگر خواهد
شد. به امید پاکی دلها برای شناسائی حقیقت

میهمان |1385-2-29 13:27:58
دراین گفتمان سخن ازشهامت شدبخوبی بیاد می آورم پنج سال پیش را که ماموران حکومت به خانیمان ریختند
ومرامجبورکردندبادست خودکتابهای ریاضی فیزیکم رادسته بندی کنم ودر ماشینشان بگزارم واین کارراباصدها جوان
بهایی کر دند اگراین شهامت حضرات هست ویاکشتن دختر۱۷ ساله پس از کشتن پدرش نشان شهامت است بایدبس به بیشهامتی
بالید وپروردگار را شکر گفت
میهمان  - هوشمند |1385-2-30 17:43:12
از قدیم گفته اند ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
لطفا صحفه 27 صحیفه عدلیه را عینا در تکمیل مبحثی که شروع کردهاید به
طور کامل بیاورید و قضاوت را به عهده مردم بگذارید؟
میهمان  - درود بر هوشمند |1385-2-31 07:30:48
صحیفهء عدلیه
دو ست هوشمند شما می خواهید که صفحه بیست و هفت صحیفه عدلیه را "عینا در تکمیل مبحثی که شروع کرده
اید بیاورید و قضاوت را به عهده مردم بگذارید". پاسخ. این بحث را ما شروع نکردیم بلکه شما بودید که عنوان نمودید
که بنا به استدلال معلمتان میان آنچه که در سایت نگاه آمده است و سخن خود باب که امام دوازدهم را محمد بن حسن عسکری
می خواند تناقض وجود دارد. آنگاه در پاسخ به شما بود که مسئله بنوعی ژرف تر تعبیر شد و توضیحاتی داده شد. حالا بر
خلاف گذشته، دیگر مایل نیستید مسائلی را که مطرح گردید مورد بحث وارزیابی قرار دهید. در ضمن این مطلب شما که بهترین
کار این است که آثار بهائی در معرض عموم قرار گیرد و آنگاه قضاوت بر عهده خود مردم گذاشته شود مطلب صد در صد درستی
است. این همین چیزی است که بهائیان بیش از صد سال است که آن را به سران مذهبی و سیاسی ایران پیشنهاد می کنند. اما
متاسفانه این رهبران همیشه از اینکه مردم بتوانند به نوشته های بهائی دسترسی داشته باشند می ترسیدند و شاید هم بر
خلاف شما احترامی به مردم و قضاوت آنان قائل نیستند و به همین جهت است که نه تنها آزادی سخن را ممنوع کرده اند، بلکه
اگر یکی از این مردم چنین قضاوت نمود که آئین بهائی از جانب خداست و به آن ایمان آورد حکم قتل او را می دهند! اما حال
با پیشرفت تکنولوژی این آثار در اینترنت در اختیار همگان است و این روندی عالی است
.
