|
نویسنده : مقدم 8/6/1386 ردیه ای تحت ویژه نامه در ویژه نامه جام جم به تاریخ ششم شهریور كه میتوان آن را خلاصه و چكیده كتب ردیه نویسان معاصر دانست كوشش فراوانی به عمل آمده تا منشاء دیانت بهایی را دولتهای روسیه تزاری یا انگلستان و سایر دول غربی معرفی نمایند و چنین وانمود كنند كه دیانت بهایی به قدرتهای وقت جهانی وابسته و مرتبط است و با ظهور هر قدرت سیاسی جدید در جهان ، بهاییان پشت پا به قدرت سیاسی قدیم و افول كرده زده و تا آخرالزمان بهاییان همواره خود را به روز نگاهداشته و با قدرت سیاسی روز و آپ دیت شده جهان! مرتبط و همگام خواهند بود و اینست علت تداوم و استمرار ایشان و دیانتشان در دنیا !
به راستی آیا وقت آن فرا نرسیده تا این نویسندگان بینوا كه برای رسیدن به نان و نوا روح خود را به رایگان به مصادر جهل و ظلم و مطالع شقاوت و بیداد فروختهاند قدری به خود آمده و از خود سوال نمایند اگر دیانت بهایی معلول استعمار روسیه تزاری بود با از بین رفتن علت یعنی روسیه تزاری ، باید این معلول نیز خود به خود از بین میرفت. اگر دیانت بهایی معلول استعمار انگلیس بود با افول آن قدرت این دیانت نیز باید به فراموشی سپرده میشد نه آنكه هر روز بر دایره وسعتش افزوده گردد و بر عدد پیروانش از هر مذهب و آیین و از هر قوم و قبیله و كشور افزوده شود. اگر دیانت بهایی حزب سیاسی است چرا پیروانش در راه عقیده و ایمان خود متحمل هزاران بلایای بیشمار میگردند؟ و در پای دار سخن از نگار و زلف مشكبار حضرت یار و روی نادیده دلدار سرمیدهند؟ چه گوهر گرانبهایی یافتهاند كه جان شیرین را به خواهش و تمكین در سبیلش رایگان داشتند ؟ و چه جمال مباركی را دیدهاند كه در قربانگاه عشقش با سر دویدند؟ دست پروده كدام كلام آتشین الهی هستند كه هم اكنون در ایران در زیر ضربات سهمناك روزانه حاكمان همچون كوه مقاومت مینمایند؟ آن قدرتهای سیاسی قدیم كه همگی مضحمل و نابود شدند و قدرتهای جدید نیز به فرموده حضرت بهاالله در كتاب اقدس ، راه همگنانشان را در پیش دارند پس چرا بهاییان هر روز بر توان روحانیشان افزوده میشود و اضمحلال و دگرگونی سیاستهای جهانی در ایمان و عزم ایشان كمترین مداهنه و خللی را برنمیتابد؟ و كوچكترین تاثیری بر ایقان و عرفانشان نسبت به حضرت بهاالله در برندارد؟ پاسخ این قبیل سوالات را باید در یافتن منشاء آسمانی و مبداء الهی و یزدانی این دیانت جستجو نمود. چه كه دست پروردگار توانا در كارست و هموست كه آیین نازنینش را به پیش میبرد و امرش را در هر قلبی كه مستعد بیابد القاء میفرماید. قدرت قدیمه قهاره و سیطره بالغه الهیهاش سبب رشد و نمو دیانت جدیدش گشته و همان قدرت و سیطره مستولیه است كه آیین نباضش را از هر گونه آفت وگزندی محفوظ داشته و خواهد داشت و آن را در بسیط غبرا استقرار خواهد بخشید. قدرتی كه هیچگاه قابل درك برای سیاسیون عصر حاضر نمیباشد . چه كه در ذهن ایشان خداوند مرده است و پروردگار مرده و بیجان قادر به ارسال رسل و انزال كتب و دمیدن نفحه حیات در عالم نمیباشد! لذا تا آنجا كه در توان دارند با آیین الهی به انواع شیوهها به مقابله برمیخیزند گهی وابسته به روس دانند و دمی از غروب دیانت بهایی سخن رانند. چنانچه جناب آقای ولایتی دم از افول دیانت بهایی زده !