مصلحت اندیشی حضرت باب و سایر پیامبران آسمانی در ابلاغ پیام الهی
نوشته شده توسط Farhad
۰۶ آبان ۱۳۸۹

مصلحت اندیشی حضرت باب و سایر پیامبران آسمانی

در ابلاغ پیام الهی: مدارا و مماشات با خلق


نيکوست حال نفسی که در يوم الهی

به اصغای ندايش فائز شد و به افق امرش

توجّه نمود. جميع مَن عَلَی الارض در ليالی

و ايّام به نوحه و ندبه مشغول بودند که شايد ظلمت

حالکه ايّام به نور ظهور سلطان اَنام روشن و منير شود

تا صاحبان نظر به منظر اکبر توجّه نمايند و به انوار وجه منوّر

گردند. چون صبح ظهور دميد و نسيم قميص مرور نمود جميع را در

خواب غفلت يافت، بل بی روح و مرده مشاهده نمود مگر نفوسی که به حبل

محکم تمسّک جستند و به ذيل کرم تشبّث نمودند. انشاء الله بايد دوستان محبوب

عالميان در کلّ حين از حقّ مُبين سائل و آمل شوند ايشان را بر امر ثابت دارد و از

ظلّ رحمت دور نفرمايد. انّهُ لهو المُغنی العزيزُ الکريم.

(آیات الهی، ج 2، ص 200)

· پیشگفتار ص 5

· مقدمه ص 23

· حضرت محمّد (ص) ص 27

ü همگامی و همسوئی با خلق، به قیمت صحه گذاشتن بر عقائد کفر آمیز (الغرانیق) ص 28

ü بازگشت از ادعای پیامبری به جهت مصالح دین (صلحنامه حدیبیة) ص 33

ü ملاحظه ضعف خلق و نزول احکام دین به صورت تدریجی (تحريم تدريجى ميگسارى) ص 35

ü ملاحظه خلق تا جایی که دستورات خدا به تعویق افتد ص 36

ü اوصیای حضرت رسول اکرم (ص) ص 38

ü تقیه ص 43

· حضرت ابراهیم ص 45

· حضرت یوسف ص 52

· شمعون الصفا (پترس) ص 52

· هارون (جانشین حضرت موسی) ص 53

· حضرت شيث (وصى حضرت آدم) ص 55

· اصحاب کهف ص 55

· حضرت باب ص 55

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء در خصوص مماشات با خلق ص 60

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء که اشاره به قائمیت حضرت باب دارد ص 63

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء که اشاره به رسالت و مظهریت حضرت باب دارد ص 71

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء مبنی بر آن که حضرت باب حجت خداست ص 76

ü آیاتی از دیگر آثار حضرت باب راجع به مقامشان ص 78

ü توقیعات حضرت باب خطاب به حاجی میرزا آقاسی و حاج محمد کریم خان کرمانی ص 80

ü توقیع قائمیت ص 82

ü مقام حضرت باب: حکمت و مصلحت ستر مقامشان در اوایل ظهور ص 87

ü مراحل دعاوی حضرت باب ص 91

ü جوابیه جناب میرزا محمد علی زنوزی به یکی از علمای شیخیه ص 93

ü بیانات حضرت باب راجع به شخص مستور در پس پرده: مقصود حضرت بهاءالله ص 95

ü سخنی در باب برخی از شبهات ص 99

Ø بیاناتی از حضرت باب که دارای مفهوم ظاهری و باطنی هستند ص 101

Ø محمّد بن الحسن؛ موعود منتظر؛ امام منتظر و حجت منتظر: مقصود مشیت اوّلیّه ص 102

Ø بقیة الله ص 120

Ø باب ص 122

Ø روشن بودن ادعای رسالت ص 126

· کتاب شناسی ص 131


· پیشگفتار

چندی است که در سایت های به اصطلاح "پژوهشی" مطالبی راجع به مقام و ادعای حضرت باب درج گردیده که به مصداق آیه کریمه نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْض صرفاً به برخی از آثار ادیان بابی و بهائی استناد شده، و مطابق آیه کریمه يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ کلام را از موضع اصلی خویش خارج ساخته و تفسیر به رأی نموده تا نتیجه مطلوب خویش را حاصل کنند؛ مبنی بر آن که، دعاوی حضرت باب الله الاعظم و ذکر الله الاکرم نامشخص و یا صرفاً بابیت امام دوازدهم شیعیان بوده است.

متأسفانه، عدم آشنایی با ادبیات و الهیات ادیان بابی و بهائی، و عدم توجه به هدایات طلعات مقدسه این دو ظهور بدیع آسمانی، باعث سوء تعبیرهایی گشته که به نتایج نادرست و خلاف واقع انجامیده است. حضرت باب در قیّوم الاسماء، اولین وحی مُنزل بر حضرتشان، صراحتاً می فرمایند: لا تکفروا ببعض الکتاب و تؤمنوا ببعضه، و ایضاً می فرمایند: أفتؤمنون ببعض ایاتنا و تکفرون بما قد جعل الله من ورائها، یعنی آیا ایمان می آورید به بعضی از آیات ما و آنچه در پشت/ باطن این آیات است را می پوشانید.

همچنین، حضرت باب در بیان فارسی، ام الکتاب دیانت بابی، تصریح می فرمایند که می بایست به کلّ آثار نازله از حضرتشان ناظر بود تا به حقیقت امر پی برده شود: "علم بیان منوط است بعلم نزول آن از اول تا آخر ... نه اینست که به اول از آخر محتجب گردید ... یا به آخر ناظر شده و نظر در اوّل ننموده ... ولی هر چه بدیع تر می گردد مراد الهی در آن ظاهر تر است". لذا، پیش از پرداختن به این مبحث، ذکر مطالبی چند در این مقام ضروری است.

نکته اول آنکه، حضرت باب در بین مردم و قومی مبعوث شدند که در مرداب اوهام و خرافات و تعصبات جاهلانه غرق گشته و در خواب غفلت و نادانی فرو رفته بودند و این مردم به صریح بیان حضرت ولی امرالله: " در بين ملل راقيه عالم به صفت جهل و نادانی موصوف و به خشونت و انهماک در تعصّبات معروف و در ارضاء مطامع و اهواء زمامداران تا حدّ بندگی و رقيّت محکوم و مفطور، از لحاظ ذلّت و حقارت چون سبطيان در ايّام حضرت موسی در مصر و از جهت عناد و حميّت جاهلانه مانند يهود در عصر حضرت روح (حضرت عیسی) و در ضلالت و دوری از حقيقت به مثابه عبده اوثان در جزيرة العرب هنگام ظهور حضرت ختمی مرتبت (حضرت محمد ص) محسوب می شدند. در رأس معاندين و مخالفين جمعی از علماء رسوم و پيشوايان قوم شيعه قرار داشتند که به غايت متعصّب و فاسد و از رتبه و مقام خويش در خوف و هراس بودند. اين جماعت که زمام ناس در قبضه قدرت آنان واقع با جميع افکار مترقّی و طالب حرّيّت و آزادی مخالفت می نمودند".

شاید حدیثی که از امام صادق (ع) در باب علائم ظهور قائم روایت شده نیز، وصف الحال دینداران آن دوران باشد که فضیل از امام صادق (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: " چون قائم (ع) قیام می کند در مقابلش از جهال کسانی می ایستند و مخاصمه می کنند که در جهالت و نادانی سخت تر و شدید تر می باشند از جهال ایام جاهلیت که در مقام رسول خدا (ص) ایستادند و با وی مخاصمه کردند؛ عرض کردم این چگونه می باشد؟ فرمود: رسول خدا به خلایق مبعوث گردید در حالتی که ایشان به بتهائی که از سنگ و چوب و تخته ساخته شده بودند عبادت می کردند و قائم (ع) ما در وقتی که قیام می نماید به خلایق مبعوث می شود در حالتی که همه ایشان کتاب خدا را به عقاید باطله خود تاویل می کنند و به عقاید خود به آیات آن حجت و دلیل می آورند".

باری، حضرت باب در یک چنین موقعیتی به رسالت الهیشان مبعوث شدند که مردم زمان در خصوص شخصیت و مقام موعودشان، قائم آل محمّد، از حقیقت بسی دور بودند، درست همان عقاید نادرستی که یهودیان نسبت به مقام مسیح موعود داشتند.

مردم آن زمان به دلیل عدم درک معانی حقیقی نشانه ها و علائم ظهور، طی هزار سال، اعتقاداتی خلاف واقع حاصل کرده بودند. آنان منتظر بودند که نشانه های ظهور قائم که با عنایت به ادبیات آن زمان ذکر شده به ظاهر آشکار گردد -- مانند خروج دجّال، خروج سفیانی و خسف در بیداء، صیحه آسمانی، طلوع خورشید از مغرب، ظاهر شدن دست و یا نشانه ای با خورشید در آسمان -- آنان منتظر قائم موعودی بودند که "شمشیرش آتشبار" باشد، "مخالفین را با شمشیر درو کند"، "اهل باطل را از دم شمشیر گذرانده همه را تار و مار کند". حال آن که ادبیات آن زمان تأویلی بوده و اغلب این نشانه ها توسط ائمه اطهار به زبان رمز و راز گفته شده و ظهور اکثر این بشارات به صورت معنوی بوده نه ظاهری! به فرموده حضرت بهاءالله: "علامات ظهور مظاهر مقدسه که در کتب سماویه نازل شده از آیات متشابهه و دارای معانی باطنیه می باشد". این مردم در خصوص مقام و شخصیت قائم موعود نیز اعتقادات صحیحی نداشتند؛ آنان منتظر بودند که شخصی معلوم به عنوان امام دوازدهم که حدود هزار سال غائب بوده به عنوان وصی حضرت رسول (ص) و امام دوازدهم ظاهر گردد و ترویج دیانت اسلام و احکام اسلامی و کتاب آسمانی قرآن نماید – حال آنکه مطابق احادیث مرویه اسلامی، خداوند به قائم آل محمّد، حضرت باب، حکمت و دانش بخشید و به مصداق بیان وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِين او را از مرسلین قرار داد و آن حضرت پس از قیام مطابق احادیث مرویه به این بیان اقرار نمود: "پس پروردگار من شریعتی و نبوتی به من عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید"؛ آن حضرت امر و دستوری غیر از آنچه بود آورد: جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ الَّذِي كَان؛ خداوند دین را به وسیله او ختم کرد چنانچه توسط رسول اکرم (ص) گشود: يَخْتِمُ اللَّهُ بِهِ الدِّينَ كَمَا فَتَحَ بِنَا؛ آن حضرت با مردم بر كتاب جدید بیعت ‏كرد: يُبَايِعُ النَّاسَ عَلَى كِتَابٍ جَدِيدٍ؛ آن حضرت با دینی جدید و کتابی جدید و قضاوتی جدید قیام نمود و اخبار يَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِيدٍ مصداق یافت؛ و بالاخره مقام شامخ آن حضرت به مصداق احادیث مرویه: " يُنَزِّلُ عَلَيْهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ عَلَى الصِّدِّيقِينَ وَ الرُّسُلِ وَ الْمُهْتَدِين، یعنی نازل خواهد شد بر قائم چیزی که نازل نشده است بر صدیقین و مرسلین و مهتدین"؛ همچنین، "يُعْطِيهِ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ يَزِيدُهُ وَ يُفَضِّلُهُ، یعنی خداى تعالى آنچه به پيامبران داده به او نيز با اضافات بيشترى خواهد داد"، آشکار و نمایان است.

با توجه به این تصورات نادرست مردم نسبت به مقام موعودشان، حضرت باب در اوایل ظهور با مردم زمان نهایت مدارا و مماشات نموده تا آنها محتجب نگشته و تدریجاً حقایق امر بر ایشان مکشوف گردد؛ چرا که هدف آن حضرت به عنوان یک مربّی آسمانی راهنمایی، هدایت و نجات خلق بود. در کتاب بیان فارسی، ام الکتاب دیانت بابی، مذکور است: " زیرا که خداوند مقتدر بر هر شیئی بوده و هست و در هر کور به هر قسم مصلحت کل خلق است اسباب را جاری خواهد فرمود".

شاید این تدبیر الهی همان چیزی است که در روایات اسلامی به عنوان تقیه قائم بدان اشاره رفته که قائم سنت تقیه از حضرت یوسف را به همراه خواهد داشت -- در آثار ادیان بابی و بهائی این تدبیر الهی به عناوین مختلفی چون "ملاحظه حکمت"، "مدارا در بیانات"، "فضل و ترحم بر خلق"، "توجه به تحمل خلق"، "فضل و رحمت در حق مسلمین"، "نجات از صعق"،"حفظ مؤمنین از ظلم و ستم معرضین" و "مکر الهی و به اصطلاح مکروا و مکرالله" ذکر گردیده است.

نتیجتاً، در این اوراق بر آنیم که حکمت این تدبیر یا به اصطلاح تقیه را در ظهورات مظاهر مقدسه الهی مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم. در اصول کافی آمده است: " امام صادق (ع) فرمود: هر چه این امر (ظهور امام قائم ع) نزدیک تر شود تقیه شدید تر شود (زیرا بدعت و ستم توسعه یابد و اظهار حق خطرش بیشتر شود)". حضرت عبدالبهاء نیز تصریح می فرمایند که بدايت امر حضرت باب "زمان تقيّه بود".

نکته دوم آنکه، صریح بیان حضرت ولی عزیز امرالله، کتاب بیان که ام الکتاب دیانت بابی و " محور آثار دور بيان محسوب" و "مشتمل بر حدود و احکام شرع بديع و متضمّن اشارات و بشارات بهيّه راجع به ظهور من يظهره الله و شؤون و مقامات آن وجود مقدّس و انذارات شديده به اهل بيان می باشد" و " اين منشور الهی متضمّن اصول و قواعد و احکام و فرائضی است که متعمّداً به نحو شديد و غليظ تشريع گرديده و منظور از آن انهدام تأسيسات عتيقه باليه و ايقاظ رؤسای دين و انتباه غافلين از رقد غفلت و خمودت و ايجاد انقلاب و تحوّل جديد در قلوب نفوس و تمهيد سبيل برای ظهور دور بديع بوده است"، تنها منبعی است که " بر خلاف بسياری از آثار ثانويّه مبارک (حضرت باب) که دستخوش تصحيف و تحريف واقع گرديده به كلّی از هر گونه تصرّف محفوظ و مصون باقی مانده است".

مضاف بر مطالب فوق، از آنجایی که حضرت باب در آثار اوّلیّه شان، نظر به اصل حکمت و مصلحت، در بیان حقیقت امر مراعات نموده و به تلویح سخن رانده اند؛ لذا دیگر آثار حضرت باب، می بایست در کنار کتاب مستطاب بیان و با توجه و اتکاء به این میزان که بزرگترین اثر تشریعی دیانت بابی و محور آثار و ام الکتاب دور بيان است مورد مطالعه و بررسی و تعبیر و تفسیر قرار گیرد -- کتابی که در آن، صراحتاً مقام قائمیت، مظهریت و مبشریت حضرت باب مذکور؛ حقیقت مظاهر ظهور که همان مشیت اوّلیّه است تشریح؛ احکام و تعالیم دور بیان تشریع و عهد و میثاق الهی مبنی بر درک ظهور قریب الوقوعی اعظم از حضرت باب از مؤمنین به آن شریعت گرفته شده است.

لازم به ذکر است که، اگر تلاشی جهت تأیید صحت و سقم تمامی آثار دیانت بابی صورت نگرفته بدان جهت بوده که پس از ظهور دیانت بهائی که موعود دیانت بابی است، آثار دیانت بهائی میزان بوده و مطمح نظر می باشد؛ چرا که آثار دیانت بابی، من جمله کتاب بیان، میزان الهی بوده تا یوم ظهور من یظهره الله: "انّ البیان میزان من عندالله الی یوم من یظهره الله".

با این تفاسیر، اگر چه در قیّوم الاسماء، اوّلین کتاب نازله از حضرت باب در تفسیر سوره یوسف، آن حضرت در تعداد کثیری از آیات ادعای رسالت و مظهریت، نزول وحی و کتاب آسمانی نموده، و حضرتشان خدا را گواه می گیرند که در همان کتاب اوّل چیزی را فروگذار نکرده اند: سبحانک اللهم فاشهد علیّ فاننی انا ما فرّطت فی الکتاب الاول من شئ؛ و صریح بیان آن حضرت "حقايقی در ضمن اين تفاسير موجود است که شخص مجاهد را به مقصود و مطلوب خويش می رساند"؛ لیکن، آن حضرت در همان اوایل ظهور، به دلیل تعصبات و خرافات و گمراهی بیش از حد مردم زمان و اعتقادات نادرستشان در خصوص مقام قائم موعود، صراحتاً، مقام قائمیت خویش را نزد همگان اعلان ننموده و بعضاً بیاناتی فرموده که در ارتباط با محمّد بن الحسن که موعود منتظر مردم آن زمان بود می باشد -- گو آنکه حقایقی روحانی در این بیانات نهفته است. به عبارتی، حضرت باب در اوایل ظهور در بیان حقیقت امر نهایت مصلحت و حکمت را بکار برده و حقیقت را به جهت ملاحظه خلق صریحاً و آشکارا بیان ننموده تا نفوس تدریجاً آماده گردند. آن حضرت، پس از حدود سه سال از اظهار امرشان، در کتاب مستطاب بیان که ام الکتاب دیانت بابی است صراحتاً قائمیت و مظهریت و شریعت مستقله خویش را اعلان می دارند. همچنین، حضرتشان در دیگر آثار نازله در ماکو و چهریق صریحاً مقام خویش و حقیقت امر را اعلان داشته؛ بالاخص، در توقیع قائمیت علناً قائیمت خویش را اعلان نموده و با یک چنین بیانات و خطابات غرا و مهیمنی حجت را بر همگی تمام می کنند: " قل انه لمهدی موعود فی ام الکتاب قل انه صاحب حق کل به یوعدون قل انه قائم حق کل به موقنون ... انّا قد نزلنا ذلک الکتاب رحمة من لدنا للعالمین لئلا یقول احد لو علمنی الله ظهور مهدی او رجع محمد و الذین هم شهدإ من بعده ثم المؤمنون لکنت من المحضرین". حضرت باب در مجلس محاکمه شان در تبریز نیز، صراحتاً، مقام خویش را اعلان داشتند که حتی مخالفین دیانت بابی به این مطلب اشاره نموده اند؛ چنانچه تنکابنی در کتاب "قصص العلماء" ذیل مبحث "مناظره علما با باب" می نویسد: " باب گفت: من آن کسم که هزار سال است که انتظار ظهور مرا می کشید. حاجی ملّا محمّد گفت: یعنی شما مهدی صاحب الامرید؟ باب گفت: بلی".

از سوی دیگر، در اجتماع بدشت استقلال ظهور و شریعت حضرت باب جهراً اعلان می گردد. در ناسخ التواریخ مذکور است که پس از واقعه بدشت جناب طاهره، از اولین مؤمنین به حضرت باب، " بر منبر می رفت و بی پرده نطق می کرد که تکالیف قبلیه منسوخ و احکام جدیده را پس از غلبه تام وضع خواهد کرد و اکنون ایام فترت است".

خلاصه کلام آنکه، به تصریح حضرت ولی عزیز امرالله، سه سال آخر حیات حضرت باب (از 6 سال دوران رسالتشان)، مهمترین دوران رسالت آن مظهر مقدس الهی بوده و " در اين سنين پر انقلاب آن طلعت وهّاب نه تنها مقام و رسالت عظيم خويش را رسماً و علناً اعلام فرمود بلکه در اثر نزول آيات که چون غيث هاطل از قلم ملهمش جاری بود احکام و تعاليم اساسيّه دور بيان را تشريع و عهد و ميثاق حضرت يزدان را که حافظ وحدت و صيانت تابعان و مايه حصول استعداد برای درک ظهور اعظم و اقوم از ظهور خويش بود تأسيس فرمود. در طی ايام اوّليّه حبس آن وجود مبارک درقلعه چهريق بود که استقلال و اصالت امر بديع بر اصحاب کاملاً معلوم و مفهوم گرديد و آن جنود مجنّده به کمال ايمان و ايقان به انتشار امر رحمان قيام نمودند و در همان حين که اصول و مبادی ظهور جديد از قلم شارع مجيد در جبال آذربايجان تنظيم می گرديد حلول دور اعظم با تشکيل اجتماعی بزرگ از دوستان و محبّان پر شور و هيجان امرالله در حوالی مازندران ابلاغ و مقاصد و مآرب حقيقيّه آن علی رؤوس الاشهاد واضح و آشکار گرديد".