http://www.h-net.org/~bahai/index/bab/sahifadl.h
tm

(نگاه کنید به سایت بالا. متن مورد نظر در ص 27 است)

اما دوست عزیز درک یک جمله از نوشته های یک پیامبر بدون
آشنائی و مطالعه اصولی از تمامیت پیام وی امکان پذیر نیست و شما اصرار به تکرار یک جمله خارج از چارچوب معنایی ان
نکنید. مثل اینکه اصرار کنید که در قران آمده است که ابراهیم ستاره پرست بود و فقط علاقه به ذکر این آیه داشته
باشید. اکنون آن صفحه ای را که می خواهید در اینجا درج می کنم، اگر چه این همان مطلبی است که در نوشته قبلی صریحا
خودم ان را بیان کردم . در نوشته قبلی نوشتم : "در صحیفه عدلیه که یکی از آثار اولیه حضرت باب است (فقط یک بار) در
ذکر نام دوازده امام، از قائم تحت عنوان محمد بن حسن العسکری سخن رفته است." آنگاه توضیح داده شد که حضرت باب
حقائق روحانی را به تدریج برای مردم بیان کردند ولی در عین حال حتی هنگامی هم که ظاهرا به زبان مردم اطراف و مطابق
سطح فکر آنان سخن می گفتند باز هم معنای نوینی به آن واژه ها می بخشیدند که در نوشته هایشان به تدریج آشکار می
گردید. عین این مطلب را همه پیامبران انجام داده اند. مثلا حضرت محمد از حکم جهاد و قتال و یا جزیه و نجاست در دوران
مکه کلمه ای بیان نکردند و فقط بعدا بود که این نوع مسائل را مطرح کردند. یا آنکه بسیاری احکام اولیه شان را خودشان
نسخ کردند، یا حتی در تواریخ اسلامی آمده است که پیلمبر اسلام یک بار مطلبی در ستایش بتها فرمودند اما بعدا با ذکر
اینکه این مطالب را شیطان و نه خدا بر زبانشان جاری کرد ان را حذف کردند و بسیاری دیگر. حال عین بیان حضرت باب را که
اصرار دارید در پائین می آورم:
"رابع معرفت امامت است. و در این مقام بر کل موجودات فرض است معرفت دوازده نفس مقدس
که قائم مقام ولایت مطلقه بوده باشند. و مراتبی که در معرفت معانی مذکورشد بما هوهو در این رتبه فرض است. و اسماء
مقدسه ایشان که مرایای بیان است اینست. الحسن بن علی و الحسین بن علی و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفر بن محمد و
موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجه القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان و
الفاطمه الصدیقه صلوات الله علیهم اجمعین. و این شموس عظمت و نجوم عزت در هر شأن قائم مقام رسول الله صلی الله علیه
و اله بوده اند چه در اداء و چه در قضاء و چه در امضاء و چه در بداء." (صحیفه عدلیه ص بیست و هفت)
نکته نهفته و لطیفی
که در این سخن حضرت باب به رمز بیان شده است این است که می فرمایند "و اسماء مقدسه ایشان که مرایای بیان است
اینست". یعنی همه امامان آینه های بیان هستند. اما همانطور که می دانیم بیان که به فرموده احادیث و نیز صحیفه
عدلیه، اصل معرفت خداست نام نوشته های خود حضرت باب است. در اینجا همانند دهها مطلب دیگر در همین صحیفه عدلیه، حضرت
باب مقام راستین خود را به تلویح آشکار می کنند اما چون هنوز اوائل ظهورشان است و مردم هنوز در اوهام سنتی خود غوطه
می خورند در نتیجه به زبان مدارا با آنان سخن می گویند تا به تدریج آماده درک صریح حقائق بشوند. به یک مثال دیگر هم
اشاره می کنم. در صفحه سی و یک و سی و هشت در توضیح معنای دعوی خودشان یعنی "باب" مطالبی را بیان می فرمایند. اول
انکه باب همان حرف هاء است (هردو معادل عدد پنج هستند که اشاره به هو می باشد و در نتیجه بابیت ایشان به معنای
پیامبری از جانب خدا می گردد). دوم انکه امر باب جامع اضداد است یعنی امر و شریعت موعودی است که از طرفی بنا به حدیث
اسلامی دشوارترین (صعب) امر است که هیچکس جز نخبگان روحانی توانایی تحملش را نخواهند داشت کما اینکه هنوز هم با ان
مخالفت می ورزند، و از طرف دیگر ساده ترین (سمحه سهله) امر است چرا که همان "کلمه طیبه" قرانی است که حقیقتش
مطابق فطرت است و حتی در زبان هم تنها از الف و ب یعنی ساده ترین کلام تشکیل شده است. به فرموده حضرت باب، صاحبان خرد
از همین مطلب، "سرّ" امر را تشخیص می دهند. این جامع اضداد مقام نقطه است که شامل همه چیز است و مقام تجلی الهی
است که سرچشمه مدنیتی نوین می گردد: نقل قول زیر کجا تمام می شود.