سخنی كه خنده بر لب میآورد و این سوال را به ذهن متبادر میسازد كه مگر ایشان طلوع و اشراق انوار حضرت بهاالله را دیدهاند و یا با آن آشنا هستند كه حال چنین ادعای نابخردانهای را بر زبان میرانند؟ مگر نفس استقامت بهاییان شهید در ایران بیانگر شدت اشراق پرتو مهر حضرت بهاالله نمیباشد ؟ یا آنكه رادمردی و شیرزنی این نفوس مقدسه بر ایشان پوشیده مانده است ؟ ایشان در كدام ولایت زیست میكنند كه چنین شادمانه به خیال خود تصور نمودهاند بهاییان دست از محبت مولا و محبوبشان برداشتهاند؟ بدا به حال ولایتی كه شمس حقیقت حضرت بهاالله در آن مكان افول كرده باشید و خفاشان شب پرست در آن فضا به پرواز آیند و آن ولایت جایی نیست مگر عرصه قلوب نفوس مرتاب و دنیاپرست . گویا عداوت و قساوت دشمنان دیانت بهایی با بهاییان ایران كم بود كه دایره آن را نیز گسترده ساخته و تا مصر كشیدهاند و سبب رنج و محنتی برای بهاییان عزیز مصر نیز گردیدهاند؟ و به آن عمل غیرانسانی و غیر اسلامی خود كه سبب رنج هزاران مصری شده نیز مباهات و فخر میكنند؟ كودكان و زنان بیگناه عرب مصری چه هیزم تری به امثال آیت اله تسخیری فروختهاند كه ایشان شخصا با مقامات قضایی مصر تماس گرفته و در ذهن آنها سم پاشی كرده و موجبات محروم شدن جامعه بهاییان مصر از حقوق مدنی و شهروندیشان را فراهم ساختهاند؟ عطش سیری ناپذیر علمای شیعه در بیدادگری با بهاییان هیچ مرز و حدودی را نمیشناسد و جهان شمول است ! البته اعتراف صریح آقای تسخیری در مسخر نمودن مقامات عالی قضایی مصر در اعمال بی عدالتی و ستم و اجحاف میتواند سندی از دخالت غیرقانونی در روند قانونی و كارشكنی در محاكم مصر نیز تلقی گردد. بی شك ملت مصر هنگامی كه متوجه شوند سرچشمه و منشا چنین حكم ظالمانهای علمای شیعه ایران هستند ، بیتفاوت نخواهند بود و متاسفانه موجب بدنامی بیشتر نام كشور مقدس ایران خواهد گردید. شاید بدنام شدن نام ایران برای ایشان فرقی نداشته باشد. شواهد دیگری در آن ویژه نامه به چشم میخورد كه لااقل حاكی از بی علاقگی گردآورندگان و تهیه كنندگان آن ویژه نامه به كشور عزیزمان ایران است . از جمله از مسئولان محترم آن ویژه نامه باید پرسید چرا برای بدنام كردن بهاییان پرچم ایران را بیرنگ و كمرنگ كرده و پرچمهای غربی را از راه كینه توزی پر رنگ جلوه دادهاید؟ چگونه است كه آن پرچمها از جام خضر جام جم حیاتی تازه گرفته و از سایه و سیاهی به درآمده ، رنگ و لعاب مییابند ولی پرچم كشور مقدس ایران كه در كنار آن دو پرچم دیگراست از آن جام حیاتبخش شما بهرهای ندارد و همچنان در سیاهی و تاریكی ، كم اهمیت و پس زده باقی میماند ؟ كجاست وطن دوستی مدعیان ایران كه برای رسیدن به نوایای سیئه خود حتی از كم رنگ ساختن پرچم ایران نیز ابایی ندارند! در پایان باید یادآوری نمود كه گرچه آن ویژه نامه از سرنامهربانی تهیه شده و مطالبش سراسر بهتان وافتراست ولی سبب جرقه در قلوب مستعد هموطنان عزیزمان كه به نحو بیسابقهای شاهد تحول و انقلابی در آراء و افكارشان هستیم خواهد شد و با سابقه آشنایی كه دیگر عموم مردم با متصدیان اینگونه امور دارند سخن راست را از دروغ تشخیص خواهند داد و مصداق این سخن لقمان خواهند بود كه از او پرسیدند ادب از كه آموختی گفت از بی ادبان ! جانتان خوش باد
|