باری، شواهد به جا مانده حاکی از آن است که اوّلین مؤمنین به حضرت باب که به حروف حیّ تسمیه گشتند و به فرموده حضرت ولی امرالله " مکمن اسرار الهی" شدند، و همچنین برخی دیگر از مؤمنین اوّلیّه، ضمن آنکه به مقام آن حضرت واقف بوده از فاش کردن مقام واقعی آن حضرت در اوایل ظهور نهی شده بودند. در کتاب دلائل سبعه ضمن اشاره به عدم آمادگی خلق، بیان می گردد که برخی از اصحاب نهی از اظهار مقام آن حضرت شده بودند: " قسم به ذات مقدّس الهی که من حیفم می آید که کسی مرا بشناسد. زیرا که عرفان حقّ صرف عرفان الله است و حبّ او حبّ الله و چون حدّ این خلق را می دانستم از این جهت امر به کتمان اسم نموده بودم".

در سوره 31 قیّوم الاسماء نیز اشاره می گردد که مشیّت الهی بر آن بوده که در همان اوایل ظهور، برخی به حقیقت امر واقف شوند: و انا نحن قد کشفنا الاغبار من عین عبدنا الذی قد کان فی هذه الایام علی الحق الاکبر کما قد شاء الله فی حقک انه قد کان بالعالمین علیما، مضمون بیان: و ما برداشتیم غبار را از دیده برخی از بندگانمان که در این ایّام به حقّ اکبر رسیدند همان طور که خداوند در حقّ تو خواست؛ او به تمام عالمیان علیم است.

بیان حضرت باب خطاب به حروف حی نیز مؤید آن است که آنها به اسرار امر الهی آگاه شده بودند: "ای ياران عزيز من، شما در اين ايّام حامل پيام الهی هستيد خداوند شما را برای مخزن اسرار خويش انتخاب فرموده تا امر الهی را ابلاغ نمائيد.. . زيرا اين روز همان روز است که خداوند مجيد در قرآن فرموده: الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمِلُونَ ای حروف حیّ، ای مؤمنين من يقين بدانيد که عظمت امروز نسبت به ايّام سابق بی‌ نهايت بلکه قابل قياس نيست. شما نفوسی هستيد که انوار صبح ظهور را مشاهده کرديد و به اسرار امرش آگاه شديد کمر همّت محکم کنيد و اين آيه قرآن را بياد آريد که درباره امروز می‌فرمايد: " وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا" ... به واسطه اعمال نيک به حقانيّت کلمة اللّه شهادت دهيد و اين آيه قرآن را همواره در نظر داشته باشيد که می فرمايد: وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُم".

حتی سپهر در ناسخ التّواریخ اظهار می دارد که خواص اصحاب حضرت باب به مقام آن حضرت، به عنوان مهدی موعود، واقف بودند: " با خاصّگان خویش گفت آن مهدی صاحب الامر که مردم انتظارش برند منم ... سال دیگر دعوت خویش را در مکّه ظاهر خواهم ساخت".

اعتضاد السلطنه نیز به همین مضمون می نویسد: " از هر کس مطمئن می شد با او می گفت من باب الله هستم فادخلوا البیوت من ابوابها ... هر کس را نزد خود محرم و صدیق تر دانست از حد تجاوز نمود و با خاصان خویش گفت آن مهدی صاحب الامر که مردم انتظارش برند، منم".

باری، ملاحسین بشرویه اوّل مؤمن به حضرت باب می باشد و اگر چه در خصوص ملاقات وی با حضرت باب به صریح بیان حضرت ولی امرالله: " از کيفيّت و چگونگی آن ليله مقدّسه جز آنچه که از لسان ملّا حسين شنيده شده اطّلاع مبسوطی در دست نيست"، لیکن بنا به گزارشی که از جناب ملاحسین به جای مانده، ایشان در شب بعثت که به حضور حضرت باب مشرف می شوند " علامات قائم موعود را با حضرت باب تطبیق داده و سپس کلید دو مسأله ای که ملاحسین علامت صدق دعوی قائم آل محمّد قرار داده بود -- یکی رساله ای شامل مسائل مشکله و اقوال متشابهه و دوم تفسیر سوره یوسف -- توسط حضرت باب مفتوح گشته و ملاحسین پس از طلب حجت، اوّل مؤمن به حضرت باب محسوب می گردد؛ و به تصریح بیان حضرت ولی امرالله، ملاحسین بشرویه به مقام قائمیت حضرت باب در همان شب لبیک می گوید: " پس از ذکر سؤالاتی که از محضر انور نموده و اجوبه کافيه شافيه که از لسان اطهر جاری شده ... كلّ مدلّ بر عظمت روح و علوّ ذات وحقّانيّت دعوی مبارک نسبت به مقام قائميّت است".

ملاحسین در خصوص شب بعثت اظهار می دارد: " حقيقت امر الهی که در آنشب غفلةً بر من آشکار شد مانند صاعقه تا مدّت زمانی سراپای وجود مرا در قبضه اقتدار داشت. چشم من از تابش شديدش خيره بود و قوّه عظيمه‌اش هستی مرا مسخّر ساخت... جهان را چون مشتی خاک در کفّ خويش اسير يافتم و ندای ملائکه آسمانی را در قلب و فؤاد استماع نمودم که به اهل عالم صلا ميزد که ای خفتگان بيدار شويد و ای غافلان هشيار گرديد صبح هدايت طالع شده و آفتاب حقيقت ساطع گشته ابواب رحمت الهی باز است داخل شويد و خود را از اين عنايت و موهبت محروم منمائيد".

حضرت باب نیز، در باب هفتم از واحد ششم کتاب بیان، با اشاره به شب بعثت در خصوص ملاحسین بشرویه ای می فرمایند: " چنانچه جوهر کل وجود در حین استماع مؤمن گشت با آن مناعت و ارتفاعی که در کینونت او بود که مقترن با کل نتوان ذکر کرد".

طاهره قرةالعین، از هیجده تن مؤمنین اولیه به حضرت باب – حروف حی، در مکتوبی که از سال 1261 هجری قمری (یعنی یک سال پس از اظهار امر حضرت باب) از ایشان بجا مانده، صراحتاً حضرت باب را از مرسلین الهی می خواند: " و حجت و بینه ایشان ... علی الانام تفسیر مبارک و صحیفه مکنونه می باشد ... و ما کان لرسول ان یأتی بآیة الا باذن الله".

در توقیعی از حضرت باب در خصوص جناب طاهره آمده است: اما ما سئلت عن الطاهرة هی التی آمنت بربها و خالفت من نفسها و خشیت من عدل ربها و راعت یوم لقاء بارئها، مضمون بیان: و اینکه سؤال کردی از طاهره او به خداوندش ایمان آورد و با نفس خودش مخالفت کرد و از عدل خداوندش ترسید و یوم لقاء خداوندش را دید.

جناب ملا علی بسطامی، یکی دیگر از "حروف اوليّه منبعث از نقطه اولی"، در جلسه مباحثه و مناظره با علمای عراق جهت اثبات امر جدید، این آیه از حضرت باب را تلاوت می فرمایند: " ان الروح الحق المنتظر قد ظهر و انه هو الموجود فی صحف الله و کتبه"؛ مضمون بیان: آن روح حق منتظر ظاهر شده و او همان کسی است که در کتاب های خدا در قبل وعده اش داده شده است.

ملا صادق مقدس خراسانی، یکی از روحانیون مسلمان و از مؤمنین اولیّه به حضرت باب، در همان اوایل ظهور، زمانی که به امامت جماعت مسجد نو در شهر اصفهان مشغول بود موفق به زیارت قیّوم الاسماء شده و پس از تلاوت سورة الملک ابراز می دارد که: " این کلمات از آیات الهی است و آیات بر کسی جز لسان الله نازل نمی شود و لسان الله نیست مگر نفس حجّت و این بزرگوار حجّت خدا و موعود منتظر می باشد".

حتی رضاقلی هدایت در کتاب روضة الصّفای ناصری در بیان احوال جناب حجت زنجانی، از جمله مجتهدین عالیقدر شیعه که به حضرت باب مؤمن شد، تصریح می کند که جناب حجت در همان آغاز به قائمیت حضرت باب ایمان داشته است: " ... و او را صاحب الزمان موعود شمرد".

نکته در خور توجه آنکه، اصحاب حضرت باب، حتی وقایع ظهور آن حضرت را با علائم ظهور قائم که در احادیث مذکور منطبق می کردند؛ چنانچه از جناب قدوس در واقعه قلعه شیخ طبرسی، با توجه به احادیث مرویه در خصوص یاران قائم، هنگامی که عده اصحاب به سیصد و سیزده نفر می رسد نقل شده است: " وقتی که قدوس از عده اصحاب با خبر شدند فرمودند جمیع آنچه را حضرت رسول اکرم صلواة الله علیه مخصوص حضرت قائم موعود فرموده اند ظاهر و آشکار شده تا حجت خداوندی بر پیشوایان دین که خود را عالم به تفسیر شریعت اسلام می دانند و خویش را مفسر احادیث می شمارند کامل گردد".

حتی، غیر مؤمنین و مخالفین حضرت باب نیز در آثارشان، به ادعاهای آن حضرت -- قائمیت و رسالت -- اشاره داشته اند. متن فتوای علماء بغداد، حین محاکمه ملا علی بسطامی گویای این حقیقت است؛ چنانچه، در متن فتوای شیخ احمد سنندجی آمده است: " لا شکّ فی کفر من ادعّی نزول الوحی علیه بعد خاتم النّبییّن صلّی الله علیه و اله و صحبه و سلّم، مضمون بیان: شکی نیست که هر کس ادعای وحی کند بعد از حضرت محمّد (ص) کافر است.

و هدایت در کتاب روضة الصّفای ناصری ضمن اشاره به ادعای حضرت باب می نویسد:" گفت خود آن امامم که او را منتظرید و یک هزار سال انتظار ظهورش می برید. از این مرتبه فراتر آمده دعوت نبوّت خاصّه کرد".

همچنین، مطالب اظهار شده توسط مخالفین، گویای آن است که رسالت مستقله و شارعیت آن حضرت نیز بر همگان آشکار بوده است. حاج کریم خان کرمانی در ارشادالعوام می نویسد: " ادعای آن کرده که ... بر من قرآنی نازل شده است و کتابی ساخت بر سبک قرآن و در آن سوره ها و آیه ها قرار داده و در میان مردم منتشر کرد و احکام جدید در کتاب خود قرار داد ... و ادعای آن کرد که کتاب من هم مثل قرآن معجزه است و هیچکس یک حرف مثل آن نمی تواند آورد".

و در ناسخ التواریخ مذکور است: " باب ... به قانونی جدید و شریعتی تازه خود را بلندآوازه ساخته".

در نتیجه، در این اوراق سعی می شود که حکمت این امر مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد که چرا حضرت باب در اوایل ظهور مقامشان را نزد همگان صراحتاً اظهار نکردند.

همچنین، نگاهی شود به سنت تقیه در ظهورات پیشین مبنی بر آن که پیامبران آسمانی و اوصیای ایشان، همواره، به جهت حکمت و مصلحت، مماشات و مدارا و همگامی و همسوئی با خلق، جلوگیری از بروز تفرقه بین پیروان، جلوگیری از ضوضاء و بلوای عمومی، حفظ خود و پیروانشان و دین الهی از دشمنان، پرهیز از افروختن آتش جاهلیت و اصلاح جامعه به تقیه متمسک شده اند.

از امام حسن (ع) است كه رسول خدا (ص) فرمود: "خدا پيغمبران را بر ديگران برترى داده براى اين كه خوب با دشمنان دين خدا مدارا كنند و خوب به خاطر برادران مؤمن خود تقيه كنند".

در این اوراق اشاره خواهد رفت که چگونه پیامبران آسمانی من باب تقیه با مردمان دورانشان مدارا و مماشات نموده و تدریجاً امر خویش را ظاهر ساخته تا مردمانی که تحمل و ظرفیت درک امر جدید را نداشته محتجب نمانند -- حضرت محمّد (ص) و اوصیای ایشان؛ حضرت ابراهیم؛ حضرت یوسف؛ حضرت عیسی؛ هارون؛ شمعون الصفا و ... -- تمامی این حضرات به جهت حکمت و مصلحت، نهایت مدارا و مماشات و همگامی و همسوئی با خلق را رعایت نمودند.

همچنین، اشاره می گردد که حضرت عیسی نیز همچون حضرت باب الله الاعظم در ابتدای ظهورشان مقام حقیقی خویش را نزد همگان فاش نکردند تا جایی که مردم مقامات مختلفی برای آن حضرت تصور می نمودند. حضرت ابراهیم، نیز، جهت جلب نظر بت پرستان، با آنها مدارا و مماشات کرده و به ظاهر با عقیده باطلشان موافقت نموده و بدین طریق به تدریج به اصلاح آنان می پردازد و فساد عقيده آنها را از روى منطق و برهان ثابت می نماید؛ چنانچه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در این خصوص بیان می دارد: " ابراهيم (ع) از راه مماشات و تسليم اين سخن (هذا رَبِّي) را گفته و خواسته است فساد آن را بيان كند".

علاوه بر مطالب فوق، در این اوراق به تفصیل به آثار حضرت باب، خصوصاً کتاب مستطاب قیّوم الاسماء، اولین وحی مُنزل بر آن حضرت، پرداخته و آیات راجع به قائیمت و مظهریت آن حضرت که در آن سفر مبین مذکور، مورد بررسی قرار می گیرد.

همچنین، معانی عباراتی چون بقیة الله، باب، محمّد بن الحسن، حجت منتظر، موعود منتظر و امام منتظر بررسی شده و تشریح می گردد که حقایقی در باطن این واژه ها مستور بوده و حضرت باب در بیاناتشان ناظر به بعد روحانی این عبارات بوده اند.

به دیگر سخن، اگر چه این عبارات، ظاهراً، مرتبط با موعود غایب مسلمین است؛ لیکن، به یک مفهوم و اعتبار -- با استناد به آثار حضرت باب و عنایت به اصل اساسی مظهریت که شالوده الهیات ادیان بابی و بهائی است -- تمام این بیانات به طور اعم به روح قدسی الهی و مشیت اوّلیّه که حقیقت روحانی تمام مظاهر ظهور الهی است راجع، و به طور اخص به مظهر امر الهی و پیامبر بعدی و موعود دیانت بابی، من یظهره الله: حضرت بهاءالله، اشاره دارد.

شاید بیان ذیل در خصوص حکمت و مصلحت امر تقیه مناسب حال باشد:" خدا به موسی (ع) وحی کرد که ای موسی پنهان کن سرّ مرا در دل خود و اظهار کن در علانیه مدارا را از جانب من برای دشمن من و دشمن خودت از خلق من، و علت حکمت مدارا و وفق آن است که اعراض مخلوط گوشت و پوست و استخوان مردم شده است و اگر بخواهی به عنف اعراض را از بدن ایشان بیرون کنی جمیع بنیه ایشان فاسد شده از دست می رود و اگر به مدارا تدبیر کنی به مطلب خواهی رسید و اعراض ایشان پاک می شود و بنیه ایشان هم از هم نخواهید پاشید؛ آیا ندیده ای کسانی را که یک دفعه کاری نمی توان بر ایشان القاء کرد و حرفی را به ایشان گفت و متحمل نمی شوند و چون به تدریج و لطایف حیل تدبیر کنی همان کار را خواهند کرد و همان حرف را به ایشان می توان گفت و می پذیرند".


مقدمه

الله الله ای لسان الله راز نرم نرمک گوی و با مردم بساز

(مثنوی مبارک حضرت بهاءالله)

مصلحت اندیشی پیامبران و مماشات آنان با مردم زمان، سنتی است که در دوران رسالت تمامی پیامبران آسمانی به چشم می خورد و این نکته وجه اشتراک کلیه شارعین ادیان الهی است. اگر چه از تاریخ انبیاء پیشین اطلاع مبسوطی در دست نیست، لیکن همین اندک مطالب موجود گویای آن است که همواره پیامبران آسمانی مراتب مماشات و نهایت حکمت و مصلحت با مردم زمان را به کار برده اند. در اخبار از حضرت محمد (ص) روایت شده است: " قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امرنى ربّى بمداراة الناس"، یعنی رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه پروردگار من مرا به مدارا با مردم امر فرموده‏ است.

با سیاست های جاهل صبر کن خوش مدارا کن به عقل مِنْ لَدُن

لازم به ذکر است که، به غیر از دو ظهور اخیر، حضرت باب و حضرت بهاءالله، تنها از تاریخ دیانت اسلام مطالب جامع و بیشتری به جا مانده و سنت مماشات با خلق به وضوح در رفتار پیامبر اسلام و اوصیای آن حضرت به چشم می خورد. بنابراین، آثار و متون دینی موجود بیانگر آن است که تمامی فرستادگان و اولیای الهی نظر به مصلحت خلق و حکمت بالغه الهیه، از باب تقیه -- تقیه به معنای "سازش با مردم ... بدان چه قبول دارند" -- با مردم زمان خود رو به رو شده تا افرادی که تحمل درک حقایق جدید را نداشته محتجب نگشته، به تدریج، حقایق بدیع برای آنان آشکار گردد. به عبارتی، پیامبران الهی وقتی که از طرف خداوند به رسالتشان مبعوث می شوند می بایست امر الهی را مطابق یک برنامه منظم و در فرصتی مناسب، به مرحله اجرا در آورده و تدریجاً امر ارشاد خلق را به انجام رسانده و رسالت خویش را تکمیل کنند. ایشان در تبليغ امر الهی، با مردم زمان به زبان خودشان سخن گفته، با اعتقاداتشان سازش کرده و نهایت همراهی، مماشات و مدارا را با آنها به کار برده تا تدریجاً کلام الهی در خلق نفوذ نموده و امر پروردگار تأسیس یابد.

باری، پیامبران آسمانی در اوایل ظهور، بنا به ضعف نفوس تدریجاً، عقایدی که تحمل و درکش برای خلق دشوار بوده اظهار می دارند. از امام باقر (ع) مذکور است: "مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَنَازِلَ مِنْهُمْ عَلَى وَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ مِنْهُمْ عَلَى ثَلَاثٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى أَرْبَعٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى خَمْسٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى سِتٍّ وَ مِنْهُمْ عَلَى سَبْعٍ فَلَوْ ذَهَبْتَ تَحْمِلُ عَلَى صَاحِبِ الْوَاحِدَةِ ثِنْتَيْنِ لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثِّنْتَيْنِ ثَلَاثاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثَّلَاثِ أَرْبَعاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْأَرْبَعِ خَمْساً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْخَمْسِ سِتّاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ السِّتِّ سَبْعاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى هَذِهِ الدَّرَجَات"، یعنی سدير گويد: امام باقر عليه السّلام به من فرمود: مؤمنان داراى منازل و درجات متفاوتند. يكى در منزل اول است، ديگرى در منزل دوم، ديگرى در سوم، ديگرى در چهارم، ديگرى در پنجم، ديگرى در ششم، و ديگرى در هفتم. پس اگر بر صاحب منزل و پله اول به اندازه دو منزل بار كنى، و بر صاحب دو پله سه پله، و بر صاحب سه پله چهار پله، و بر صاحب چهار پله پنج پله، و بر صاحب پنج پله شش پله، و بر صاحب شش پله به اندازه هفت پله، در مقابل آن طاقت نخواهد آورد. و چنين است در درجات ديگر. همچنین، در کتاب "الحیاة" ذیل مبحث "آماده سازی افکار برای مراحل شناخت" آمده است: الامام الصادق «ع»: يا عبد العزيز! إنّ الايمان عشر درجات بمنزلة السّلّم، يصعد منه مرقاة بعد مرقاة. فلا يقولنّ صاحب الإثنين لصاحب الواحد لست على شي‏ء، حتى ينتهي الى العاشر. فلا تسقط من هو دونك، فيسقطك من هو فوقك. و إذا رايت من هو أسفل منك بدرجة فارفعه إليك برفق! و لا تحملنّ عليه ما لا يطيق فتكسره، فانّ من كسر مؤمنا فعليه جبره، یعنی، امام صادق «ع»: اى عبد العزيز! ايمان را ده پله همچون پله‏هاى نردبان است كه بايد پله پله از آن بالا روند. پس آنكه بر پله دوم است نبايد به آنكه بر پله اول است بگويد كه پاى تو بر جايى بند نيست، تا او نيز به پله دهم برسد. آن را كه فروتر از تو است مينداز، كه به دست بالاتر از خود فروخواهى افتاد. و چون ديدى كه شخصى يك پله از تو پايين تر است به رفق و نرمى او را به جاى خود بالا آر، و بر او بيش از طاقتش بار مكن كه سبب شكسته شدن او خواهى شد. و هر كس مؤمنى را بشكند (و عقايد او را متزلزل سازد)، جبران اين شكستگى با خود او است". و در کتاب " الغيبة للنعماني" از امام علی (ع) روایت ذیل نقل شده است: " عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ أَمْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُون"، یعنی ابو الطّفيل گويد: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: مگر مى‏خواهيد خدا و رسولش مورد انكار واقع شوند؟ با مردم از آنچه كه مى‏شناسند از سخنان ما بگوئيد و از نقل روايت، آنچه باور ندارند خوددارى كنيد. و ایضاً از همان حضرت مذکور است: "الامام علي «ع»: يا حذيفة! لا تحدّث النّاس بما لا يعلمون، فيطغوا و يكفروا. إنّ من العلم صعبا شديدا محمله، لو حملته الجبال عجزت عن حمله‏، امام على «ع»: اى حذيفه! با مردمان درباره آنچه نمى‏دانند سخن مگو كه به طغيان (غلو) و كفر گرفتار مى‏شوند. كشيدن بار بعضى از مراتب علم و معرفت چندان دشوار است كه از عهده كوه بر نمى‏آيد".