کلمه ئی...که اخفّ آن در امکان ناطق نیست. بل عدد
حرف هاء که سرّ حروف و مقام توحید است عدد آن کلمه طیبه است که نفس ظهور هاء است در مقام حروف... و امر بغایت صعب است.
و حال آنکه شریعت سمحه سهله است و اخفّ از احرف کلمه "باب" در سمحه بودن در کلام الله نازل نشده و این دلیل است
به سرّ امر قد عرف اولی الالباب.
به امید زمانی که گفتمان مذهبی آمیخته با دوستی و
محبت گردد.
پاینده باشید
میهمان  - هوشمند |1385-2-31 15:33:06
از یک رهبر الهی انتظار میرود با مردم صزیح و رسا صحبت کند .بنده کمترین از آقای علیمحمد باب میپرسم که این محمد بن
الحسن العسکری که فرزند امام یازدهم است و شما به آن اعتراف داری بالاخره کیست ؟
از شما بهائیان هم میپرسم که
صادقانه جواب دهید که شما به امام حسن عسکری چگونه ایمنا آورده اید؟ و چگونه ویرا شناخته اید ؟ اگر من منکر وجود
امام حسن عسکری بشوم شما چه پاسخی دارید؟اصولا شما به امامان شیعه چگونه ایمان پیدا کرده اید و آنها را چگونه
شناخته اید ؟
میهمان |1385-3-1 05:18:44
جناب هوشمند!می گوئید که از یک رهبر الهی انتظار دارید که با مردم صریح و رسا صحبت کند.اولاً آیا هیچگاه قرآن
خوانده اید وآیات متشابههء آن را ملاحظه فرمودهاید ؟وبحث های هزار و چهارصد سالهء علمای سنی و شیعی وصوفی و اصولی
واخباری را در مورد این آیات از نظر مبارک گذرانده اید؟آیا به قرآن کریم هم به دلیل پیچیدگیهایی که هنوز هم مورد
اختلاف و مشاجره و دشمنی میان مسلمانان است ایرادی دارید؟اختلافاتی که موجب جنگها و خونریزی ها و تکفیر مسلمان بر
علیه مسلمان بوده و هنوز هم هست ؟و آیا در قرن بیست و یکم که این همه امکانات آموزشی،مطالعاتی،ارتباطی،و تحقیقی
وجود دارد اما هنوز مردم بر سر چاه می روند تا نامه شان را به امام زمانی بفرستند که غایب است و اگر کسی بخواهد
کوچکترین بحثی در این باره کند کارش با کرام الکاتبین است چقدر میتوان به وضوح صحبت کرد؟اما ای جناب بسیار
هوشمند،کلام حضرت باب بسیار هم واضح است. ایشان به مردمی که معتقد به امامی هستند به نام حجة بن الحسن عسکری می
گویند که من همانی هستم که معتقد هستید که باید بیاید و معتقد هستید که نامش حجة بن الحسن عسکری است و معتقد هستید
که غایب است و به هر نام و عنوانی که به او معتقد هستید. بله دوست هوشمند، نام مهم نیست کما اینکه کسی به عنوان حضرت
محمد فرزند عبدالله و با مادری به نام آمنه در انجیل نبوده و نیست اما حضرت محمد خطاب به اهل کتاب می فرمایند که
ایشان همان فردی هستند که اهل کتاب منتظر ظهورشان بوده اند و اتفاقاً علمای اهل کتاب هم به حضرت محمد همان ایرادی
را گرفته و همچنان می گیرند که شما امروز به حضرت باب می گیرید. موفق باشید ف ا
میهمان |1385-4-6 18:45:35
جناب هوشمند!در مورد اعتقاد ما به امامان شیعه ،جواب همان است که در سحیفهء عدلیه ملاحظه فرموده اید .اما در بارۀ
اینکه بخواهید منکر وجود امام حسن عسکری بشوید باید عرض کنم که خود دانید و بهائیان و هیچ فردی اصولاً موظف نیست که
هیچ فردی را متقاعد به هیچ اعتقادی نماید کما اینکه در قرآن کریم به صراحت خطاب به حضرت محمد فرموده شده که ایشان
فقط موظف به ابلاغ کلام الهی هستند و ایمان افراد به عهدۀ ایشان نیست.موفق باشید ف ا
میهمان  - هوشمند |1385-3-1 14:00:33
اولا مقایسه قرآن با کتاب چند صفحه ای صحیفه عدلیه قیاس مع الفارق است .