باری، این فرستادگان الهی در سلوک با خلق، به خواسته های مردم توجه می نمایند؛ در آیه 61 سوره توبه در خصوص حضرت محمّد (ص) آمده است: وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ، یعنی " و از منافقان كسانى هستند كه همواره پيامبر را آزار مى‏دهند، و مى‏گويند: شخص زود باور و نسبت به سخن اين و آن سراپا گوش است. بگو: او در جهت مصلحت شما سراپا گوش و زود باور خوبى است، به خدا ايمان دارد و فقط به مؤمنان اعتماد مى ‏ورزد ...". در تفسیر " أطيب البيان في تفسير القرآن" ذیل تفسیر آیه فوق آمده است: " پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آن فرط حيائى كه داشت هر كس می آمد خدمتش عرضى می كرد حضرت تكذيب او نمی كرد و لو دو نفر بر ضد يكديگر اظهارى كنند حتى گفتند هو اذن يعنى به كلمات و اقوال هر كسى گوش می دهد ...". و در تفسیر نور در خصوص این آیه آمده است: " «أُذُنٌ» به معناى آن است كه او سر تا پا گوش است. گاهى به‏ خاطر مصلحت امّت بايد از بعضى شنيده‏ها تغافل كرد".

همچنین، در خصوص مماشات و مشورت با خلق آیه کریمه می فرماید: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (آل عمران/159)، یعنی به(بركت) رحمت الهى، در برابر آنان‏[ مردم‏] نرم(و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در كارها، با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد. در تفسیر آیه فوق در "مجمع البیان" آمده است: " اين كار براى پاك ساختن نفوس ايشان و جلب الفت و رفع كدورت و نگرانى آنهاست تا بدانند كه پيغمبر به قول آنها اعتماد دارد و به آراء آنها مراجعه مى‏نمايد. (از قتاده و ربيع و ابن اسحاق)". و در تفسیر اثنا عشری در خصوص شأن نزول این آیه آمده است: " اجتناب از خشونت در كلام و غلظت، كه موجب شود پراكندگى اشخاص را، بلكه مراعات نمايد لينت در سخن را كه سبب گردد تأليف قلوب را".

· حضرت محمّد (ص)

حضرت رسول اکرم (ص) در ابتدای ظهورشان مراتب مماشات و نهایت حکمت و مصلحت با مردم زمان را به کار بردند و امر خود را، صراحتاً، نزد همگان فاش نساخته و دعوتشان را تدریجاً بین خلق گسترش دادند.

در کتاب گنجينه معارف شيعه در خصوص پیغمبر اسلام مذکور است: " پيغمبر در آغاز كار بعثت امر خود را نهفته می داشت و نمازش را در دره‏هاى مكه دور از چشم بت‏ پرستان می خواند براى ترس و تقيه از آنان و در انتظار فرمان خدا بود براى آشكار كردن دعوت و وظائف دينى و كار خود را خرده خرده روى پرده مى‏آورد كه از زيان بنيان كن بر كنار بوده باشد".

همچنین آمده است: " پيغمبر خاتم (ص) مدتى در شعب ابى طالب نهان شد و چند روزى در غار ثور (هنگام هجرت به مدينه) و پيش از آن حضرت هم موسى عليه السلام گريزان شد (از ترس تعقيب فرعون) و خدا از او خبر داده (آيه 31 سوره الشعراء) كه گفته: «من گريختم از شماها چون از شما ترسيدم»، و همچنين پيغمبران ديگر تقيه می كردند".

و از حاج کریمخان کرمانی مذکور است: " تقیه ایشان (ائمه) بسر حد اعلی بود حتی آنکه بسا بود که روزه را از راه تقیه می خوردند و نماز را به همراهی ایشان می کردند و احکام را برحسب دلخواه مخالفان می فرمودند ... تقیه آن است که کسی بترسد از قومی و از راه ترس سرّ خود را فاش نکند و چیزی بگوید که ایشان متحمل شوند و چه بسیار مسائل که حضرت پیغمبر (ص) بر قوم خود می ترسید و آن را به جهت مصلحت فاش نمی فرمود ... بسیاری از احکام را مدتها در مکه تقیه می فرمود تا آنکه نازل شد: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ (حجر/94 ؛ یعنی آنچه را مأموريت دارى، آشكارا بيان كن!) مجملاً حضرت پیغمبر (ص) هم تقیه می فرمود و بسیاری از احکام واقعی را به جهت عدم تحمل امت مخفی می داشت ... یک سرّ از سرّهای نسخ شریعت همین است که هر روز هر قدر قابلیّت پیدا می شد از حق ظاهر می شد. آیا نه این بود که در اوّل اسلام مردم متحمل زکوة دادن نبودند از این جهت مکلف نشدند و عدم ابراز زکوة برای ایشان از راه تقیه بود".

ü همگامی و همسوئی با خلق، به قیمت صحه گذاشتن بر عقائد کفر آمیز

همگامی و همسوئی پیامبران با خلق، از باب تقیه، تا به جایی بوده که حتی موجب صحه گذاشتن بر عقائد کفر آمیز آنها نیز شده است. باری، در آیه 52 سوره حج آمده است: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ، یعنی " و پيش از تو هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه هرگاه آرزو مى ‏كرد [اهداف پاك و سعادت ‏بخش خود را براى نجات مردم از كفر و شرك پياده كند] شيطان [براى بازداشتن مردم از پذيرش حق‏] در برابر آرزويش شبهه و وسوسه مى‏انداخت، ولى خدا آنچه را شيطان [از وسوسه‏ها و شبهه‏ها مى‏اندازد] مى ‏زدايد و محو مى‏كند، سپس آياتش را محكم و استوار مى‏سازد و خدا دانا و حكيم است".

در تفسیر آیه فوق در "ترجمه اسباب نزول" آمده است: " به گفته مفسران چون پيغمبر (ص) رويگردانى قومش را مشاهده كرد و دورى گزينى ايشان بر او سخت و گران آمد- از بس علاقه به ايمان آوردنشان داشت، آرزو كرد كاش خدا چيزى بفرستد تا مايه نزديك شدن دو طرف گردد. روزى در انجمنى پر جمعيت از قريشيان نشسته و دلش مى‏خواست آن روز آيه‏اى نيايد كه فاصله را دورتر سازد و اين تمنا را در دل مى‏گردانيد، كه سوره نجم نازل شد و پيغمبر (ص) از ابتدا تا آيه بيستم قرائت فرمود: «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏» در اينجا شيطان آرزوى دل پيغمبر (ص) را بر زبان او روان گردانيد و چنين القا كرد «تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى» يعنى «آن پيكره‏هاى والا(بتان)، اميد شفاعت ‏شان مى ‏رود» و قريش بدين سخن شادمان شدند و پيغمبر، سوره را تا آخر ادامه داد تا آيه آخر كه امر به سجده است. خود پيغمبر (ص) سجده كرد و مسلمانان به تبعيت او سجده كردند و همه مشركان حاضر نيز سجده كردند و مؤمن و كافرى در مسجد الحرام نماند كه سجده نكرد الا وليد بن مغيرة و ابو احيحة بن سعيد بن عاص كه به كف دست ريگ از زمين برگرفتند و به پيشانى بسودند و سجده كردند چون پير بودند و سجده نمى‏ توانستند. و قريش شادمان و خرسند پراكنده شدند كه محمد از خدايان ما به بهترين وجه نام برده و گفتند: ما مى‏دانيم الله است كه زنده مى‏كند و مى‏ ميراند و روزى مى‏دهد خدايان ما نيز شفيع به درگاه الله هستند و اگر محمد سهمى [از احترام و پرستش‏] براى خدايان ما قائل شود با او خواهيم بود. شامگاه جبرئيل بر پيغمبر (ص) نازل شد و پرسيد چرا آنچه از سوى خداى تعالى بر تو نياورده بودم بر مردم خواندى و آنچه نگفته بودم گفتى؟ پيغمبر (ص) را اندوهى بزرگ و ترسى شديد فرا گرفت و آيه مورد بحث نازل شد: «پيش از تو هيچ رسول يا نبى نفرستاديم مگر آنكه چون تلاوت كرد [يا آرزو كرد] شيطان در تلاوتش [يا آرزويش‏] چيزى القاء نمود. آنگاه خدا القاء شيطانى را از بين مى‏برد و آيات خود را ثبت و محكم مى‏كند ...» و مشركان گفتند محمد از ياد آورى منزلت و حرمت خدايان ما نزد الله پشيمان شده است و به همين علت بر دشمنى پیشینشان افزودند. ابو بكر حارثى با اسناد از سعيد بن جبير روايت مى‏كند كه چون آن دو جمله را شيطان بر زبان پيغمبر (ص) القاء نمود و مشركان شادمان شده گفتند محمد از خدايان ما نيز ياد كرد. جبرئيل نزد پيغمبر (ص) آمده گفت: كلام خدا را بر من عرضه كن پيغمبر (ص) قرائت نمود و جبرئيل گفت آن دو جمله از شيطان است و من بر تو نياورده‏ام. و آيه مورد بحث نازل گرديد".

همچنین، در تاریخ طبری در خصوص این مطلب توضیح مشابهی آمده است: " محمد بن کعب قرظی گوید: چون پیمبر دید که قوم از او دوری می کنند و این کار برای او سخت بود آرزو کرد که چیزی از پیش خدای بیاید که میان وی و قوم نزدیکی آرد که قوم خویش را دوست داشت و می خواست خشونت از میانه برود و چون این اندیشه در خاطر وی گذشت و خداوند این آیات را نازل فرمود: " وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (نجم/1) ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (2) وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3)" یعنی: قسم به آن ستاره وقتی که فرو رود که رفیقتان (محمد ص) نه گمراه شده و نه به باطل گرویده است، و نه از روی هوس سخن می کند".

و در ترجمه تفسیر طبری آمده است: " تلك الغرانيق العلى. و شفاعتهنّ ترتجى. و اين سخن معنى آن دارد كه همى گويد كه بتان خدايان بزرگ‏اند، و اوميد بايد داشتن به شفاعت ايشان. پس چون اين بر زبان پيغامبر عليه السّلم برفته بود، كافران مكّه سجده كردند، و گفتند كه محمّد خدايان ما را بستود. و چون كافران سجده كردند، و گفتند كه: محمّد خدايان ما را بستود، وليد مغيره پير بود، و سر بر سجده نتوانست نهاد. پس لختى خاك برداشت و بر پيشانى ماليد. و پس خبر به جهان اندر بشد كه كافران مكّه جمله دين محمّد گرفتند و اين خبر به حبشه برسيد و ياران پيغامبر عليه السّلم چون اين خبر بشنيدند ايشان را خوش آمد و خرّم گشتند و برخاستند، و به مكّه باز آمدند، وانگه آن چنان بود كه شنيده بودند.

و چون پيغامبر عليه السّلم را اين سخن به زبان برفته بود عظيم دل تنگ گشت، و از آن پشيمانى همى خورد، و مى‏گفت كه: من چرا اين سخن همى گفتم؟ و از بيم خداى عزّ و جلّ لرزه بر اندام او افتاده بود، و از خواندن اين سوره دست بداشت، و تمام نخواند، و به خانه باز رفت، و به تعزيت بنشست، و همى ترسيد كه خداى عزّ و جلّ او را توبيخ فرستد از آنچه بر زبان او برفته بود. و سه روز اندر خانه نشسته بود از دل تنگى، و چشم همى داشت كه جبريل عليه السّلم آيد تا خداى عزّ و جلّ عذر او خواهد پذيرفت يا نه پس روز سه‏ام جبريل عليه السّلم آمد و اين آيت بياورد: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ‏ الى قوله- لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ. گفت كه: يا محمّد هيچ پيغامبرى نبود كه ما بفرستاديم پيش ازين كه نه همچنين ديو اندر دهن او او كند تا چيزى همچنين بگفت كه تو گفتى، و يا بر زبان ايشان برفت يا بدست و پاى ايشان برفت. پس خداى عزّ و جلّ آن سخن را كه خطا بود منسوخ كرد و بيوكند، و آيتهاى خويش محكم كرد از بهر آن كه خداى عزّ و جلّ داناست و عالم الاسرار است، و دانست كه تو آن سخن نه به كام و هواى خويش گفتى و ابليس اندر دهن تو داد. و آن كافران مكّه ستم كاران‏اند و بر آن سخن بيستند پس چون اين آيت بيامد پيغامبر عليه السّلم شاد گشت و روى به كافران باز نهاد، و مرد بفرستاد تا اين سورة و النّجم از اوّل تا آخر بر ايشان خواند و هر چند كه گفتند كه: جز اين بود و نه چنين بود كه ما شنيديم، و گفتند كه: اين همان است".

و در تفسیر قمی نیز ذیل آیه 52 سوره حج " وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إلى قوله وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏، یعنی هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هر گاه آرزو مى‏كرد شيطان القائاتى در آن میكرد" آمده است: "فإن العامة رووا أن رسول الله ص كان في الصلاة فقرأ سورة النجم في المسجد الحرام و قريش يستمعون لقراءته فلما انتهى إلى هذه الآية «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏» أجرى إبليس على لسانه «فإنها للغرانيق الأولى و إن شفاعتهن لترتجى» ففرحت قريش و سجدوا و كان في القوم الوليد بن المغيرة المخزومي و هو شيخ كبير فأخذ كفا من حصى فسجد عليه و هو قاعد و قالت قريش قد أقر محمد بشفاعة اللات و العزى، قال فنزل جبرئيل فقال له جبرئيل قد قرأت ما لم أنزل عليك و أنزل عليه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطان‏".

لازم به ذکر است که، این حدیث در "الدر المنثور" از ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه به سندى صحيح از سعيد بن جبير روايت شده است، و به استناد علامه طباطبائی در "تفسیر المیزان": "اين روايت به چند طريق از ابن عباس و جمعى از تابعين روايت شده، و جماعتى از تابعين از جمله حافظ ابن حجر آن را صحيح دانسته‏اند".

در هر روی، در کلام الله مجید به مدارای با مشرکین توصیه شده است؛ چنانچه در آیه 108 سوره انعام آمده است: وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ، یعنی و به آنچه مشركان غير از خدا مى‏خوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها از روى ظلم و جهالت خدا را دشنام دهند. اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده‏ايم.

ü بازگشت از ادعای پیامبری به جهت مصالح دین

صلحنامه حدیبیة، قراردادی بود که فیما بین سهیل بن عمرو، یکی از فرستادگان و بزرگان قریش، و حضرت محمد (ص) منعقد شد؛ رسول الله (ص)، به جهت مصلحت اندیشی، توافق کرد که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و همچنین عنوان/ دعوی رسالت خویش را از صلحنامه حذف کند و علاوه بر این ها آن حضرت پذيرفت كه يك سوّم ميوه مدينه را به مشركين باج دهد و هر كه از آنها نزد او آمد كه مسلمان شود به آنها برگرداند؛ شیخ مفید در بحث های کلامی خود اظهار می دارد که اجرای احکام کفار توسط رسول الله (ص) با وجود آنکه "تمام احکام ایشان گمراهی و شرک بود" من باب تقیه بوده است.

باری، این صلحنامه توسط حضرت علی (ع) نوشته و تنظیم گردید و در خصوص این قرارداد روایت شده است: " پيغمبر (ص) به على فرمود: يا على بنويس «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، سهيل بن عمرو گفت: اى محمد اين نامه صلحى است كه ميان ما و تو نوشته مى‏شود آغاز آن را به نام كسى بكن كه ما او را بشناسيم (و بپذيريم و ما خداى رحمان و رحيم‏ نمی شناسيم) بنويس: «باسمك اللهم» (يعنى به نام تو بار خدايا) پيغمبر (ص) به أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آنچه نوشتى پاك كن و (چنانچه سهيل می گويد) بنويس: «بسمك اللهم» أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد: اى رسول خدا اگر اطاعت و پيروى از شما نبود «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را پاك نمی كردم! سپس آن را پاك كرد و به جاى آن نوشت: «بسمك اللهم» پس پيغمبر (ص) به او فرمود: بنويس: اين چيزى است كه بدان پيمان بندد محمد رسول خدا با سهيل بن عمرو، سهيل گفت: اگر ما در آنچه ميان ما و تو نوشته مى‏شود به اين صورت (كه می گوئى) بپذيريم (و در صلحنامه نوشته شود «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ») در نتيجه ما رسالت و پيامبرى تو را پذيرفته‏ايم، و چه من در نامه صلح نبوت تو را بپذيرم و چه بر زبان بگويم براى من يكسان است (و چون ما نبوت تو را نپذيرفته‏ايم در نامه صلح نيز نبايد «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» نوشته شود) اين نام را پاك كن و به جاى آن بنويس: اين چيزى است كه محمد بن عبداللَّه بدان پيمان بندد، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند او به حقيقت فرستاده و رسول خدا است گر چه بينى تو بر خاك ماليده شود، سهيل گفت: اگر می خواهى شروط صلح برقرار شود آن گونه كه می گويم نام او را به تنهائى بنويس، امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اى سهيل واى بر تو، از ستيزه ‏جوئى دست بدار پيغمبر (ص) فرمود: يا على آن را پاك كن، عرض كرد: اى رسول خدا دست من به سوى پاك كردن نام تو از نبوت نمی رود (و در اين باره به من يارى ندهد) فرمود: دست مرا بدان جا بگذار تا آن را پاك كنم، على عليه السّلام دست پيمبر (ص) را روى نامه گذارد و آن حضرت آن جمله را (يعنى «رسول اللَّه» را از دنباله نام خويش) پاك كرد، و به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به زودى تو خود دچار چنين ماجرائى خواهى شد و تو به ناچار و ناراحتى شديد آن را خواهى پذيرفت (به این مسئله اشاره خواهد شد)".

این صلحنامه به قدری برای اصحاب رسول الله (ص) سخت و غیر قابل هضم بوده که آنها بر آن حضرت خرده می گرفتند؛ چنانچه در این خصوص آمده است: "در روز حديبيّه، هنگامى كه پيمان صلح نوشته شد، عمر به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم گفت: «آيا با دادن اين امتيازها به مشركان در دين خويش پستى روا نداشته‏ايم»؟". همچنین، ملا فتح الله کاشانی در " تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين" می نویسد که عمر خطاب پس از این صلحنامه گفت: " و اللَّه ما شككت منذ اسلمت الا يومئذ، یعنی به خدا سوگند که من از آن زمان که مسلمان شدم در اسلام شک نکردم مگر در این روز"؛ سپس ملا فتح الله کاشانی می نویسد: "حميدى در كتاب جمع بين الصحيحين نقل كرده که عمر گفت: ما شككت فى نبوة محمد صلى اللَّه عليه و آله قط كشكى يوم الحديبيه"، مضمون بیان: آن طور که در نبوت محمد (ص) در روز حدیبیه شک کردم تا آن روز چنین شکی نکرده بودم. حميدى می نویسد که عمر پس از آنكه از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله جوابی در توجیه صلح شنيد باز خاطر جمع نگشت و نزد ابى بكر آمد و گفت: " اين مرد پيغمبر است؟ ابوبكر گفت: بلى؛ عمر گفت: پس چرا راضى شد بدين خفت و با كفار صلح نمود؛ ابو بكر گفت: او تابع امر خدا می باشد؛ آن گاه عمر گفت: ما شككت الخ ".

‏{منابع دیگر در خصوص صلحنامه حدیبیة: (على بن حسين زواره‏اى: كشف الغمة- ترجمه و شرح زواره‏اى‏، تهران: انتشارات اسلاميه‏، 1382 ش‏، چاپ سوم، ج‏1، صص 279 – 280)؛ (جعفر وجدانى: الفين- ترجمه وجدانى‏، تهران: نشر سعدى و محمودى‏، بی تاریخ، چاپ اول، ص 857)}

ü ملاحظه ضعف خلق و نزول احکام دین به صورت تدریجی

حضرت رسول (ص) نظر به ملاحظه ضعف خلق در برخی از موارد نزول احکام دین، از جمله تحريم ميگسارى، را تدریجاً اجرا نمود که این رویکرد مستلزم تجویز عمل به احکام غیر صحیح برای مدت زمانی بود؛ در تفسیر المیزان در این خصوص آمده است: " از آنجايى كه مردم به قريحه حيوانيت كه دارند همواره متمايل به لذائذ شهوت هستند، و اين تمايل اعمال شهوانى را بيشتر در بين آنان شايع مى ‏سازد تا حق و حقيقت را، و قهرا مردم به ارتكاب آنها عادت نموده تركش برايشان دشوار مى‏شود، هر چند كه ترك آن مقتضاى سعادت انسانى باشد، بدين جهت خداى سبحان مبارزه با اين گونه عادت ها را تدريجا در بين مردم آغاز كرد، و با رفق و مدارا تكليفشان فرمود: يكى از اين عادات زشت و شايع در بين مردم میگساری بود، كه شارع اسلام به تدريج تحريم آن را شروع كرد، و اين مطلب با تدبر در آيات مربوط به اين تحريم كه مى ‏بينيم چهار بار نازل شده كاملا به چشم مى‏خورد".

و در تفسیر خسروی آمده است: " از امام باقر عليه السّلام مروى است كه فرمود: «ما بعث اللّه نبيا قط الا و فى علم اللّه تعالى انه اذا اكمل له دينه كان فيه تحريم الخمر و لم يزل الخمر حراما و انما ينقلون من خصلة الى خصلة و لو حمل من ذلك عليهم جملة لقطع بهم دون الدين» يعنى خداوند هرگز پيمبرى را بر نيانگيخت مگر آن كه در علم خداى تعالى گذشته بود كه چون دينش تكميل شود حرام كردن خمر در آن باشد و همواره شراب حرام بوده است و درجه به درجه از خصلتى به خصلتى نقل می شده‏اند و اگر يكباره اين امر بر آن ها بار ميشد رشته دين آن ها گسيخته مى‏گرديد".

ü ملاحظه خلق تا جایی که دستورات خدا به تعویق افتد

حضرت رسول (ص) در غدیر خم که بنا بوده ولایت و جانشینی حضرت علی (ع) را اعلام کنند، به خاطر مصلحت و ملاحظه خلق از تبلیغ این بیان ترسیده و دستور خدا را به تعویق می انداخت؛ در آیه کریمه خطاب به حضرت رسول به صورت تأکید آمده: بَلِّغْ که امر مؤکد به رساندن پیام می باشد. باری، در آیه 67 سوره مائده آمده است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهوَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس...، یعنی اى پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداء وظيفه نكرده‏ای و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت.

در تفسیر المیزان ذیل این آیه آمده است: "آن امر هر چه هست امرى است كه رسول اللَّه (ص) از تبليغ آن مى‏ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا يك روز مناسبى تاخير بيندازد". و در تفسیر کوثر در تفسیر و توضیح این آیه آمده است: "از لحن اين آيه كاملًا آشكار است كه خداوند، پيش از نزول اين آيه پيام بسيار مهم و سرنوشت سازى را به پيامبر خود نازل كرده بود و آن حضرت از رساندن آن پيام به مردم مى‏ترسيد و بيم آن داشت كه با عكس العمل نامطلوب مردم روبرو شود و اساس دين به خطر بيفتد. در اين آيه خداوند به پيامبر خود تاكيد مى‏كند كه آن پيام را برساند كه اگر نرساند گويا اصل رسالت را نرسانده است". و در کتاب "شأن نزول آیات" ذیل این آیه آمده است: "حسن گويد: پيغمبر (ص) فرمود: زمانى كه خداوند مرا به رسالت مبعوث كرد، دانستم تبليغ رسالت عمل بسيار دشوارى است و توان و طاقت من در ابلاغ رسالت به نهايت خواهد رسيد و مى‏دانستم كه بعضى از مردم مرا تكذيب خواهند كرد". و ایضاً، " از قاسم النوشجانى مروى است كه گفت مردى به حضرت رضا (ع) عرض كرد يا ابن رسول اللَّه از عروة بن زياد روايت شده است كه گفت پيغمبر (ص) در حال تقيه وفات كرد فرمود اما بعد از قول خدا يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ پيغمبر (ص) كه سبب ضامن شدن خدا در اين آيه به حفظ كردن و نگاهداشتن او را تقيه و اتمام و كمال از ميان برداشت و امر خدا را بيان فرمود و لكن بعد از وفات آن جناب قريش آنچه خواستند كردند و اما قبل از نزول اين آيه شريفه شايد تقيه می فرمود".

همچنین، در تفسیر آیه 214 سوره شعراء "انذر عشیرتک الاقربین، یعنی خویشان نزدیکت را بیم ده" آمده است: "طبرى به اسناد خود ... از عبداللَّه ابن عباس و او از على (ع) بازگو نموده: «چون آيه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ- نازل شد، رسول خدا (ص) من را طلبيد و فرمود: اى على خداوند مرا مأمور كرده كه خويشان نزديك خود را انذار نمايم، اين كار بر من بس سخت شده و می دانم همين كه اين امر را به آنها اظهار نمايم، از آنها بدى و ناروا خواهم ديد. سكوت نمودم تا جبرئيل آمد و گفت: اى محمّد (ص) اگر مأموريت خود را انجام ندهى پروردگارت عذابت می نمايد".

ü اوصیای حضرت رسول اکرم (ص)

شیعیان و اوصیای حضرت محمد (ص) با تمسک به آیه کریمه وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة همواره به سنت تقیه متوسل شده و در اغلب موارد حقیقت را به جهت حکمت و مصلحت ستر نموده، با دشمنانشان بیعت کرده، حتی خلافت را به آنها سپرده و از وصایت خود دست کشیدند. به دیگر سخن، روایات و اخبار حاکی از آن است که اوصیای حضرت رسول (ص) که عرفان آنها جزء اصول دین است و اطاعت آنها به منزله اطاعت خدا و رسول خداست مجبور به تقیه شده و حتی مقام امامت خود را کتمان می کردند.

در کتاب ارشاد مذکور است: "مذهب شيعه كه هسته مركزى آن در زمان خود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وجود آمد شالوده آن طبق تعاليم عاليه پيامبر گرامى اسلام به دست تواناى امير المؤمنين عليه السّلام ريخته شد و پس از آن به وسيله فرزندان معصومش نشو و نما كرد، از روز رحلت رسول خدا تا حدود قرن سوم هجرى گرفتار تقيه بود و شيعيان نمى‏توانستند آشكارا عقايد خود را اظهار نموده و شاگردان مكتب على عليه السّلام غالبا در تبعيد و يا زندان بسر برده‏اند، و گاهى نيز به دست دژخيمان بنى اميه و خونخواران جنايتكار تاريخ به قتل رسيده‏اند ... دوران امامت على عليه السّلام پس از رسول خدا (ص) سى سال بود، كه بيست و چهار سال و شش ماه از اين مدت را آن حضرت نمى ‏توانست دخالتى در كارها و احكام اسلام بنمايد و همواره در تقيه بود (و از اظهار نظر و بيان حقائق خوددارى فرموده، با آنها كه سر كار بودند) مدارا می كرد".

باری، حضرت علی (ع) پس از آن که ابوبکر به خلافت می رسد ناچار به مماشات و مدارا می گردد؛ چنانچه در خطبه شقشقیّه در این خصوص می فرماید: " آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مى‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‏كند... پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان ‏زا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ ... پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه ‏تر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى‏نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند!".

همچنین، در خصوص خلافت عمر و تشکیل شورا توسط وی در نهج البلاغه می فرماید: " مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت‏ زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم، تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد. سپس عمر خلافت را در گروهى قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مى‏باشم!! پناه بر خدا از اين شورا! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گرديدم".

حتی، مطالبی موجود که نشانگر آن است که حضرت علی (ع) به خاطر جلوگیری از بروز تفرقه بین پیروان و حفظ اتحاد مسلمین بیاناتی فرموده که خلاف اعتقادات قلبی آن حضرت بوده است. آن حضرت در استدلال با معاویه، برای اثبات حقانیت بیعت مردم با حضرتشان، ناچار به مطرح نمودن معیارهای مورد قبول معاویه می گردد، و بر بیعت مردم با ابوبکر و عمر و عثمان صحه گذاشته و اجماع ملت را مورد رضاء و خشنودی خداوند می شمارد: " همانا كسانى با من بيعت كرده‏اند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند، پس آن كه در بيعت حضور داشت نمى‏تواند خليفه‏اى ديگر انتخاب كند، و آن كس كه غايب بود نمى‏تواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است".

حتی مروی است که ابوبکر در طول سه روز اوّل بیعتش اظهار می داشته که اگر مسلمین از بیعت با او ناراضی هستند می توانند بیعت را بر هم زنند؛ حضرت علی (ع) در واکنش به این بیان در مسجد خطاب به ابوبکر می فرماید: " ما بیعت خود را با تو فسخ نمی کنیم و این کار را نخواهیم کرد، زیرا رسول خدا تو را در کار دین و امامت بر ما در نماز مقدم داشت پس کیست که بتواند تو را در اداره امور دنیای ما باز دارد و واپس اندازد؟".

امّا در خصوص جنگ صفین و حكميت نامباركى كه به دنبال داشت، مقرر گردید که صلحنامه ای براى مدت يك سال ميان حضرت علی (ع) و معاویه نوشته شود؛ از حضرت علی (ع) در این خصوص روایت شده است: " من نيز در صلحنامه ميان خود و معاويه و عمرو عاص نوشتم: «اين صلحنامه‏اى است ميان أمير المؤمنين و معاويه و عمرو عاص» و آن دو معترضانه گفتند: اگر ما با اعتقاد به اين كه تو أمير المؤمنين هستى با تو بجنگيم در حقّ تو ظلم و ستم روا داشته‏ايم، پس لازم است بجاى كلمه «أمير المؤمنين» بنويسى «علىّ بن ابى طالب» من نيز عنوان أمير المؤمنين را پاك كرده و نام خود را نوشتم، همان طور كه پيامبر براى خود كرد (اشاره به صلحنامه حدیبیة)".

در آثار اسلامی مذکور است كه خوارج به این صلحنامه اعتراض نمودند که این پیمان موجب كفر و هلاكت و عذاب حضرت علی (ع) شد؛ از جمله دلایل آنها برای این اعتقاد به قرار ذیل است: " أوّل اينكه: او (حضرت علی) هنگام كتابت صلحنامه عنوان أمير المؤمنين را از مقابل اسم خود محو كرد، و چون ما مؤمن مى‏ باشيم و او اين عنوان را از روى خود برداشته، پس او أمير ما؛ كه مؤمنيم نخواهد بود. دوم اينكه: وقتى او به حكمين گفت: «شما در اين مدّت خوب دقّت كرده و ببينيد كه هر كدام از معاويه و من سزاوار خلافت هستيم همو را انتخاب و ديگرى را عزل كنيد» در حقيقت در حقّ خود دچار ترديد شده است، در اين صورت ما به شكّ كردن در حقّ او اولى و احقّ هستيم. و سوم: ما فكر مى‏كرديم او در مقام رأى و حكم از همه مقدّم است، و خود او ديگرى را انتخاب كرد. چهارم: او در دين خدا ديگرى را حكم قرار داد و چنين حقّى نداشته است".

و ایضاً در خصوص صلح امام حسن (ع) با معاویه، از قول امام حسن (ع) آمده است: "اگر من صلح نمى‏كردم معاويه يك نفر شيعه در روى زمين باقى نمى‏گذاشت مگر اين كه همه را مى‏كشتند". در اخبار و روایات در توجیه صلح مذکور به نقل از امام حسن (ع) آمده است: " بدانيد معاويه ما را به امرى كه در آن شرافت و انصاف نيست، دعوت كرده اگر كشته شدن را دوست داريد، پيشنهاد وى را بر مى‏گردانيم و با دم شمشيرها با وى برخورد مى‏كنيم و اگر زنده بودن را دوست داريد، پيشنهاد معاويه را قبول مى‏كنيم. چون سخن امام به اين جا رسيد، همه يك صدا گفتند: التقية التقيّة".

در سفارشات امام صادق عليه السلام به محمد بن النعمان أبو جعفر أحول آمده است: " اعْلَمْ أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع لَمَّا طُعِنَ وَ اخْتَلَفَ النَّاسُ عَلَيْهِ سَلَّمَ الْأَمْرَ لِمُعَاوِيَةَ فَسَلَّمَتْ عَلَيْهِ الشِّيعَةُ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِين"، یعنی بدان كه چون حسن بن على (ع) مجروح شد مردم بر سر حکومت او اختلاف کردند؛ در نتيجه، خلافت‏ را به معاويه واگذار كرده، شيعيان اين گونه بدو سلام مى‏كردند: «سلام بر تو اى خواركننده مؤمنان!»

همچنین در خصوص امام حسین (ع) مذکور است: " و امامت حسين عليه السّلام پس از وفات برادرش حسن عليه السّلام بدان چه گفته شد ثابت است، و پيروى از او بر همگان لازم خواهد بود اگر چه مردم را به واسطه تقيه به امامت خويش نخواند، و همچنين به واسطه صلحى كه ميانه او و معاويه برقرار بود و بر او لازم بود بدان وفا كند (اظهار آن ننمود) و او در اين باره مانند پدرش امير المؤمنين عليه السّلام بود كه با اين كه پس از رسول خدا (ص) امامت داشت با اين احوال خاموش نشست، و به همان راهى رفت كه برادرش حسن عليه السّلام پس از صلح رفته بود و به خود دارى و سكوت گذراند، و همه ايشان به روش پيغمبر (ص) رفتار كردند در آن زمانى كه آن حضرت (ص) در شعب (أبى طالب) گرفتار بود (و با اينكه پيغمبر خدا بود از روى ناچارى سه سال در شعب ابى طالب ماند و دم فرو بست) و همچنين آن گاه كه از مكه به مدينه هجرت فرمود و چند روز در غار پنهان گشت".

از سوی دیگر، در خصوص امام محمّد باقر آمده است: " گفته شده عمر بن رباح نخست به امامت ابو جعفر عليه السّلام معتقد بود و بعد از اين عقيده دست كشيد و با گروهى از يارانش با او مخالفت كردند و جماعت اندكى هم در گمراهى از او متابعت نمودند او خيال مى‏كرد از امام باقر سؤالى كرده و پاسخ شنيده است. اما بار ديگر خدمت آن جناب رسيده و همان سؤال را تكرار كرده و پاسخى ديگر دريافته است و به ابو جعفر عليه السّلام گفته تو قبلا پاسخ ديگرى به اين مسأله دادى و امام عليه السّلام به او فرموده بودند: آن پاسخ را از روى تقيه داده است".

همچنین، در کتاب ارشاد مذکور است:" معاوية بن وهب از سعيد سمان روايت كند كه گفت: من شرفياب خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه دو تن از مردمان زيدى مذهب بر آن حضرت درآمدند و به او گفتند: آيا در ميان شما امامى كه پيرويش واجب باشد هست؟ حضرت (تقيه كرده) فرمود: نه، گفتند: مردانى راستگو از جانب تو بما خبر دادند كه تو چنين می گوئى (و خود را امام مفترض الطاعة می دانى)؟ و گروهى را نام بردند- (كه اينان چنين سخنى گفته‏اند)- و گفتند: اينان مردمانى پارسا و خردمندند و تكذيب نشوند (يعنى نسبت دروغگوئى بايشان نتوان داد) پس امام صادق عليه السّلام غضبناك شده فرمود: من چنين دستورى بايشان نداده‏ام".

ü تقیه

آیات کریمه و بالاخص اخبار و روایات اسلامی مشحون از مطالب گوناگون در خصوص لزوم و علل تقیه است. در آیه 28 سوره آل عمران آمده است: "لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ، یعنی مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى گيرند و هر كس چنين كند از خداى در چيزى پيوندى نيست، از دين حق و از دوستى و خشنودى خداى بهره‏اى ندارد- مگر اينكه از آنان تقيه كنيد- يعنى مگر آنكه از شرّ آنها بترسيد و بخواهيد از گزندشان حذر كنيد. خداوند شما را از [نافرمانى‏] خويش بيم مى‏دهد، و بازگشت به سوى خداست".

رسول خدا (ص) فرموده اند: "اگر خواستى تقيه را بر شما حرام كردى و شما را امر به صبر كردى بر آنچه به شما برسد از دشمنانتان در اظهار حق آگاه كه بزرگ تر فريضه خدا بر شما پس از فرض دوستى ما و دشمنى با دشمنان ما به كار بستن تقيه است براى جان خود و برادران خود و آشنايان خود".

و از امام صادق (ع) در خصوص تقیه روایت شده است: "عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِ اللَّهِ- قُلْتُ مِنْ دِينِ اللَّهِ قَالَ إِي وَ اللَّهِ مِنْ دِينِ اللَّهِ وَ لَقَدْ قَالَ يُوسُفُ ع- أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ وَ اللَّهِ مَا كَانُوا سَرَقُوا شَيْئاً وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ ع إِنِّي سَقِيمٌ وَ اللَّهِ مَا كَانَ سَقِيما"، یعنی ابو بصير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: تقيه از دين خداست: عرض كردم: از دين خداست؟! فرمود: آرى به خدا از دين خداست، به تحقيق كه يوسف عليه السلام فرمود: «اى كاروان شما سارقيد (یوسف/ 70)» بخدا كه آنها چيزى ندزديده بودند (ولى براى مصلحت نگهداشتن برادرش چنين گفت)، و ابراهيم عليه السلام فرمود: «من بيمارم (صافات/ 89)» و به خدا كه بيمار نبود (چنانچه در سابق گذشت).

همچنین، از جعفر بن محمد (ع) مروی است: "تقيه كردن براى حفظ دين است و برادران دينى". و از امام صادق (ع) است: " به كار بستن تقيه در خانه تقيه (هر جا مخالف حكمرواست) واجب است و گناه و كفاره نيست بر كسى كه از روى تقيه سوگند خورد براى دفع ستمى از خود ... هر كه به خدا و روز جزا ايمان دارد در دولت باطل جز با تقيه سخن نگويد".

و از حضرت علی (ع) روایت شده است: " اگر از آفت و بلا بر جانت نگران شوى زيرا برترى دادنت دشمنان را بر ما هنگام ترس سودى بدان ها ندهد و زيانى به ما نرساند و راستى اظهار بيزاريست از ما، در تقيه ما را كسر و كمبود نباشد، و اگر تو به زبان از ما بيزارى‏ جوئى و به دلت به ما پوئى تا جان خود را بر پا دارى كه قوام وجود تو است".

· حضرت ابراهیم

حضرت ابراهیم از جمله پیامبرانی بود که برای تبلیغ امر الهی با مردم زمان با زبان خودشان سخن گفته و نهایت مماشات با آنها را به کار برده و تدریجاً دعوی خویش را آشکار ساخت. به استناد آیات 76 – 78 سوره انعام، حضرت ابراهیم در ابتدای رسالتشان طی یک فرآیندی، گام به گام، اوّل ستارگان، بعد ماه و سپس خورشید را پرستیده و از این طریق بطلان عقیده این مذاهب را اثبات می نمایند.

باری، در تفسیر کوثر در خصوص این آیات آمده است: "حضرت ابراهيم در زمان خود با بت پرستان و ستاره پرستان و ماه پرستان و آفتاب پرستان روبرو بود و در سرزمين بابل انواع و اقسام شرك وجود داشت و او مى‏بايست با تمام اين انحراف ها مبارزه كند. ابراهيم براى مغلوب كردن آنها و ايجاد انگيزه براى هدايت به سوى توحيد ناب، از يك شيوه جالبى استفاده كرد. او نخست خود را از گروه آنها معرفى كرد كه گويا عقيده آنها را دارد و بدين گونه آنها را به سوى خود جذب نمود سپس با دليل و برهان آن عقيده را رد كرد و از آن روی گردان شد و اين از نظر روانى تأثير زيادى دارد... بدين گونه ابراهيم با يك شيوه تأثير كننده و جالب، استدلال خود را در ردّ پرستش اجرام آسمانى به گوش پرستندگان آنها رسانيد و آنها را به سوى خداى جهانيان دعوت نمود".

همچنین، در " قصص الأنبياء(قصص قرآن)" در توضیح این آیات آمده است: " اراده آن حضرت ابطال قول ايشان در عبادت كواكب بوده، امّا چون مى‏دانسته آنها اين عبادت را از نياكان خود ياد گرفته و به آن خو كرده‏اند، لذا مطمئن بوده اگر با دعوت صريح وارد شود و علنا آنان را به عبادت خداى واحد فرا بخواند دعوتش را نخواهند پذيرفت، لذا درجه درجه و بر سبيل مماشات آنها را وادار به شنيدن استدلال مى‏نمايد، بنابراين با اين كه قلبا مطمئن به ايمان الهى بوده، امّا بر سبيل مماشات مطابق مذهب آنان سخن مى‏گويد تا اعتماد آنها را به خود جلب نموده و سپس ايشان را مغلوب سازد، پس گفتار آن حضرت مانند قول كسى است كه به زور مجبور به اداى كفر بر زبان خود مى‏شود تا از روى مصلحت عدّه‏اى را به ايمان راهنمايى كند".