ثانیاانداختن عریضه در چاه سندیت ندارد و
آنرا به شیعه منتسب نکنید . ثالثا شما به سوال من جواب ندادید که شما چگونه به امام حسن عسکری و سایر امامان شیعه
ایمان و اعتقاد پیدا کرده اید. ؟
ما همه جور شیعه دیده بودیم ولی شیعه یازده امامی ندیده بودیم
میهمان  - قائم موعودی هستم که هز |1385-3-2 06:41:02
دوست هوشمند می نویسد که از رهبر الهی انتظار می رود که حرفش را رسا و صریح بگوید و آنگاه از ما می خواهد که حقانیت
امام حسن عسکری را برای ایشان ثابت کنیم. (دوست دیگری هم همین مطلب را به شکل دیگر می گوید که باب خود، امام زمان را
قبول کرده است). دوستان دیگر به این سوال پاسخ دادند و من دیگر به تکرار ان مطالب نمی پردازم بلکه به چند نکته دیگر
اشاره می کنم. البته این سایت برای بررسی آموزه ها و پیام آئین بهائی است. ما به همه ادیان گذشته احترام می گذاریم
ولی کار ما مسئله مناقشات میان سنی و شیعه نیست. برای این بحثها باید به سایتهای شیعه و سنی رجوع کنید. اما بخاطر
انکه حضرت بهاءالله حقانیت ائمه را تصدیق فرمودند در نتیجه باور بهائی نیز همین است. اما در عین حال این به این
معنا نیست که هر چه که در مورد امامان و خصوصا امام قائم در میان مردم و کتابها گفته شده و میشود را قبول داشته
باشیم. قبلا اعتقاد خود را در این مورد گفتیم و با نقل قول از پیامبر بهائی باور خود را مشخص کردیم و ان هم بسیار رسا
و صریح گفته شد. اما از اینها که بگذریم حرف شما دارای چند تناقض عجیب است. از طرفی به حضرت باب خرده می گیرند که به
خیال شما حرفشان را رسا و صریح نگفتند ولی از طرف دیگر تصدیق می کنند که حرف پیامبر اسلام در مورد مهمترین موضوع
یعنی مسئله امامت و جانشینی به اعتقاد اکثر مسلمانان جهان نه رسا بوده است و نه صریح و برای همین است که اکثر
مسلمانان هیچیک از امامان را قبول ندارند. اگر حرف اولتان درست است در ان صورت باید گفت که شما حضرت محمد را یک
پیامبر نمی دانید، که البته می دانید. بعلاوه شما نمی دانید که سخنتان در واقع ضد بیان ائمه است که تقیه را از اصول
اعتقادات شیعه و مسلک امامان معرفی نموده اند. اصل تقیه به این معنی است که در صورت لزوم باید حرف را به طور رسا و
صریح نگفت. از ان گذشته حرف شما مخالف آن حرفی است که امامان در مورد قائم زده اند که گفته اند یکی از علائم قائم این
است که دست به تقیه می زند. بنابراین این مطلبی که شما به آن اعتراض می کنید در واقع حقانیت حضرت باب را اثبات می کند
یعنی حضرت باب به عنوان یک مربی آسمانی، محض فضل و عنایت به تدریج مقام خود را آشکار ساختند تا باعث رشد مردم شوند.