و در کتاب " تاریخ انبیاء" در این خصوص آمده است: " بدان که حضرت ابراهیم (ع) اول کوکب را (انعام/76) و قمر را (انعام/77) و آفتاب را (انعام/78) خدا گفتن و بعد از آنها بیزار شدن به جهت اثبات نمودن است بر خصم مذهب ایشان را به طریق واضح، که مجال انکار نباشد خصم را. دوم این که در اثبات مطلب به خصم، طریق آسان آن است که خود را از طریقی که بیگانه ننماید و بلکه خود را با خصم هم مذهب نماید، تا سخن او به گوش او راه یافته باشد، چنان که "شمعون الصفا" در هدایت قوم انطاکیه نمود".

باری، اغلب مفسرین، تفسیر مشابهی در خصوص این آیات دارند که به برخی از آنها اشاره می گردد. در " أطيب البيان في تفسير القرآن" در تفسیر این آیات مذکور است: " آن حضرت در مقام دعوت به توحيد بوده چنانچه اولين دعوت انبياء اينست و ميزان دعوت اينست كه اولا فرض می كند عقيده خصم را سپس فساد آن را بيان می كند و ابطال می فرمايد ... براى آنها بطلان و فساد عقيده آنها را از روى منطق و برهان ثابت نمود كه افول دليل بر حدوث و مسبوق بعدم و محتاج به موجد است لياقت ربوبيت ندارد".

و در "انوار درخشان" مذکور است: " ابراهيم با سخنانى دلپذير ستاره پرستان را سرگرم كرده و به خود جلب نموده و به خاطرات آنان جلوه می داد و دل هاى آنان را با پند و اندرز شيفته نموده بود و به ظاهر براى جلب نظر و اظهار موافقت با بت پرستان تصديق می كرد كه اين ستاره درخشنده كه مورد تقديس و پرستش است زمام تدبير خود و ساير افراد بشر را به عهده دارد ... و به استناد اين كه ستاره‏اى كه غروب مى‏كند نشانه فناء و نابودى آنست كه ناپديد گشته و به اين دليل به بطلان آئين آنان احتجاج می كرد".

همچنین، در "ترجمه بيان السعادة" آمده است: " قالَ هذا رَبِّي اين كلام از ابراهيم محتمل است كه بر سبيل مماشات و كنار آمدن با قوم باشد به اين كه دخول در دين آنها را اظهار به نمايد، سپس استدلال به غروب و زوال بر عدم تربيت استقلالى آن بكند تا اين كه به دعوت و انصاف نزديك تر، و از فريب و بيراهه رفتن دورتر، باشد. و از اين كلام، دروغ حرام لازم نمى‏آيد، زيرا كه او در مقام اصلاح بوده، يا قصد تربيت آنها را داشته است".

و در "ترجمه جوامع الجامع" مذکور است: " وقتى كه ابراهيم ديد، مردم بت مى ‏پرستند، و خورشيد و ماه و ستارگان را عبادت مى‏كنند، تصميم گرفت آنها را از خطايشان آگاه سازد، و ديده بصيرت آنها را باز كند، و راه انديشه و استدلال را به آنان نشان دهد، تا بدانند كه هيچ كدام از اشيايى كه پرستش مى‏كنند شايسته اين كار نيستند، زيرا همه اينها پديده و حادث‏اند. قالَ هذا رَبِّي ابراهيم گفت: اين پروردگار من است. اين سخن كسى است كه با حريف خود مماشات كرده، و با علم، به اين كه او بر باطل است، بدون تعصب درباره مذهب خود، عقيده او را نقل كرده، تا هر چه بهتر او را به حق تشويق كند و باطل را از قلبش بزدايد، و سپس با استدلال در جمله بعد، بطلان عقيده طرف را ثابت كرده است". در "تفسیر عاملی" نیز به نقل از فخر دلیل این عمل حضرت ابراهیم را چنین توجیه می کند: " اگر از اوّل انكار كند، آنها از او دورى می كنند و گوش به سخنش نمی دهند، به منظور اظهار همفكرى و جلب نظر گفت: اين ستاره خداى من است". همچنین علامه طباطبائی در تفسیر المیزان بیان می دارد: " عياشى از محمد بن حمران روايت كرده كه گفت: از امام صادق (ع) از جمله" هذا ربى" كه حكايت قول ابراهيم است پرسيدم. امام (ع) فرمود: ابراهيم با گفتن اين حرف به چيزى (از شرك) نرسيد، زيرا مقصودش غير آن چيزى بود كه گفت «تفسیر عیاشی، ج 1، ص 365». مؤلف: ظاهرا مراد امام (ع) اين است كه اين گفتار از ابراهيم (ع) صرف فرض بوده و يا همان طورى كه ما نيز در سابق گفتيم مى‏خواسته اعتقاد طرف را موقتا و به طور مماشات قبول كند تا در مقام بيان فساد آن، تالى فاسد آن را بشمارد".

و مطلب ذیل از تفسیر نور جمع بندی مطالب فوق است: " مجادله و گفتگوى حضرت ابراهيم با مشركان، از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث، براى رد عقيده‏ى طرف است، نه اين كه عقيده‏ى قلبى او باشد زيرا شرك با عصمت منافات دارد. گفتن كلمه‏ى «يا قَوْمِ» در دو آيه‏ى بعد نشانه‏ى مماشات در گفتن «هذا رَبِّي» است، به همين دليل وقتى غروب ماه و خورشيد را مى ‏بيند، مى ‏گويد: من از شرك شما بيزارم، و نمى‏گويد از شرك خودم (آيه 78) [...] 1) يكى از شيوه‏هاى احتجاج، اظهار همراهى با عقيده‏ى باطل و سپس ردّ كردن آن است. «هذا رَبِّي». 2) بيدار كردن فطرت‏ها، فعال كردن انديشه‏ها و توجّه به احساسات، از بهترين شيوه‏هاى تبليغ است. «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ». 3) محبوب واقعى كسى است كه محدود به مكان، زمان و موقّت نباشد ... شيوه‏ى تعليم حقّ يا انتقاد از باطل، بايد گام به گام باشد. ابتدا نفى ستاره و ماه و در نهايت خورشيد. «فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ») [...] ( «قالَ» 6) برائت از شرك، «فرياد ابراهيمى» است. «إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ» برائت از «شرك» است، نه از «افراد». «مِمَّا تُشْرِكُونَ»، نه «منكم». برائت جستن، بايد پس از بيان برهان و استدلال باشد؛ (اوّل افول و غروب را مطرح كرد، بعد برائت از شرك را) «فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ ...". به بیان دقیق تر، می توان گفت که این راهکار حضرت ابراهیم که از جانب خداوند به آن حضرت الهام شده بود، وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ، طی یکی فرآیندی به وقوع پیوست تا بطلان عقیده بت پرستان ثابت شود و آنان تدریجاً هدایت گردند.

از سوی دیگر، حضرت ابراهیم به جشن بزرگ عید که تمام مردم از وضیع و شریف و کوچک و بزرگ باید می رفتند نمی رود و می گوید من بیمارم و نمی توانم بیایم. در ترجمه بيان السعادة ذیل تفسیر آیه 89 سوره صافات " فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ یعنی حضرت ابراهیم با قومش گفت که من بیمارم (و نتوانم به جشن عید بتان آیم)" به نقل از صفحه 210 معانى الاخبار می نویسد: " ابراهيم سه دروغ گفت اوّل گفت: مريض هستم و دوّم گفت: شكستن بت‏ها را بت بزرگ انجام داده است سوّم درباره ساره است كه گفت او خواهر من است. مقصود اين است كه او در ظاهر دروغ گفت، در حقيقت دروغ نگفت، زيرا او می خواست اصلاح كند و مصلح دروغگو نيست".

و در ترجمه الميزان آمده که رسول خدا (ص) فرمود: "ابراهيم خليل هيچ دروغ نگفت مگر در سه مورد: دو مورد درباره ذات خدا و اثبات توحيد او، و يكى در باره ساره. اما آن دو دروغى كه در راه اثبات توحيد گفت يكى جمله" إِنِّي سَقِيمٌ" بود و يكى اينكه گفت:" بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا". و اما آن دروغى كه در باره ساره گفت اين بود كه وقتى به سرزمين آن مرد ديكتاتور و جبار رسيدند به ساره- كه زنى بسيار زيبا بود- گفت: اگر اين پادشاه بفهمد كه تو همسرم هستى تو را به هر وسيله‏اى كه شده از من مى‏ گيرد".

و علامه مجلسى روايت نموده كه از حضرت صادق عليه السلام سؤال شد: " چگونه حضرت ابراهيم گفت: «انى سقيم»؟ فرمود: حضرت ابراهيم سقيم نبود و دروغ نگفت، غرضش آن بود من بيمارم در دين خود و طلب حق و چاره مى‏جويم براى بر هم زدن دين باطل". و نيز از ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام روایت شده است: " تقيه از دين خدا است ... ابراهيم گفت انى سقيم در حالی كه مريض نبوده و از روى تقيه آن كلمات را گفته است و نيز از آن حضرت روايت كرده فرمود به خدا قسم مريض نبود و دروغ هم نگفته است و حضرت ابراهيم در اين بيانات خود قصد بيمارى و مرض كفر و ارتداد مردم را كرده است".

همچنین، در تفسیر نور آمده است: " شبِ پيش از جشن، از ابراهيم نيز دعوت كردند كه همراه آنان در مراسم شركت كند، امّا حضرت ابراهيم كه منتظر فرصتى براى درهم كوبيدن بت‏ها و ايجاد شوك بر مردم بود، مطابق آداب و رسوم و اعتقاد مردم بابل كه ستارگان را در سرنوشت خود مؤثّر مى‏دانستند، نگاهى به ستارگان كرد و چنين وانمود كرد كه اوضاع كواكب، نوعى بيمارى را در صورت خروج او از شهر نشان مى‏دهد. لذا مردم نيز قانع شده و از اصرار خود دست برداشتند. روشن است كه حضرت ابراهيم، خود چنين اعتقادى به نقش ستارگان نداشته و براى قانع كردن مردم از شيوه‏ى مورد قبول خودشان استفاده كرده است. چنان كه براى دعوت آنان به خداپرستى، ابتدا همچون آنها نشان مى‏دهد كه ستاره ‏پرست شده است و سپس از اين عقيده، تبرّى مى‏جويد.

پيام‏ها: 1) در تبليغ، با هر گروهى بايد با زبان خودش سخن گفت. (براى گروهى كه به تأثير ستارگان عقيده دارند، بايد با نگاه به آنها حرف زد). «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ» 2) براى دعوت مردم به راه حقّ و مبارزه با باطل، طرح‏هاى ابتكارى و انقلابى لازم است. (حضرت ابراهيم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خوددارى كرد و طرح خود را كه شكستن بت‏ها بود انجام داد.) «فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ» [...] 4) انبيا از طرف خداوند يك طرح دراز مدّت دارند كه در فرصت مناسب اجرا مى‏كنند. (در آيه 57 سوره‏ى انبيا مى‏خوانيم: ابراهيم به مردم هشدار داد كه در غياب شما نقشه‏اى براى بت‏هاى شما مى‏كشم. «تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ» آن وعده با چنين برنامه ‏ريزى عملى شد.) 5) رهبران دينى جامعه، بايد در برابر جريان‏هاى فكرى انحرافى، به صورت فعّال عمل كنند نه انفعالى و با يك نقشه حساب شده، دشمن را در برابر عمل‏ انجام شده قرار دهند. «فَنَظَرَ ... فَقالَ ... فَراغَ» خام كردن دشمن براى ضربه زدن به او، نياز به شناختِ آداب و رسوم و عقائد او دارد. «فَنَظَرَ ... فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ» منطق انبيا براى نفى بت‏ پرستى، بسيار روشن و فطرى و عقلى است. «أَ لا تَأْكُلُونَ ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ»".

· حضرت یوسف

حضرت يوسف، مطابق آیه 70 سوره یوسف، مأمورين خود را در پى برادرانش فرستاد و پيغام داد «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» در صورتى كه خود او می دانست برادرانش دزدى نكرده‏اند؛ از امام باقر (ع) آمده است: "(حضرت يوسف تقيه كرد براى مصلحت و ابراز نفرمود كه من برادر شما هستم، زيرا شايد اگر مى‏فهميدند كه آن حضرت يوسف است ممكن بود بنيامين را بكشند كه خبر زنده بودن يوسف را به پدرشان نرساند از اين جهت) يوسف گفت: اى اهل قافله شما سارق هستيد (كنايه از اينكه يوسف را از پدرش دزديده‏ايد) و حال آنكه دزدى نكرده بودند (در مصر و آنهم كيل سلطنتى را كه با آن گندم كيل می كردند)".

· شمعون الصفا

زمانی که دو نفر از رسولان حضرت عیسی برای هدایت قوم انطاکیه فرستاده شدند، مردم انطاکیه آن دو را تکذیب کرده و به زندان محبوس ساختند. پس از آن شمعون الصفا از جانب خدا ارسال گردید.

چنانچه آیه 14 سوره یس اشاره به این مطلب دارد: "إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ‏، یعنی هنگامى كه دو نفر از رسولان را بسوى آنها فرستاديم، امّا آنان رسولان(ما) را تكذيب كردند؛ پس براى تقويت آن دو، شخص سوّمى فرستاديم". لیکن، شمعون الصفا از راه دیگری وارد شد؛ وی با پادشاه اختلاط کرد و مقرب درگاه او شد. در کتاب تاریخ انبیاء در این خصوص آمده است: " آورده اند با ملک به بتخانه آمدی و خدای را سجده کردی و مردم می پنداشتند که او پرستش بت می کند. ملک بر او اعتماد کرد. بی مشورت او در هیچ امری اقدام نمی نمود". به عبارتی، شمعون صفا برای جلب اعتماد ملک، به روش تقیه وارد شد و در ابتدا مأموریتش را ابراز نکرد.

· هارون

هنگامی که حضرت موسی به کوه طور رفته بود و در میقات به سر می برد، برادرش هارون را به عنوان جانشین خود گماشته بود؛ به استناد فصل هشتم از سفر خروج تورات، هارون به عنوان پیغمبر و جانشین رسمی از طرف حضرت موسی معرفی می شود. در هر روی، وقتی که حضرت موسی برگشت قوم بنی اسرائیل گوساله پرست شده بودند، و حضرت موسی هارون را مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد که چرا در حفظ عقائد جامعه بنى اسرائيل كوتاهى كرده؛ چنانچه در کلام الله مجید در این خصوص آمده است: " قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا (طه/92) أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْري (93)". وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني‏ مِنْ بَعْدي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (اعراف/150)، یعنی و چون موسى به حال خشم و تأسف به سوى قوم خود بازگشت، به آنان گفت: شما پس از من بسيار بد حفظ الغيب من كرديد! آيا در امر خداى خود عجله كرديد! و الواح را به زمين انداخت و (از فرط غضب) سر برادرش (هارون) را گرفته به سوى خود مى‏كشيد، هارون گفت: اى فرزند مادرم، اين قوم مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا كه نزديك بود مرا به قتل رسانند، پس تو دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در عداد مردم ستمكار مشمار.

در قصه های قرآن آمده که هارون که از انبیاء الهی بوده، برای جلوگیری از تفرقه افتادن بین بنی اسرائیل قوم را از گوساله پرستی منع نمی کند: " ای برادر بزرگوار! من ترسیدم که اگر با آنان نبرد کنم بگویی: تو میان بنی اسرائیل تفرقه ایجاد کردی و عهد مرا رعایت نکردی". و در آیات کریمه آمده است: قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا (طه/ 92) أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْري (93) قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتي‏ وَ لا بِرَأْسي‏ إِنِّي خَشيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلي‏ (94)، یعنی موسى (چون بازگشت با عتاب به هارون) گفت: اى هارون مانع تو چه بود كه چون ديدى كه قوم گمراه شدند، (92) از پى من نيامدى؟ آيا نافرمانى امر من كردى؟! (93) هارون گفت: اى برادر مهربان (بر من قهر و عتاب مكن و) سر و ريش من مگير، ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و به سخنم وقعى ننهادى.

به بیان دقیق تر، هارون من باب حکمت و مصلحت با بنی اسرائیل مدارا نموده تا بین آنها تفرقه ایجاد نگردد.

در تفسیر لاهیجی ذیل آیات فوق تفسیر و تعبیر جالبی آمده است:" در كتاب كمال الدين و تمام النعمه از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه حديث طولانى روايت كرده بعضى از آن اينست كه روزى حضرت رسالت پناه محمدى صلوات اللَّه عليه و آله خطاب به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كرده فرمودند كه: أى برادر من! تو شمشير من خواهى بود بعد از من و زود باشد كه قريش را ببينى كه با تو در مقام عداوت آيند و در حق تو ستم كنند و خلافت را كه حق تست از تو بگيرند پس اگر در آن وقت ترا أعوان و أنصار به هم رسد به مدد ايشان با قريش مقاتله كن و اگر مددكارى براى تو به هم نرسد صبر كن و دانسته خود را در مهلكه مينداز زيرا كه تو مرا به منزله هارونى مر موسى را و مر تراست كه درين باب اقتدا كنى به هارون كه قوم او او را ضعيف شمرده خواستند كه او را به قتل آرند پس صبر كن كه تو در آن وقت به منزله هارون و تابعين او خواهى بود و قريش به منزله عجل و تابعين عجل".

· حضرت شيث

در تفسير عياشى از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت شده است: " ... پس از رحلت حضرت آدم عليه السّلام و انقراض ذريه صالح او، حضرت شيث كه وصى آدم بود نمى‏توانست دين خدا را آشكار كند و با تقيه زندگى مى‏ كرد زيرا قابيل كه هابيل را به قتل رسانده بود او را نيز تهديد به قتل مى‏ كرد و هر روز بر گمراهى مردم افزوده می شد تا اين كه در روى زمين جز وصى گذشتگان نمانده بود آن هم به جزيره‏اى رفته و مشغول عبادت خدا شد بعد بدا حاصل شد و خدا اراده فرمود كه پيغمبرانى را برانگيزد".

· اصحاب کهف

در تاریخ ادیان در خصوص اصحاب کهف آمده است: " مردم شهر افسوس در روز عید گرد خدایان خویش جشن گرفته و به بتهای خود تقرب می جستند ... جوانان خداپرست (اصحاب کهف) مانند دیگران در مراسم و مجالس عمومی شرکت می کردند و تظاهر به همسویی با آنها نمودند ولی آنگاه که به خلوت خود می رفتند به عبادت و نماز و ذکر خدا می پرداختند". از امام صادق عليه السّلام روایت شده است: " تقيه نمودن كسى به درجه تقيه اصحاب كهف نرسيد، آنها در اعياد (بت‏ پرستها) حاضر می شدند و زنار می بستند (با آنكه خداشناس و موحد بودند) از اين رو خدا پاداششان را دو بار داد".

· حضرت باب

حضرت باب الله الاعظم، مطابقاً للأحادیث المرویّه، سنت و نشانه هایی از پیامبران پیشین را به همراه داشتند و آنچه سایر پیامبران الهی در راه اعلاء کلام الهی تحمل نمودند آن حضرت به تنهایی متحمل شدند، که این مطلب دشواری امر آن حضرت را نشان می دهد.

زین سبب بر انبیا رنج و شکست از همه خلق جهان افزون تر است

باری، در احادیث مرویه در خصوص قائم آمده است که آن حضرت " خوف و انتظار از موسى" را به همراه خواهد داشت -- چرا که حضرت موسی خوف آن داشت که قومش دعوت وی را اجابت نکنند؛ چنانچه در کلام الله مجید آمده است: قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (شعراء/12)، یعنی (موسى) عرض كرد: پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند.

و در آیه 21 همان سوره مذکور که حضرت موسی فرمود: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي‏ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُرْسَلينَ، یعنی پس هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم؛ و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد، و مرا از پيامبران قرار داد!

امام محمد باقر (ع) فرموده اند که این آیه در خصوص قائم نیز مصداق می یابد؛ چنانچه در "الغيبة للنعماني" آمده است: " ... المفضل بن عمر قال سمعته يقول يعني أبا عبد الله ع قال أبو جعفر محمد بن علي الباقر ع إذا قام القائم ع قال فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ‏"، یعنی از مفضّل بن عمر روایت شده از امام صادق (ع) که امام باقر (ع) فرمود: وقتی که قائم (ع) قیام کند می فرماید: از شما گریختم در وقتی که از شما ترسیدم پس پروردگار من شریعتی و نبوتی به من عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید.