اما نکته لطیف این است که حتی وقتیکه بزبان مدارا و بر طبق سطح فهم مردم نادانی که غرق در اوهامند سخن می گویند باز
دارند معانی نوینی به واژه های گذشته می دهند. پس بیانشان دارای لایه های گوناگون معناست و تنها با توجه به آن
تمامیت است که می توان به دانش الهی دسترسی یافت. اگر منظور شما از رسا بودن این است که کلام خدا سطحی و فاقد معانی
نامحدود و پیچیده باشد در ان صورت شما باید در مورد ویژگیهای کلام خدا بیشتر به اندیشه بپردازید. حالا چرا شما به
حضرت ابراهیم اعتراض نمی کنید که یک بار رسا و صریح گفت که ماه را باید پرستید و یکبار رسا و صریح گفت که ستاره را
باید پرستید و باردیگر رسا و صریح گفت که خورشید را باید پرستید و یک بار رسا و صریح گفت که الله را باید پرستید؟
البته همه این حرفها قبلا گفته شد آنان که با قران و احکام قران آشنا هستند هم می دانند که آن کتاب اسمانی اکنده از
مطالبی است که در ظاهر مبهم و متناقض به نظر می آید. البته در واقع تناقضی در کار نیست ولی حقیقت گاهی پیچیده است و
در نتیجه نیازمند توضیح تدریجی. مثل مسئله جبر و اختیار در قران، یا مسئله انسان گونه بودن یا نبودن خدا، یا مسئله
دیدن خدا، یا احکام مربوط به مجازات زنا که در هیچ جای قران حکم سنگسار شدن نیامده ولی به عکس احکام دیگر امده، یا
حکم تعدد زوجات که حتی هنوز هم هرکس تفسیری می کند، یا مسئله جواز یا حرمت صیغه که از نظر سنیان همان زناست و در
نتیجه شیعیان را زناکار می دانند، و صدها نظائر ان. حرف شما نفی کامل اسلام است.
اما حضرت باب رسا و صریح مقام خودرا
اعلان فرمود. در مجلس ولیعهد در پیش سران سیاسی و مذهبی با صراحت بی نظیر به همه جهان ندا فرمود که من همان قائم
موعودی هستم که هزار سال است منتظر ظهورش هستید. و در همان جلسه و در الواحش به دنیا اعلان فرمود که ظهور ایشان آغاز
یک دیانت نوین است و قائم هم یک پیامبر نوین است که در شیراز متولد شده است اما حقیقتش همان حقیقت فرزند امام حسن
عسکری است. و اگر بیان رسا و صریح می خواهی این است که در سرتاسر کتاب بیان، حضرت باب مقام خود را بیان می دارد بدون
کوچکترین ابهام و تلویحی. مثلا در واحد اول بیان فارسی می فرماید: حضرت حجت ع ظاهر شد به آیات و بینات بظهور نقطه
بیان که بعینه ظهور نقطه فرقان است.
اما همه این بحثها سر این است که چرا حضرت باب در مورد مسئله امام دوازدهم در
نوشته های اولیه اش به زبان حکمت و مدارا سخن گفت یعنی به صورتی که هم در ظاهر مطابق اوهام نادانان بود و هم در عین
حال به صورتی خلاق معانی نوینی را افاده می کرد که با معنی ستنی ظاهری فرق داشت که تنها دانایان می توانستند از آن
آگاه گردند؟ پاسخ این سوال این است: هزار سال اوهام و جعل حدیث و دروغ پردازی توسط زمامداران مذهبی، مفهوم قائم و
مهدی را آنچنان دستخوش مسخ و خیالات کرد که طرد آن اوهام بسادگی امکان پذیر نبود و در نتیجه حضرت باب بخاطر عشق و
لطف به ایرانیان بود که به عنوان معلمی که می خواهد مردم را از این اوهام رها سازد به تدریج و با حکمت حقیقت مطلب را
بیان کرد تا مردم مضطرب نشوند و به تدریج آماده درک حقیقت شوند. ما در فرهنگی زندگی می کنیم که در قرن بیست و یکم هم
تازه صحبت از نامه به چاه فرستادن می شود دیگر ببینید که حضرت باب با چه اوهامی در گیر بودند و چه بتهایی را باید می
شکستند. و اگر شما هم از باورداران چاه گرا هستید در آنصورت وجود شما هم اثبات حقانیت حضرت باب است که در چنین فضائی
قیام فرمود و از خردگرائی و زمانمندی در این فرهنگ اوهام سخن گفت. پس مانند حضرت ابراهیم که برای تفهیم بت شکنی
اول به ظاهر و بر طبق منطق بت پرستان فرمود که بت بزرگ بتهای دیگر را شکسته است، حضرت باب هم به همان راه مردم را
پرورش دادند و بعد حقیقت را آشکار بیان کردند. اشکال از حضرت باب نیست، اشکال از فرهنگی مذهبی است که تا بدین حد
مردم را از خرد و حقیقت قران و امامت به دور ساخته است که پیامبر را وامی دارد که به پرورش تدریجی مردم بپردازد. به
امید رهایی از بند نادانی
میهمان |1385-3-6 05:52:24
خاک عالم بر سر شما منحرفان از دین ودیانت کنند واگر روزی بخاهید غلطی بکنید وای به حال شما کنند که ان موقع امریکا
که هیچ صد ابر قدرت نیز نمی توانند حمایت کنند
****************************************
***************************************
نگا نده این مختصر
برنده جایزه مدارای مذهبی و لکم دینکم ولی الدین هستند. البته این هم نقطه نظری است و ما در سایت منعکس
کردیم
پایدار باشید
سردبیر نگاه.
میهمان  - عالم تشنه محبت است |1385-3-6 10:06:58
خوشحالم که دیگر جلوی حقیقت را نمیتوان گرفت
میهمان  - ابر قدرت |1385-3-6 10:06:50
ابر قدرت قلبهای انسانهاست و به نظر من از این قلبها هر کاری ساختس
میهمان  - میخواهم |1385-3-6 10:05:47
میخواهم در این چند سال باقی عمرم برای انسانهائی که بعد من خواهند آمد و خواهند پرسید پس گذشتگان چه کردند پاسخی
عینی و ماندگار داشته باشم چه باید بکنم؟
میهمان |1385-3-6 10:06:23
لطفا به كاربري كه نوشته خاك عالم بر سر شما منحرفان از دين و ديانت .... بگوييد دين و ديانت در نظر شما تعريفش چيست ؟
آيا لعن ونفرين فرستادن و تهديد كردن است ؟ شما قطعا با تحقيقي كه از ديانت مقدس اسلام به عمل آورده ايد پي به
حقانيت آن برده و نهايتايك سري دلايل و براهين براي بر حق بودن ديانت اسلام پيش خود داريد. لطفااين دلايل را يكايك
بفرماييد تا آن را بر حقانيت ديانت بهايي انطباق دهيم . مطمئن هستم وجدان و انصاف شما قاضي مورد اطمينان شما خواهند
بود قدر و منزلت خود را با كلام ركيك تنزل ندهيد . وقتي ديانت اسلام ظهور كرد آيا همه مردم به يكباره مومن شدند ؟ يا
آنكه ملامتها و جفاها و توهين ها و اهانتهاي بسياري بر مومنين اوليه مخصوصا پيامبر عزيز اسلام وارد شد؟ حتي دندان
پيامبر را شكستند. در آن موقع ايران و روم دوابرقدرت جهان آن روز بودند كه با ايمان آوردن سلمان پارسي به حضرت محمد
، اعراب فرياد كردند كه اين ديانت را ايرانيان آوردند و قصد تفرقه در بين قبايل عرب و... را دارند ولي عاقبت چه شد؟
آن همه توهين و افترا چه سرانجامي داشت ؟ مومنين اوليه چند صباحي مورد ذلت و حقارت بودند . اعراب جاهليه كه قران به
زبان انها نازل شده بود به نص قران ، اياتش را به مسخره ميگرفتند و بر آن ايرادات فراوان وارد ميكردند . آن همه عناد
و دشمني مخالفين دين خدا چه نتيجه اي در بر داشت ؟ شما نيز اگر در حقانيت ديانت بهايي شك داري با احترام و با ادب
سوالات خود را مطرح كن قطعا جوابي كه قلبت را راضي نمايد خواهي شنيد . ايمان تاجي است كه ما بندگان بر سر خود
ميگذاريم و الا حق تعالي مقدس از ايمان ما بوده و خواهد بود .