سپس نویسنده، محمد بن ابراهيم نعمانى، در ادامه حدیث می افزاید: هذه الأحاديث مصداق قوله إن فيه سنة من موسى و إنه خائف يترقب، یعنی اين احاديث مصداق فرمايش آن حضرت (امام باقر ع) است كه: «همانا در او شيوه‏اى از موسى است كه آن عبارت است از نگران بودن و گوش به زنگ داشتن ».

همچنین، از جمله مشابهتی که بین ظهور حضرت موسی و قائم آل محمّد در اخبار آمده در خصوص کتاب قائم می باشد که باعث بروز تفرقه بین مسلمین خواهد شد؛ چنانچه در تفسیر آیه 110 سوره هود: "وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ، یعنی ما به موسی کتاب آسمانی دادیم سپس در آن اختلاف شد"؛ از امام محمّد باقر (ع) نقل شده که آن حضرت فرمود: " قَالَ اخْتَلَفُوا كَمَا اخْتَلَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ فِي الْكِتَابِ وَ سَيَخْتَلِفُونَ فِي الْكِتَابِ الَّذِي مَعَ الْقَائِمِ الَّذِي يَأْتِيهِمْ بِهِ حَتَّى يُنْكِرَهُ نَاسٌ كَثِيرٌ فَيُقَدِّمُهُمْ فَيَضْرِبُ أَعْنَاقَهُم"، یعنی این امت (مسلمانان) همان گونه که بنی اسرائیل درباره قرآن اختلاف پیدا کردند، درباره کتابی که با قائم ما است و برای آنها می آورد نیز اختلاف نظر خواهند داشت به طوری که بسیاری از مردم آن را انکار می کنند و قائم هم گردن آنها را می زند.

به عبارتی، نزول کتاب جدید بر قائم و تغییر حدود و احکام به دست آن حضرت، که تلویحاً به پیامبر بودن آن حضرت اشاره دارد، قبولش توسط مسلمین بسیار سخت خواهد بود. در تأیید این مطلب، در کتاب کافی حدیث ذیل از امام صادق (ع) نقل شده است: كَأَنِّي بِالْقَائِمِ ع عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ عَلَيْهِ قَبَاءٌ فَيُخْرِجُ مِنْ وَرَيَانِ قَبَائِهِ كِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ فَيَفُكُّهُ فَيَقْرَؤُهُ عَلَى النَّاسِ فَيُجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا النُّقَبَاءُ فَيَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ فَلَا يَلْحَقُونَ مَلْجَأً حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَيْهِ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ الْكَلَامَ الَّذِي يَتَكَلَّمُ بِه، یعنی حضرت ابی عبدالله فرمود کانه می بینم قائم را که بر منبری است و قبائی در بر دارد پس از جیب قبایش کتابی مختوم به ذهب بیرون آرد و چون بگشاید و بر مردم بخواند خلق از گرد او فرار کنند و پراکنده شوند چنان که گوسفندان پراکنده می شوند و باقی نمی ماند الاّ نقباء پس به کلامی تکلم فرماید که آنان نیز مضطرب گردند و ملجاء و پناهی نیابند تا آن که ناچار به او رجوع نمایند و هر آینه آن کلام را که سبب فرار و اضطراب خلق می گردد من می دانم. لذا، در روایات اشاراتی موجود، که رسالت دشوار قائم و شرایط سخت اصحاب و پیروان آن حضرت را بیان می دارد. همچنین، در روایات آمده که قائم سنت زندان و تقیه از حضرت یوسف را به همراه خواهد داشت: " مِنْ يُوسُفَ فَالسِّجْنُ وَ التَّقِيَّةُ". باری، حضرت باب در ابتدای دعوتشان نظر به عقاید غیر صحیح مردم زمان در خصوص مقام قائم موعود و از آن جایی که مردم به جهت ورود در تعصبات و خرافات و دوری از حقایق دینی و تمسک به ظواهر دین در درجات بسیار ضعیفی از دیانت قرار داشته و نتیجتاً تاب تحمل حقیقت امر را نداشتند، آن حضرت من باب تقیه، مراتب مماشات و نهایت حکمت و مصلحت با مردم زمان را به کار بردند و مقام واقعی خود را در ابتدای ظهورشان، صراحتاً، نزد همگان فاش نساختند تا کسانی که استعداد و ظرفیت درک مقام آن حضرت را نداشتند محتجب نگردند. به دیگر سخن، مردم زمان ظهور از حقیقت و جوهر دین دور شده و به ظواهر دین تمسک جسته و در تعصبات و خرافات غوطه ور شده بودند – آنان نیز مانند پیروان حضرت یوسف؛ یهودیان و مسیحیان دین خود را آخرین دین الهی و پیامبر خویش را آخرین پیامبر آسمانی که از جانب خدا مبعوث گردیده می دانستند؛ آنان نیز مانند پیروان ادیان آسمانی گذشته منتظر بودند که ظهور موعودشان با آثار و نشانه های خاص و عجیب و غریبی که با روایات در طی سال ها نقل شده بود اتفاق افتد و موعودشان با سلطه و قدرت عظیم ظاهر گردد. بنابراین حضرت باب به تدریج مقام خویش را آشکار ساخته، رسالت و مأموریت خویش را به انجام رسانده و امر جدید را تأسیس نمودند.

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء در خصوص مماشات با خلق

حضرت باب جهت تربیت روحانی خلق و ارتقاء معنویت و عرفان مردم جهت شناخت مقام حقیقی حضرتشان و برای این که خلق مضطرب نگردند، در اوایل ظهور ضمن رعایت مقتضیات، نهایت حکمت و مصلحت را در اعلان مقام واقعیشان به کار می برند؛ چنانچه کتاب قیّوم الاسماء، اولین وحی مُنزل بر حضرت باب، مشحون از بیانات و اشارات گوناگون راجع به رعایت حکمت و مصلحت در اوایل ظهور توسط آن حضرت می باشد.

باری، خداوند در کتاب مستطاب قیّوم الاسماء، حضرت باب را صراحتاً به مدارا و مماشات با خلق امر فرموده و در سوره 94 قیّوم الاسماء تصریح می فرماید: یا قرة العین ادع الی السبیل الله الاعظم با لحکمة المحضه، مضمون بیان: ای قرة العین/ نور دیده (از القاب حضرت باب) با حکمت صرف مردم را به راه خداوند اعظم دعوت کن. و در سوره 26 می فرماید: ذلک مما قد اوحی الله الیک فی سبیل الحکمة فانتظر علی الحق الاکبر امرنا و انصر ذکرنا الاکبر، مضمون بیان: آنچه خداوند به تو وحی کرده بر سبیل حکمت بوده است. منتظر امر ما باشید و این ذکر اکبر (حضرت باب) را یاری کنید.

حتی در آیاتی از آن سفر مبین مذکور است که مردم تحمل شنیدن حقایق را ندارند؛ چنانچه در سوره 27 قیّوم الاسماء می فرماید: یا قرة العین لا تجعل یدک مبسوطة علی الامر لان الناس فی سکران من السرّ، مضمون بیان: ای قرة العین، دستت را زیاد باز مگذار و همه چیز را افشاء مکن زیرا مردم در مورد رازها در مستی خواهند افتاد. و به همین مضمون در سوره 30 همان سفر منیع آمده است: یا قرة العین، لا تجعل یدک مغلولة علی السر فی نفسک و لا تبسطها کل البسط فی امرک فیقعد الناس حول الباب بالحق العلی ممحوا علی السّر محشورا، مضمون بیان: ای قرة العین، دستهایت را به صورت کامل بسته نگه مدار و به طور کامل نیز باز مکن؛ چون مردم با القاء این حقائق که از عالم سّر وارد می شود محو خواهند شد.

و ایضاً در سوره 46 ضمن اشاره به ضعف افراد بیان می گردد که اگر مقام واقعی حضرت باب آشکار گردد مؤمنین از گرد آن حضرت پراکنده می شوند: یا قرة العین لو کنت تعلمت و تکلّمت مع المؤمنین مما قد کنت علیه بالحق الاکبر لانفضوا المؤمنون من حولک ... فارحم علی المؤمنین بعفوک فان الناس لن یبلعوا الیک الا کمثل بلاغ النملة الی التوحید، مضمون بیان: ای قرة العین اگر تو بخواهی آن چه را که خدا به تو داده به مردم یاد بدهی و در آن حد به مردم سخن بگویی مؤمنین از اطراف تو دور می شوند ... پس بر مؤمنین رحم کن مردم قدرتشان در وصول به مقام تو مانند قدرت مورچه هست به مقام توحید.

بنابراین، در کتاب قیّوم الاسماء آیاتی موجود که نشانگر آن است همه چیز در ابتدا من باب حکمت نزد همگان فاش نگردد؛ چنانچه در سوره 27 آمده است: فاظهر من السر سرا علی قدر سمّ من الابرة فی الطور الاکبر لیموتن الطوریون فی السینآء عند مطلع رشح من ذلک النور المیهمن الحمراء، مضمون بیان: اگر تو به قدر سر سوزنی راز خدا را که در کوه طور پنهان شده آشکار کنی ساکنان آن دیار با دریافت جرقه ای از این نور خیره کننده خواهند مرد.

و در سوره 11 آمده است: و ان الله قد کتم سّر عبده فی قطب النار من هذا الکتاب لما قد قدرالله فی علم الغیب من سّره المستسرّ علی السطر حول السّتر مسطورا فسوف ینفعکم الرحمن فی کتمان امرنا علی الحق بالحق اجرا عظیما، مضمون بیان: خداوند راز بنده اش را در این کتاب مکتوم نمود؛ چون مقدر نموده بود که این راز در علم او مستور باشد به زودی خواهید فهمید که این کتمان امر چه سودی به شما خواهد داد.

همچنین، در سوره 27 کتاب قیّوم الاسماء، در خصوص دشواری امر آن حضرت مذکور است: یا اهل الارض ان سری هذا وعر اوعر لا یحتمله نفس علی الحق الخالص الا بعد نظرته الی الله و الی قدرته القدیمة، مضمون بیان: ای اهل ارض راز من بسیار دشوار و صعب است، هیچ نفسی تاب تحمل آن را نخواهد داشت اگر به حقّ و با حقیقت خودش ظاهر شود، مگر آن که با بصیرتی که خداوند به او داده بتواند ناظر به قدرت قدیمه او گردد.

جالب توجه آنکه در آیه ای، تقیه حضرت باب، ضمن اشاره به تقیه حضرت یوسف بیان گشته و در سوره 58 می فرماید: یا ملأ الانوار ان الله قد جعلکم اخوة یوسف و انتم تدخلون علیه ولن تعرفوه الا اذا یعرفکم بنفسه فاذا عرفتم من الامر شیئا فتکونوا علی الحق حول العرش مذکورا، مضمون بیان: ای جماعت شیخیه، خداوند شما را در جایگاه برادران یوسف قرار داد آن گاه که بر او وارد می شوید ولی او را نمی شناسید مگر این که او خودش را بر شما معرفی کند. وقتی که او خود را معرفی کرد و شما گوشه ای از حقیقت را یافتید در آن زمان است که مقام شما بالا رفته و در حول عرش خدا مذکور خواهید بود.

همچنین، در سوره 5 مذکور است: و ان الناس قد کانوا فی غفلة و شقاق فی هذا الباب الاکبر من امرنا العظیم، مضمون بیان: و همانا مردم از امر بزرگ ما درباره این باب اکبر در غفلت و نفاق هستند.

نکته بسیار مهم دیگر آنکه در آیه ای، مطالب مندرج در کتاب قیّوم الاسماء، وسیله ای جهت آزمایش مؤمنین می باشد؛ چنانچه در سوره 38 آمده است: فاشکروالله و لا تکفروا بالله و بآیاته انه قد کان عن العالمین غنیا و ان الله قد اراد ان یمتحن قلوب المؤمنین بهذا الکتاب ان کنتم فی ایمانکم صادقین، مضمون بیان: خدا را شکر کنید و به آیات او کفر نورزید او از همه عالمیان بی نیاز است. خداوند اراده فرموده که دل های مؤمنین را به این کتاب آزمایش کند که تا چه حد در ایمانشان صادقند.

و در سوره 35 خطاب به مخالفین امر الهی این بیان عز نزول یافته است: ما لکم کیف تحکمون بامرنا و انتم لا تعلمون من امرالله الحق شیئا قلیلا، مضمون بیان: شما را چه می شود که درباره امر ما اظهار نظر می کنید در حالی که از امر الهی در حد محدودی اطلاع می توانید پیدا کنید.

آیه فوق اشاره به آیه ای از قرآن کریم دارد که خطاب به مخالفین به همین مضمون می فرماید: " بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ (یونس/39)، یعنی بلكه مشركان چيزى را تكذيب می كنند كه علمى به آن ندارند و از روى علم و اطلاع از آن سخن نمی گويند".

در توحید صدوق آمده است: " عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون"، یعنی زرارة گويد از حضرت باقر (ع) پرسيدم که حجت خدا بر بندگان چیست؟ فرمود آنچه را که می دانند/می فهمند به آنها گفته شود و آنچه را ندانند و قدرت فهمش را ندارند، در مورد آن توقف كنند. و از امام صادق (ع) نیز در حدیثی آمده است: " فاقرأهم السّلام و رحمة اللَّه (يعني الشّيعة) و قل: قال لكم: رحم اللَّه عبدا استجرّ مودّة الناس الى نفسه و الينا، بأن يظهر لهم ما يعرفون، و يكفّ عنهم ما ينكرون، یعنی خدا شيعه‏اى را بيامرزد كه دوستى مردمان را به جانب خودش و ما جلب كند، از اين راه كه آنچه را مى‏توانند دانست براى آنان آشكار سازد، و از گفتن آنچه تحمل نمى‏كنند خوددارى كند".

در هر روی، در آیاتی دیگر از همان سفر مبین بشارت به برداشته شدن پرده از این راز داده می شود؛ چنانچه در سوره 4 می فرماید: فسوف یکشف الله الغطاء عن بصائرکم فی الوقت المعلوم هنا لک انتم لتنظرنّ الی ذکر الله العلی شدیدا، مضمون بیان: به زودی خداوند از جلو چشمان شما پرده را بر خواهد داشت در آن روز است که شما می توانید ذکرالله (از القاب حضرت باب) را مشاهده کنید.

و در سوره 38 به همین مضمون آمده است: فسوف یکشف الرحمن غطائکم هنالک انتم تنظرون الی ذکرالله و میثاقه بعینه علی الکلمة الاکبر، مضمون بیان: به زودی خداوند پرده از چشمان شما بر خواهد داشت؛ در آن صورت می توانید مقام واقعی ذکرالله و میثاق او را دقیقاً بنگرید.

همچنین، در سوره 63 می فرماید: فاذا کشفنا الغطاء من بصائرهم فیقولون یا حسرتنا علی ما فرطنا فی الذکر الاکبر، مضمون بیان: پس زمانی که پرده را از چشمان شما برداشتیم، در آن زمان خواهید گفت افسوس بر ما که در حقّ ذکر اکبر کوتاهی نمودیم و نشناختیم او را.

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء که اشاره به قائمیت حضرت باب دارد

در قیّوم الاسماء، که اوّلین کتاب نازله از حضرت باب در تفسیر سوره یوسف است، آیاتی موجود که در آنان ذکر بقیة الله و حجة (بنگرید به صفحه 76) شده، که اشاره به قائمیت آن حضرت دارد. لذا، در آیاتی از قیّوم الاسماء، بیان گردیده که حضرت باب، بقیة الله (و نتیجتاً قائم موعود) می باشند؛ چنانچه در سوره 52 قیّوم الاسماء، مذکور است: و اذ سئلوک ان تدخل القریة المبارکة قل ادخلوا الباب سجدالله وحده وقولوا بقیة الله خیر لکم من انفسکم و لا ترتابوا فی الله و لا تشکوا فی امرنا، مضمون بیان: وقتی از تو سؤال کردند که داخل قریه مبارکه شویم به آنها بگو سجده کنان داخل باب شوید و این آیه قرآن را بخوانید: بقیت الله برای شما بهتر است از نفس هایتان و شک نکنید در خدا و در امر ما هم مردد نمانید.

و ایضاً در سوره 83 همان سفر مبین آمده است: ان هذا الذکر بقیة الانوار و هو خیرلکم ان کنتم بالله العلی بالحق علی الحق امینا، مضمون بیان: همانا این ذکر/ حضرت باب، بقیة الانوار ( کنایه از نور محمدی یا مشیت اولیّه) است و او برای شما بهتر است اگر به او ایمان بیاورید.

مضاف بر مطالب فوق، در همان کتاب نازله، اشاراتی موجود که حکیمان و متقین را به حقایق امر می رساند؛ چنانچه، حضرت باب در بیانی خطاب به شيخ حسن زنوزی فرموده اند: "حقايقی در ضمن اين تفاسير موجود است که شخص مجاهد را به مقصود و مطلوب خويش می رساند". بنابراین، در قیّوم الاسماء، آیاتی مذکور که تلویحاً اشاره به قائیمت حضرت باب دارند. بدین ترتیب که آیات قرآنی که تفسیر به قائم شده اند، در قیّوم الاسماء در حقّ حضرت باب نازل شده است.

با این تفاسیر، نگاهی بر سوره 51 سوره قیّوم الاسماء مناسب حال می باشد، که در این سوره ضمن تفسیر آیات اوّلین سوره بقره: "ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ (2) الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (3)"، معلوم می شود که حضرت باب و ذکر الله اعظم همان قائم موعود می باشند. لازم به ذکر است که در احادیث مرویه از ائمه اطهار غَيْبِ به قائم موعود تفسیر شده؛ چنانچه در تفسیر آیات فوق از سوره بقره، در کتاب مهدی موعود از کتاب کمال الدین شیخ صدوق از امام صادق (ع) روایت شده است: "«متقين» در اين آيه شيعيان على عليه السّلام هستند و «غيب» حجت غايب می باشد. دليل اين معنى آيه «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ» است (یونس/20) يعنى: اى پيغمبر بگو غيب مال خداست، پس منتظر باشيد كه من نيز با شما از منتظران هستم".

و در کتاب " كمال الدين و تمام النعمة" در تفسیر الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏ مذکور است: "قَالَ مَنْ أَقَرَّ بِقِيَامِ الْقَائِمِ ع أَنَّهُ حَق"‏، یعنی کسی که اقرار کند، قیام قائم حق است.

و در "تفسیر المیزان" آمده است: " في المعاني، عن الصادق ع: في قوله تعالى: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ، قال: من آمن بقيام القائم ع أنه حق"، یعنی کسی که ایمان به قیام قائم داشته باشد و آن را حق بداند.

لذا، در تفسیر آیات فوق در سوره 51 قیّوم الاسماء آمده است: فو ربک انت الکتاب لا ریب فیه. و انک قد کنت عند ربک محموداً. ان الذین یؤمنون بذکر الله فی غیبته و یحکمون بین الناس بآیاته بالحق فسوف نعطیهم من لدنا علی الحق بالحق اجرا عظیما، مضمون بیان: قسم به پروردگارت توئی کتاب. کتابی که خدا در اول سوره بقره فرموده "هیچ شکی در آن نیست"... به راستی آنان که به ذکرالله/ حضرت باب در زمان پنهان بودن مقام او ایمان بیاورند و در بین مردم با آیاتش به حق حکم کنند به زودی اجر بزرگی به آنها عطا خواهیم نمود.

به عبارتی، ذلِكَ الْكِتابُ حضرت باب می باشند؛ همچنین، غَيْبِ که قائم بوده به ذکر الله که از القاب حضرت باب است تفسیر شده؛ نتیجتاً يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ نیز کسانی هستند که به حضرت باب ایمان می آورند هنگامی که مقام آن حضرت پنهان است؛ به بیانی دیگر، علت این که گفته اند ایمان به غیب، به جهت پنهان بودن مقام آن حضرت در اوایل ظهور می باشد.

در ادامه سوره 51 قیّوم الاسماء در تفسیر آیه "أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره/5)"، رب به ذکر الله تفسیر شده، و در تفسیر آیه فوق آمده است: اولئک علی هدی بذکرالله؛ یعنی آنها مشمول هدایت از جانب ذکر الله (حضرت باب) هستند، و سپس در ادامه می فرماید: و اولئک هم السابقون؛ یعنی و آنها قدرت ایمانیشان در حدی بوده که از دیگران پیشی گرفته و ذکرالله را شناختند (زمانی که مقام آن حضرت آشکار نبود!).

در انتهای همان سوره آمده است: و لما کشف الله الغطاء عن بصائرکم فانکم لتقولون فی الذکر کما حکمت الآیة بالحق حرفا بحرف الآن قد حصحص الحق و انکم قد کنتم علی الکذب بالذکر عن الحق تالله الحق بعیدا و ان الذکر ما کان الا لله الحق و ما ینطق الا عن الله الحق و هو الحق قد کان بالله علی کل شئ خبیرا، مضمون بیان: وقتی پرده از روی دیده هایتان برداشته شود شماها هم در مورد سید باب همان را خواهید گفت که از قول زلیخا در قرآن نقل شده؛ او وقتی به حقیقت یوسف رسید گفت حقیقت الان آشکار شد و شما هم قبلاً در مورد سید ذکر توهمات دروغینی داشتید که از حقیقت به دور بود؛ اما او جز برای خداوند حقّ نبوده و جز از جانب خدا نطق ننموده و جز حق و راستی چیزی را از جانب خدا برای شما نیاورده است.

به عبارتی، آیه فوق اشاره به غیب بودن آن حضرت دارد و مقام آن حضرت تشبیه به یوسف شده که برای زلیخا عظمت مقام یوسف معلوم نبود، اما وقتی در حضور شاه زنان مصر اعتراف کردند که «منزّه است خدا، ما هيچ عيبى در او نيافتيم!» زلیخا به زبان آمد و گفت الان حقیقت روشن شد:ِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَق؛ بنابراین، این آیه به موقعیت حضرت باب تعبیر شده و تصریح گردیده، روزی که پرده از جلوی چشمان شما برداشته شود خواهید گفت الان حق آشکار گشت! و تصور شما نسبت به سید ذکر بسیار دور بوده است.

مکتوب حضرت طاهره به میرزا محمد علی نهری مناسب حال می باشد که در آن اشاره به دعاوی مختلف حضرت باب به وسیله تغییر صورت می شود و خبر از آزمایش تابعین حضرت باب می دهد؛ زیرا که مقام حقیقی آن حضرت پنهان بود و تنها اهل مشاهده و طالبان حقیقت به واقعیت امر پی برده و او را شناختند؛ چنانچه در این توقیع مذکور است: اختم کلام الذی یقوم من شجرة التبیان و امسک القلم عن الجریان بامر الرحمن الذی استوی علی السماء و هی دخان بما قال مولای المحیط علی ما فی الامکان روح من فی ملکوت الاسماء و الصفات فداء ادنی طلعته یا مفضل اذا غاب المولی عن ابصار الخلق فهم المحجوبون بالغیبة ممتحنون بالصورة بابی هو و ما فی علم ربی قد کشف الغطاء لاهل العیان حین استوائه علی عرش البیان ان حدیثنا هذا لتشمئز منه قلوب رجال البیان ان الحمد لله رب العالمین ، مضمون بیان: کلامی که از شجره تبیان فوران می نماید به پایان می برم و قلم را از جریان باز می دارم با جمله ای که مولای محیط بر امکان به مفضل فرمود: هر گاه ذره ای از ظهور او از دیدگان مردم پنهان شود آنان از غیبتش در حجابی فرو می روند و به وسیله تغییر صورت آزمایش می شوند. پدرم و آنچه در علم پروردگار من است همه فدای او باد که به راستی این آزمایش برای اهل مکاشفه و مشاهده صورت گرفت و پرده از رخسار او برداشته شد آن زمان که او بر عرش بیان مستوی گردید. به راستی که این کلام ما دل های مردان بیان را به لرزه خواهد انداخت.

همچنین، در آیه ای از قیّوم الاسماء، ضمن اشاره به آیه ای از کلام الله مجید، واضح می گردد که حضرت باب همان قائم موعودند که ظاهر شده اند؛ چنانچه در سوره 44 قیّوم الاسماء مذکور است: اتقوا عبادالله عما قد قدرالله لکم فی ام الکتاب علی حکم الباب محتوما فلقد اتی امرالله فلا تستعجلوه، مضمون بیان: تقوی پیشه کنید ای بندگان خدا از آنچه که خداوند در ام الکتاب برای شما بر اساس حکم باب مقدر فرموده؛ به راستی که امر الهی فرا رسيده است؛ براى آن عجله نكنيد!

باری، در آیه اوّل سوره نحل آمده است: "أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ، یعنی امر الهی فرا رسيده است؛ براى آن عجله نكنيد!"؛ که در کتاب "كمال الدين و تمام النعمة" شیخ صدوق در تفسیر این آیه آمده است: "قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ الْقَائِمَ ع جَبْرَئِيلُ يَنْزِلُ فِي صُورَةِ طَيْرٍ أَبْيَضَ فَيُبَايِعُهُ ثُمَّ يَضَعُ رِجْلًا عَلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ يُنَادِي بِصَوْتٍ طَلِقٍ تَسْمَعُهُ الْخَلَائِقُ أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه"، یعنی امام صادق (ع) فرمود اول كسى كه با قائم ع بيعت كند جبرئيل است به صورت پرنده سفيدى فرود می آيد و با قائم بيعت می كند؛ سپس يك پاى خود را بر مسجد الحرام می گذارد و پاى ديگر را بر بيت المقدس و به آواز رسائى كه همه مردم بشنوند فرياد كند أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ، یعنی امر خدا آمد در آن شتاب نكنيد.

همچنین، در سوره 76 قیّوم الاسماء ضمن اشاره به آیه 67 سوره ص، بیان می گردد که حضرت باب همان "خبر بزرگ" است؛ چنانچه مذکور است: یا قرة العین، قل انی انا النباء العظیم الذی قد کان فی ام الکتاب مذکورا، مضمون بیان: ای قرة العین، بگو من همان نبأ عظیم/ خبر بزرگی هستم که در ام الکتاب ذکر شده است. در روایات نبأ عظیم به ظهور قائم تفسیر شده است؛ چنانچه در "غیبت نعمانی" از امام صادق عليه السّلام روایت نموده که آن حضرت فرمودند: " به خدا سوگند صاحب شما [بر شما] حتما ظهور خواهد كرد، و بيعت هيچ كس را در گردن خود نخواهد داشت. و فرمود: صاحب شما ظاهر نمى‏گردد تا آنگاه كه اهل يقين در باره او شكّ كنند و به اين آيه تمسّك فرمود: قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ، یعنی بگو او خبر بزرگى است و شما از آن رو گردان هستيد".

و در سوره 36 مذکور است: یا عباد الرحمن، فاستبقوا الخیرات من لدی الباب هذا کلمة الله العلی الذی قد کان فی ام الکتاب حکیما، مضمون بیان: ای عباد رحمن، سبقت بگیرید به کسب خیرات بر یکدیگر که این خیرات در نزد باب است. این کلمه الهی بزرگی است که حکم آن در ام الکتاب آمده است.

این آیه اشاره به آیه 148 سوره بقره دارد: " وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ، یعنی هر طايفه‏اى را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد؛ در نيكى‏ها و اعمال خير، بر يكديگر سبقت جوييد! هر جا باشيد، خداوند همه شما را حاضر مى‏كند؛ زيرا او، بر هر كارى تواناست".

در غیبت نعمانی در خصوص این آیه آمده است: " ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه اين آيه درباره حضرت قائم عليه السّلام و ياران او نازل شده، و آنان بدون قرار قبلى گرد هم مى‏آيند".

همچنین، در سوره 93 آمده است: یا قرةالعین، قل انی انا الساعة أفلا تعلمون، مضمون بیان: بگو ای قرةالعین، من همان ساعت هستم، آیا نمی دانید؟

الساعة در احادیث اسلامی، به ظهور قائم تفسیر شده است؛ چنانچه در تفسیر آیه 16 سوره شوری " وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ‏ یعنی، چه می دانى، شايد ساعت (قیام قیامت) نزديك باشد؟!"، مفضل بن عمر از حضرت صادق (ع) نقل كرده كه منظور وقت ظهور قائم است". همچنین، در " تفسیر قمی" آمده است: "في قوله اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ قال خروج القائم ع".

همچنین، علائمی که در احادیث به قائم تفسیر شده، در قیّوم الاسماء به حضرت باب نسبت داده شده است. لذا، یکی از علائمی که در احادیث در خصوص قائم ذکر گردیده، برپایی عدل می باشد که در قیّوم الاسماء این عمل به حضرت باب نسبت داده می شود؛ چنانچه در سوره 44 قیّوم الاسماء آمده است: فسوف نریکم من آیاتنا فی ذلک الباب مما قد کان فی کل الالواح مستورا. و لقد حق القول منا لنملئن مشرق الارض و غربها کما قد شاء الله علی الحق بالحق من حکم الکتاب قسطا محمودا بعد ما رایناها قد ملئت کفرا لدی الباب و انکارا، مضمون بیان: به زودی نشانه های ما را که در همه الواح نوشته شده است در این باب خواهید یافت و آن این است که ما زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پرشده باشد (مقصود از اعراض و انکار باب پر شده باشد) از عدل پر می کنیم.

و در سوره 54 قیّوم الاسماء با اشاره به یکی از احادیث مرویه آمده است: یا اهل الارض من اراد وجوهنا و وجوه الانبیاء کآدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی فلینظر الی وجهتنا الذی قد جعله الله فی ام الکتاب علی الحق بالحق علیا حکیما، مضمون بیان: ای اهل ارض کسی که خواستار رؤیت وجه ما یا وجوه انبیاء است مانند آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پس به صورت ما که خدا او را در ام الکتاب علی و حکیم قرار داده نظر افکند. این بیان اشاره به حدیثی است که قائم وقتی ظاهر شود خطاب به اهل ارض می فرماید: " يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ وَ شَيْثٍ فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وَ شَيْثٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سَامٍ فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وَ سَامٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِيمُ وَ إِسْمَاعِيلُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مُوسَى وَ يُوشَعَ فَهَا أَنَا ذَا مُوسَى وَ يُوشَعُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى عِيسَى وَ شَمْعُونَ فَهَا أَنَا ذَا عِيسَى وَ شَمْعُونُ أَلَا " انتهی، یعنی الا اى اهل عالم! هر كس می خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من همان آدم و شيث هستم، هر كس می خواهد نوح و پسرش سام را ببيند بداند كه من همان نوح و سام می باشم، هر كس می خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل هستم هر كس می خواهد موسى و يوشع را ببيند بداند كه من همان موسى و يوشع هستم. هر كس می خواهد عيسى و شمعون را ببيند، بداند كه من همان عيسى و شمعون هستم.

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء که اشاره به رسالت و مظهریت حضرت باب دارد

حضرت باب ازهمان ابتداء، در کتاب مبارک قیّوم‌الاسماء، مدّعی مقام رسالت و شارعیّت بوده‌ و ادعای نزول وحی و کتاب آسمانی -- که از خصائص پیامبران است -- از جانب خداوند را نموده اند. چنانچه در اوّلین آیه همین سفر مبین به نزول وحی و کتاب آسمانی بر حضرتشان اشاره می شود: الحمد لله الذی نزل الکتاب علی عبده بالحق لیکون للعالمین سراجاً وهاجاً، مضمون بیان: شکر خدایی را که این کتاب را بر بندۀ خود (باب) نازل فرمود و او را برای جهانیان چراغی تابان قرار داد.

همچنین، در سوره 52 مذکور است: فاستمع لما اوحی الیک من ربک انک قد کنت فی الطور مکلما عن الله الحق، مضمون بیان: گوش کن به آنچه به تو از جانب خداوند وحی می شود، من از جانب خداوند به حق تکلم می کنم.

و در سوره 54 می فرماید: انا نحن قد انزلنا علی قلبک الروح و جبرئیل باذن الله مصدقاً لما بین یدیک رحمة و بشری لعبادک المؤمنین، مضمون بیان: ما بر قلب تو به اذن خداوند روح الامین و جبرئیل را نازل کردیم که تصدیق کند آنچه بین دستهای توست، بشارتی برای مؤمنان باشد.

و در سوره 60 آمده است: انا نحن قد اوحینا الیک کما اوحینا الی محمد و من قبله الرسل بالبینات لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الابواب، مضمون بیان: ما به تو وحی کردیم همان طور که به محمّد وحی کردیم و به همان صورتی که به پیامبران قبل وحی کردیم به این خاطر که پس از اتمام ابواب حجت تمام است (یعنی تو باب نیستی، بلکه به تو وحی شده و پیامبری).

و در سوره 40 مذکور است: یا ایها المؤمنون، الم یکفکم هذا الکتاب حجة من عندالله علیکم فکیف تؤمنون بمحمد بالغیب علی کتابه تالله الحق لو اجتمع اهل الارض و السماء علی ان یاتوا بمثل بعض من حرفه لن تستطیعوا، مضمون بیان: ای مؤمنان؛ آیا این کتاب برای شما از جانب خدا حجت نیست؛ پس چگونه و با چه حجتی به محمّد در غیب و به کتابش ایمان آوردید؟ قسم به خدا اگر تمام اهل زمین و آسمان جمع شوند هرگز نمی توانند حرفی مثل او نازل کنند.

همچنین، در سوره 31 خطاب به حضرت باب مذکور، که آن حضرت خلق را به دین خداوند دعوت نمایند: یا قرةالعین فادع الناس الی دین الله العلی کما قد شاءالله فی حقک، مضمون بیان: ای قرة العین (خطاب به حضرت باب)، مردم را به دین خداوند که توسط علی (علی محمّد) آورده شده دعوت کن؛ همان گونه که اراده خداوند در حقّ تو قرار گرفته است.

همچنین، در سوره 29 قیّوم الاسماء، ضمن اشاره به این که حضرت باب، رسول الهی است و کلام او کلمة الله، آمده است: و من اطاع الله و کلمة فقد فاز بالحق فضلا کبیرا و من غصی الله و بابه فقد ضل ضلالا بعیدا، مضمون بیان: کسی که از خدا و کلمه او پیروی کرد به فضل بزرگ رسیده و کسی که از خدا و باب او دوری کرد گمراه گشته است.

علاوه بر مطالب فوق، همان طور که در کلام الله مجید آیاتی در حقّ حضرت محمّد (ص) در تأیید رسالت آن حضرت نازل گردیده، در قیّوم الاسماء نیز همان بیانات در خصوص حضرت باب عزّ نزول یافته که دال بر رسالت و مظهریت آن حضرت می باشد. لذا، همان طور که در کلام الله مجید در حقّ حضرت محمّد (ص) آمده: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (نجم/3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (4)، یعنی و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!؛ در سوره 56 قیّوم الاسماء نیز آمده است: یا ملأ الانوار انا نحن تالله الحق ما ننطق عن الهوی و ما ننزل حرفا من ذلک الکتاب الا باذن الله الحق اتقوا الله و لا تشکوا فی امرالله، مضمون بیان: ای گروه انوار(شیخیه)، قسم به خداوند حق که ما از روی هوای نفس سخنی نگفته ایم و هیچ حرفی از این کتاب را جز به اذن خدا نازل ننمودیم. از خدا بترسید و در امر او تردیدی به خود راه ندهید.

ابلاغ کلام الهی، فارغ از رد و قبول خلق، از وظائف و ویژگی های پیامبران آسمانی می باشد؛ چنانچه در کلام الله مجید خطاب به حضرت رسول (ص) آمده است: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغ‏ (شوری/ 48)، یعنی و اگر روى ‏گردان شوند(غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان(و مأمور اجبارشان) قرار نداده‏ايم؛ وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است! همچنین مذکور است: وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (عنکبوت/18)، یعنی و اگر [مرا] تكذيب كنيد [چيز جديدى نيست‏] زيرا امت‏هايى پيش از شما نيز [پيامبران را] تكذيب كردند، و بر عهده پيامبر جز رساندن آشكار [پيام وحى‏] نيست. و ایضاً آمده است: وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ (تغابن/12)، یعنی اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر را؛ و اگر روى ‏گردان شويد، رسول ما جز ابلاغ آشكار وظيفه‏اى ندارد! در آیه 57 سوره قیّوم الاسماء نیز حضرت باب، ضمن اشاره به این اصل مهم، یادآور می شوند که وظیفه ای جز ابلاغ پیام الهی ندارند: " قل انی عبدالله بالحق و لن اجد من دون الرحمن ملتحدا و ما علّی الا البلاغ باذن الله فی کلمة فمن شاء فلیؤمن و من شآء فلیکفرو ان الله لهو الغنی عن العالمین جمیعا"، مضمون بیان: بگو من بنده خدا هستم و جز خدا پناهگاهی نمی یابم و وظیفه ای جز ابلاغ به اذن خدا در هیچ کلمه ای ندارم؛ هر کس خواست ایمان بیاورد و هر کس خواست کافر شود؛ او از تمام عالمیان بی نیاز است.

همچنین، در سوره 61 قیّوم الاسماء می فرماید: "یا اهل الارض و لقد جائکم الذکر من عندالله علی فترهٍ من الرسل لیزکیکم و لیطهرکم من الارجاس لایّام الله الحق"، مضمون بیان: ای اهل ارض ذکر (حضرت باب) از نزد خداوند در فقدان انبیاء و رسولان به سوی شما آمده است تا شما را تزکیه داده و شما را برای ایّام الله مطهّر گرداند. و در سوره 47 قیّوم الاسماء آمده است: " و لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم باباً من انفسهم لیتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة"، مضمون بیان: بگو به راستی خداوند بر مؤمنین منت نهاد زیرا بابی از بین خودشان مبعوث نمود تا آیاتش را بر آنها تلاوت کند و آنان را پاکیزه نماید و به آنها کتاب و حکمت تعلیم دهد.

آیه نخست، اشاره به آیه کریمه ای دارد که در شأن رسالت حضرت محمّد (ص) نازل شده است: "يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل (مائده/ 19)، یعنی اى اهل كتاب! رسول ما، پس از فاصله و فترتى ميان پيامبران، به سوى شما آمد". به عبارتی، این آیه در مقام معرفی حضرت محمّد (ص) به عنوان پیامبر الهی می باشد و بیانگر خصوصیت یک پیامبر بوده که با فاصله ای نسبت به پیغمبر قبل ظاهر می شود. لیکن، خصوصیات تزکیه و تطهیر، و تعلیم کتاب و حکمت، هم خاص پیامبران است؛ چنانچه در آیه 151 سوره بقره می فرماید: كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة، یعنی همان‏گونه رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم؛ تا آيات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاك كند؛ و به شما كتاب و حكمت بياموزد.

و همان طور که در آیه 28 سبأ در حقّ حضرت محمّد (ص) آمده است: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيرا، یعنی و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را) بشارت دهى و بترسانی. در آیه 54 قیّوم الاسماء نیز به همین مضمون آمده است: انا نحن قد ارسلناک بالحق علی کافة الناس بشیرا و نذیرا، مضمون بیان: همانا ما به راستی تو را به حق فرستادیم بشارت دهنده و بیم دهنده.

همچنین، همان طور که در خصوص حضرت محمّد (ص) آمده است: وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً(بقره/ 41)، یعنی و به آنچه نازل كردم و كتاب شما را تصديق مى‏كند، ايمان بياوريد و اولين كافر به آن نباشيد و آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد؛ در سوره 52 قیّوم الاسماء نیز می فرماید: یا اهل القرآن لا تکونوا اوّل کافر به ذکرالله و لا تشتروا آیات الله العلی علی غیر الحق به ثمن بخس قلیلا، مضمون بیان: ای اهل قرآن اوّل کافر به ذکرالله (حضرت باب) نباشید و آیات الهی را بهایی کم و ناچیز نفروشید.

و همان طور که در حقّ حضرت رسول (ص) آمده است: لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً )احزاب/21)، یعنی مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند؛ در سوره 38 قیّوم الاسماء نیز در خصوص حضرت باب آمده است: و لقد حکم الرحمن فی کتابه لانفسکم فی ذکرالله اسوة حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر، مضمون بیان: و مسلّماً پروردگار در کتاب خودش ذکرالله را سرمشق نیکویی برای آنان كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند قرار داد.

همچنین، همان طور که در آیه 7 سوره محمّد در خصوص یاری آیین حضرت محمّد (ص) آمده است: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ، یعنی اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر(آيين) خدا را يارى كنيد، خدا نیز شما را يارى مى‏كند و گام هايتان را استوار مى‏دارد؛ در سوره 36 قیّوم الاسماء نیز می فرماید: و انا نحن قد جعلنا عبدنا ذکرا من عندالله مبارکاً فیکم لتنصرنه فی یوم البعث علی الحق بالحق العلی قویا ان تنصروا الله ینصرکم، مضمون بیان: همانا بنده ما "ذکر" که از جانب خداوند آمده نفس مقدسی است در بین شما؛ که او را در روز بعثت یاری کنیم و خدا هم فرموده اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می کند.

و همان طور که در آیه 15 سوره اسراء آمده است: وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا، یعنی و ما هرگز(قومى را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده و حجت را بر آنان تمام کرده باشيم؛ در سوره 54 قیّوم الاسماء نیز آمده است: و ما کنا نعذب نفساً الا و قد بعثنا فیهم ذکرا من انفسهم علی الحق و ان حجة الله بعد الذکر علی العالمین قد کان بالحق علی الحق بلیغا، مضمون بیان: و ما هیچ گروهی را مجازات نخواهیم نمود مگر این که پیامبری از خودشان برای آنها بفرستیم و به راستی که بعد از ارسال ذکر (حضرت باب) حجت خدا بر عالمیان به حق کامل گردید.