گر جمله كائنات كافر گردد
بر دامن كبريايش ننشيند
گرد
قدري قلبت را از غبار تنفر و بدانديشي پاك كن تا اجازه قضاوت به عقل و قلب خود بدهي اميدوارم در اين راه پيروز
و موفق باشي.
میهمان |1385-3-7 16:15:24
نظربهایی درموردزن ورسوم ازدواج چیست؟
میهمان |1385-3-7 16:15:31
نظر بهایی به زن و ازدواج چیست[

میهمان |1385-3-9 09:58:27
تساوی حقوق زن و مرد در همه امور حتی ارث
شرایط ازدواج : رضایت قلبی والدین دو طرف ، رضایت پسر و دختر ، مدت نامزدی
95نودوپنج روز) سپس ازدواج صورت میگیرد قبل از ازدواج روابط بین دختر و پسر در چهارچوب روابط خانواده طرفین انجام
میگیرد. میزان مهریه بنابه اهلیت مرد مقرر میگردد که اغلب به یک واحد نقره یا طلا بسنده میشود.
نرگس |1385-8-21 22:21:20
:grin :upset igh دوست دارم
كيا  - قدرداني از شما دوست عزيز |1385-9-15 19:32:50
از انجايئكه دين و اعتقادات با زمان پيش ميرود و دنيا كنوني با خرافات ديگر مناسباتي ندارد كمي انديشدم ودورد
برشما فرستادم كه بدون تعصبات نسبت بدرج اين مطالب ميكنيد و هر فرد را براي تحري حقيقت آزاد گذاشته چقدر اين رسالت
باخود مخوري در اين دنيا سازگار است . متشكرم
farzad  - bahaie ha |1386-2-23 15:09:27
dosti ba bahauie ha moshkeli az lhaze din shie darad ya nadard
dyteu  - wqr46t43645 |1386-7-27 08:02:35
همه شما گول اسراءیل راخوردهاید
sadra23 |1387-12-21 07:48:23
باسلام
شما در نظرات گفتید که دین بهایی روزه دارد و این روزه در اولین روز سال جدید که عیدی برای همه بهاییان
جهان است تمام می شود (اگر غلط است لطفا اصلاح کنید)
می توانی توضیح دهید که چرا عید نوروز که یک عید ایرانی است
باید برای تمام جهان مقدس باشد؟ (جهانی که دین بهایی را قبول کردند )
و اگر منظور از این کار توجه به نوشدن جهان در
این روز دارد باید به این نکته توجه کرد که عید نوروز در نیم کره جنوبی متفاوت از نبم کره شمالی است .
Eghbali  -  sadra23 دوست گرامی |1387-12-23 09:38:54
با سلام . دوست ارجمند میدانیم که سال نو مسیحی با برف برای مسیحیان حال و هوای دیگری دارد اما در استرالیا مصادف
با چله تابستان است و از برف خبری نیست و هیچ مشکلی هم پیش نیامده به همین ترتیب بهاییان جهان هم سال بدیع را دنبال
نموده و نه تنها مشکلی پیش نیامده بلکه به آن عشق میورزندو عید صیام که مصادف با عید نوروز است را جشن گرفته و سال
نو بهایی که سال بدیع نام دارد را تحویل میکنند . با تشکر

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."