و همان طور که در آیه 80 سوره نساء آمده است: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏، یعنی هر كه رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرد؛ و حضرت رسول (ص) فرموده اند: من رآني فقد رأى الحق، یعنی هر که مرا ببیند به راستی که خدا را دیده است؛ در سوره 46 قیّوم الاسماء نیز آمده است: " و ما من نفس قد اتبع هذا الذکر من عندی الا و قد اتبعنی و من احب الذکر فی الله فقد احبی و من اراد ان ینظر الّی فلینظر الی وجهه و من اراد ان یسمع الحدیث منی فلیسمع من لسان الله الصادق بدائع الحکمة و مفاتیح الرحمة"، مضمون بیان: هیچ نفسی نیست که این ذکر (حضرت باب) را که از جانب خداوند آمده پیروی کند جز آن که مرا پیروی کرده و هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که اراده کند که بر وجه من نظر کند بر وجه او نظر نماید و هر کس اراده نمود که خبری از من بشنود از زبان او که راستگوست بدایع حکمت و مفاتیح رحمت را استماع نماید. و ایضاً، در اولیّن سوره قیّوم الاسماء آمده است: یا اهل الارض، من اطاع ذکرالله و کتابه هذا فقد اطاع الله، مضمون بیان: ای اهل ارض، هر که از ذکرالله (حضرت باب) و این کتابش اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است.

و در سوره 67 قیّوم الاسماء آمده است: یا اهل الارض هذه ناقة الله علی الارض فلا تمسوها بسوء الظن من دون الحق فیاخذکم عذاب الله بغتة شدیدا، مضمون بیان: ای اهل ارض، این ناقه الهی است که بر روی زمین قرار دارد، پس هیچ آسیبی به ناحقّ به او نرسانید که عذاب شدید ناگهانی شما را فرا خواهد گرفت. این بیان اشاره به آیه 73 سوره اعراف داشته که در حق حضرت صالح، وقتی که به سوی قوم ثمود فرستاده شد، نازل گردید: قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً ... وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَليمٌ (اعراف/73)، یعنی دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: اين ناقه الهى براى شما معجزه‏اى است ... و آن را آزار نرسانيد، كه عذاب دردناكى شما را خواهد گرفت.

ü آیات موجود در قیّوم الاسماء مبنی بر آن که حضرت باب حجت خداست

لازم به ذکر است که در آثار دینی، پیامبران و اوصیاء آن ها حجت های خداوند بر بندگان خوانده شده اند؛ چنانچه در حدیثی از حضرت محمد (ص)، آن حضرت خود و حضرت علی (ع) را حجت خدا بر خلق نامیده اند: " وَ مِنْ كِتَابِ الْأَرْبَعِينَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا وَ عَلِيٌّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِه". همچنین در آثار اسلامی، در خصوص قائم نیز ذکر گردیده است: " او حجّة اللَّه قائم است". به عبارتی، یکی از القاب قائم حجة الله است؛ چنانچه در زیارت مخصوص آن حضرت به نام آل یاسین نیز مذکور است: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه"؛ سلام بر تو، ای حجّت خدا و نشانگر و راهنمای اراده‌ او. و ایضاً در مأخذی دیگر در خصوص آن حضرت مذکور است: "و أشهد أنّك حجّة اللَّه"، یعنی و شهادت می دهم که تو حجت خدایی؛ همچنین، در برخی از آثار اسلامی قائم را "حجة آل محمد ص" خوانده اند. با این تفاسیر، در آیات بیشماری از قیّوم الاسماء نیز واژه حجت به کار رفته و حضرت باب حجت خداوند خوانده شده اند.

در سوره 62 قیّوم الاسماء، اشاره گشته که حضرت باب همان حجت موعود است: یا ایها الملأ اسمعوا ندائی من لسان هذا الذکر الاکبر فان حجتی علیکم هذا النفس نفسی و قد کان الحکم فی کتاب الله البدء مکتوبا، مضمون بیان: ای مردم، ندای مرا از زبان این ذکر اکبر (حضرت باب) بشنوید؛ این نفس (حضرت باب) قائم مقام من است و این همان حجت خداست که در کتاب های قبل مذکور است. و ایضاً در سوره 33 قیّوم الاسماء مذکور است: تالله الحق ما جعل الله عندکم علی الحق حجة لعبدنا و انا کنا قد کفیناکم لحجتکم فسوف تصدقون امرالله بالحق، مضمون بیان: به خدا سوگند که خداوند فرو نگذارد هیچ حجتی را در مورد بنده ما (ذکر الله) و خداوند برای حجت خویش کفایت نمود؛ پس به زودی امر خداوند را به حق تصدیق می کنید. و در سوره 46 قیّوم الاسماء می فرماید: یا اهل الارض ان الیوم حجتی فیکم هذا الذکر فارغبوا الی الارض المقدس و اصبروا فیها و کونوا انصارالله خالصا من دون الناس، مضمون بیان: ای اهل ارض، امروز حجت من این ذکر (حضرت باب) است که در بین شماست. پس بشتابید به ارض مقدس و شکیبایی کنید در راه آن و یاوران خالص خدا باشید. و در سوره 58 آمده است: الله قد اوحی الی حجته انّ هذه الکلمة متوقفت علی کلمة التسبیح فکبروا الله بارئکم انه هو الحق لا اله الا هو و ان هذا الذکر لحجتی بالحق، مضمون بیان: خداوند وحی کرده به حجتش که این کلمه (کلمه توحید) متوقف است بر کلمه تسبیح. پس خداوند خالقتان را تکبیر گویید که به راستی اوست خدا؛ هیچ خدایی جز او نیست و این ذکر (حضرت باب) به حق حجت من است. همچنین، در سوره 59 می فرماید: یا عباد الله اسموا نداء الحجة من حول الباب ان الله ربی قد اوحی الی انا قد انزلنا هذا الکتاب علی عبدک لیکون علی العالمین علی الحق بالحق نذیرا و بشیرا، مضمون بیان: ای عباد خدا، صدای حضرت حجت را از حول باب بشنوید که می فرماید خداوند به من وحی نموده که این کتاب را بر بنده ات نازل کنم تا بر عالمیان نذیر و بشیر باشد. و در سوره 64 قیّوم الاسماء آمده است: انا نشهد حجتک لکل نفس بالآیات البدیعة من عند الله، مضمون بیان: ما شهادت می دهیم که تو حجت خدایی برای تمام مردم توسط این آیات بدیع که از نزد خدا نازل می شود. و در سوره 65 می فرماید: هذا کتاب قد نزلناه مبارک بالحق مصدق علی الحق لیعلم الناس ان حجة الله فی شأن الذکر کمثل حجته لمحمد خاتم النبیین، مضمون بیان: این کتابی است که ما آن را به حق نازل کردیم تا مردم همگی بدانند که حجت خداوند در نزد ذکر (حضرت باب) است مانند همان حجتی که نزد محمّد خاتم النبیین بود.

ü آیاتی از دیگر آثار حضرت باب راجع به مقامشان

حضرت باب در بسیاری از آیات نازله به قائمیت، مظهریت و رسالت و من عندالله بودنشان اشاره می فرمایند؛ چنانچه در بیان فارسی که ام الکتاب حضرت باب می باشد، در باب الرّابع من الواحد الرّابع، آمده است: " امروز کلّ مؤمنین به قرآن منتظر ظهور قائم آل محمّد ص و از برای ظهور او تضرع و ابتهال و به رؤیت او در رؤیاهای خود افتخار و او را به دست خود به سجن فرستاده و در جبل ساکن نموده؛ این است معنی حدیث فیه سنة من یوسف یباع و یشتری".

و در همان مأخذ، باب السابع من الواحد الثانی، می فرماید: " چنانچه ظهور قائم آل محمّد (ص) به عينه همان ظهور رسول الله است ظاهر نمی شود الاّ آن كه اخذ ثمرات اسلام را از آيات قرآنيّه كه در افئده مردم غرس فرموده نمايد واخذ ثمره اسلام نيست الاّ ايمان به او و تصديق به او و حال كه ثمره بر عكس بخشيده در بحبوحه اسلام ظاهر شده و كلّ به نسبت به او اظهار اسلام می كنند و او را به غير حقّ در جبل ماكو ساكن می كنند".

و در باب الثالث من الواحد التاسع می فرماید: " در ظهور نقطه بیان (حضرت باب) اگر کلّ یقین کنند به این که همان مهدی موعودی است که رسول خدا ص خبر داده یک نفر از مؤمنین به قرآن منحرف نمی شوند از قول رسول خدا ص".

و در الباب الاول من الواحد الثانی مذکور است: " و در اين كور خداوند عالم، به نقطه بيان (حضرت باب) آيات و بيّنات خود را عطا فرموده و او را حجّت ممتنعه بر كلّ شیء قرار داده و اگر كلّ ما على الارض جمع شوند نمی توانند آيه به مثل آياتى كه خداوند ازلسان او جارى فرموده اتيان نمايند و هر ذى روحى كه تصوّر كند به يقين مشاهده می كند كه اين آيات از شأن بشر نيست بلكه مخصوص خداوند واحد احد است كه بر لسان هر كس كه خواسته جارى فرموده، و جارى نفرموده و نخواهد فرمود الاّ از نقطه مشيّت (روح الامین)؛ زيرا كه او است مرسل كلّ رسل و منزل كلّ كتب و هر گاه اين امرى بود كه از قوّه بشر ظاهر می شد از حين نزول قرآن تا حين نزول بيان كه هزار ودويست وهفتاد سال گذشت بايد كسى به آيه اتيان كرده باشد با وجودى كه كلّ با علوّ قدرت خود خواستند كه اطفاء كلمات الله را نمايند ولى كلّ عاجز شده و نتوانستند". همچنین، در منتخبات آثار حضرت باب مذکور است: " و همچنين نظر كن ظهور رسول الله را كه هزار و دويست و هفتاد سال تا اوّل ظهور بيان گذشته و كلّ را منتظر از براى ظهور قائم آل محمّد فرموده و اعمال كلّ اسلام از رسول الله بدء آن بوده سزاوار است كه عود آن به آن حضرت شود و خداوند آن حضرت را ظاهر فرمود به حجّتى كه رسول الله را به آن ظاهر فرموده كه احدى از مؤمنين به فرقان نتوانند شبهه در حقيّت او نمايند زيرا كه در قرآن نازل فرموده كه غير الله قادر نيست بر اين كه آيه نازل كند". و در توقیعی می فرمایند: " فلاشهدنک و کل شئ بان یومئذ لم یکن من عندک من حجة الا ذات حروف السبع عبدک الذی قد اتیته حجة نبیک من قبل "، مضمون بیان: تو و همه چیز را گواه می گیرم که امروز هیچ حجتی از جانب تو وجود ندارد جز کسی که نامش با عدد 7 (علی محمد) منطبق است؛ همان بنده ای که حجت پیامبر گذشته را به او عطا کردی. و در اسماء کلشئ آمده است: "فاذا فاشهد قد نزل الله علی تلک الحجة و کل فیها مبعدون و اننی انا قائکم الذی انتم به توعدون"، مضمون بیان: در این هنگام مشاهده کن که خداوند این حجت را بر من نازل نمود و همه از آن در حجابند و من همان قائمی هستم که شما بدان وعده داده شده اید.

و در همان مأخذ مذکور است: "و ان لا مهدی الّا ذات حروف السبع"، مضمون بیان: و هیچ مهدی جز ذات حروف سبع (علی محمد) نیست.

ü توقیعات حضرت باب خطاب به حاجی میرزا آقاسی و حاج محمد کریم خان کرمانی

حضرت باب در برخی توقیعاتشان نیز تلویحاً به مقام خود به عنوان بقیة الله اشاره داشته و از خود به عنوان امام حی و آشکار نام می برند. آن حضرت در توقیعی که پس از بازگشت از سفر مکه، حدود یک سال پس از اظهار امرشان، خطاب به حاجی میرزا آقاسی صدر اعظم نازل و از بوشهر برایش ارسال می فرمایند به مقام خودشان به عنوان بقیة الله و حجت خداوند اشاره داشته و حاج میرزا آقاسی را به پیروی از فرمان الهی امر می فرمایند: "اقرأ کتاب ذکر اسم ربّک من لدن امام مبین و انّه لکتاب قد نزل من حکم ربّک من لدن علیٌّ حکیم ان اتبع حکم ما نلقی الیک الآن من کتاب ربّک فانّ ذلک حکم قویم و انّ الله ربّک یعلم ما فی السّموات و ما فی الأرض و انّه لا اله الّا هو لقوی عزیز ان اشکرالله ربّک ثمّ اسجد لحکمه فانّ ذلک لهو الفوز العظیم ثمّ اعلم انّ بقیة الله حجّة ربّک یعلم ما فی السّموات و ما فی الأرض و انّه باذن ربّک قد کان علی ما یشآء مقتدراً و لقد نزلنا من قبل کتاباً الی النّاس لیعلموا حکم ربّک فی کلمة البدع و کانوا علی صراط قویم و لقد کذّبوا بعضاً من النّاس آیاتنا بما یلقی الشیطان فی انفسهم و انّ اولئک هم فی کتاب الله لظالمون انّ الّذین اتبعوا آیات الله بالحق فاولئک هم المهتدون و انّ الّذین اتبعوا اهوائهم و استهزوا آیات ربّک فاولئک هم المشرکون"، مضمون بیان: بخوان کتاب ذکر را از جانب امام حق و آشکار، به راستی کتابی است که به حکم پروردگارت از جانب علی نازل شده و حکم خدا اینست که پیروی کنی از آنچه که ما به تو در این کتاب القاء می کنیم. که این حکمی است استوار و به راستی که خداوند می داند آنچه در آسمانها و زمین است و هیچ خدایی جز او نیست خدایی قوی و عزیز. این که خدا را شکر نما و به حکمش خاضع باش که این باعث رستگاری بزرگ است. سپس بدان که بقیة الله حجت خداست آنچه در آسمانها و زمین است می داند، و به اذن پروردگار تو بر همه چیز قادر است. ما در گذشته کتابی برای مردم نازل کردیم تا حکم پروردگارت را در آیات جدید بدانند و بر صراطی استوار قائم گردند، و به راستی بعضی از مردم این آیات را در اثر القاء شیطان تکذیب کردند، آنان از ستمکارانند. و به راستی که آنان پیروی این آیات کردند آنان از هدایت شدگانند.

همچنین، حضرت باب در توقیعی به حاج محمد کریم خان کرمانی، که پیش از سال 1262 قمری، حدود دو سال پس از اظهار امرشان، صادر گردیده می فرمایند: "یا محمّد ایها الکریم اَنِ اتَبِع حکم ربّک ثمّ اخرُج لعهد بقیة الله امام عدل مبین هو الذی بیده ملکوت کل شئٍ و لا یعزب من علمه بعض شئٍ و انّه عبدالله فی کتاب حفیظ و انّ الیوم فرضٌ لمن علی الارض من غربها و شرقها ان یخرجوا من بیتهم مهاجراً الی بلد الذّکر بحکم بقیة الله امام حی عظیم"، مضمون بیان: ای محمّد ای کریم، تبعیت کن فرمان پروردگارت را سپس خارج شو برای عهد و پیمان با بقیة الله امام عادل آشکارا. او کسی است که در دستش ملکوت همه چیز می باشد و از عملش هیچ جیزی معذب نمی شود و همانا او بنده خداست در کتاب محفوظ. و همانا امروز بر مردم غرب و شرق فرض و واجب است که خارج شوند از خانه هایشان و مهاجرت کنند به شهر ذکر (حضرت باب) به فرمان بقیة الله امام زنده بزرگ.

ü توقیع قائمیت

توقیع قائمیت از جانب حضرت باب به اعزاز یکی از علماء خراسان به نام ملا شیخ علی ترشیزی ملقب به عظیم نازل گشت و برایش ارسال گردید، و "همین که توقیع مبارک به دستش (عظیم) رسید بیدرنگ به استنساخ و نشر آن پرداخته مکاتیب متحد اللحن به معاریف بابیه نگاشته مسائل و تعالیم مندرجه در توقیع را منتشر و مشتهر ساخت". به بیانی دیگر، نداء قائمیت پس از نزول این توقیع منیع علناً بلند شده و حضرت باب ضمن اظهار مقامشان حجت را بر همگی تمام می کنند. باری، متن این توقیع به قرار ذیل است: " الله اطهر. ان یا خلق الله کل تقرئون ثمّ لتؤمنون و توقنون. هوالاعلی. بسم الله الامنع الاقدس. شهدالله انه لا اله الا هو له الخلق و الامر یحیی و یمیت ثمّ یمیت و یحیی و انه هو حی لایموت فی قبضته ملکوت کلشئ یخلق ما یشاء بامره انه کان علی کلشی قدیرا ان یا علی قد اصطفیناک بامرنا و جعلناک ملکا ینادی بین یدی القائم انه قد ظهر باذن ربه ذلک من فضل الله علیک و علی الناس لعلهم یشکرون ان یا علی اننی انا نارالله التی یظهر الله یوم القیمة و کل بها یبعثون و ینشرون و یحشرون و یعرضون ثمّ هم فی الجنة یدخلون قل انّ الذین دخلوا فی الباب سجدا فو ربّ السموات و ربّ الارض ربّ العالمین اذا یزید الله علی نارهم عدد الباب و لیجعلنّ لهم نوراً فاذا هم یعلمون ذلک قائم الذی کل ینتظرون یومه و کل به یوعدون انّا قد صبرنا یوم القیمة خمسین الف سنة لیمحصن کلشئ حتی لایبقی الا وجه ربّک ذی العزة و الجلال و ما شهدنا علی روح ایمان یومئذ الاّ عدد الوجه انا کنا به عالمین و ان اول من بایع بی محمد رسول الله (ص) ثم علی (ع) ثم الذین هم شهداء من بعده ثمّ ابواب الهدی ثمّ ما قد قدر الله له ذلک الفضل من النبیین و الصدیقین و الشهدإ و الذین هم بالله و آیاته موقنون من حیث لا یعلمون فاذا شهد الله علیهم بما قد دخلوا نار الله التی کل بها لیمحصون فاذا یبعثهم الله من مراقد انفسهم و یخلقهم بمثل ما قد خلقهم اول مرة انه کان علی کلشئ قدیرا قل ان الله بما قد نزل من قبل من الایات فی ام الکتاب قد خلق محمدا ثم ما شاء کذلک یخلق الله یومئذ ما یشاء بقوله کن فیکون و من ینتظر بعد هذا ظهور مهدی او رجع محمد او احد ممن آمن بالله و آیاته فاولئک مالهم من علم الی یوم یرجعنی الله و من آمن بی ذلک یوم القیمة فاذا کل فی خلق جدید انا قد بدئنا ذلک الخلق و انا لنعیدنهم وعدناعلینا انا کنا قادرین و من یرزق من بعد ما رزقوا من قبل من کل ماهم لیدینون فاولئک هم لا یحل علیهم بما قد نزلنا من قبل فی القرآن انا کنا نستنسخ ما کنتم تعلمون انّا قد انشأنا نشأة الاخرة و ارفعنا کل ما کان الناس به لیدینون قل ان الهواء یطهرکم بمثل ما یطهرکم الماء ان یا عباد الله فاشکرون و من یعمل بعد ان یوصل الله حکم حجة ربک فلا یقبل عنه من شئ و ان یومئذ کل مثل الذین اوتوا الکتاب من قبل مالهم حکم الّا من یدخل فی دین الله و کان من المخلصین و من یتلو آیة من الکتاب او یروی حدیثا من بعد یرید ان یعمل به فاولئک مثلهم کمثل الذین کانوا من قبل فسیدخلهم الله ربهم فی دین الحق انه کان علی کلشئ قدیرا قل لو اجتمع الناس کلهم اجمعون علی ان یأتوا بمثل ذلک الکتاب لن یستطیعوا و لن یقدروا و لو کانوا علی الارض عالمین فلتأمرن الناس کلهم اجمعین ان یقرئوا باللیل و النهار الایة التی قد نزلناها فی اول الکتاب لیرزقن برزق ربهم و کانوا بالله و آیاته موقنین قل انما الدین من بعد الدین ان تؤمنوا بالله و آیاته و لتنصرن فی دین الحق بما انتم علیه مقتدرون قل لا تحضرنّ المقاعد التی کنتم فیها تصلون و لتحضرن بین یدی الله و لتنصرن الذی قد رجعوا الی الحیوة الاولی و لتأخذن حق الله باذنه انه کان بکلشئ علیما سبحانک اللهم فاشهد علی فاننی انا ما فرّطت فی الکتاب الاول من شئ بما نزلت فیه انه لا اله الا انا ایای فاتقون لتوقن کل نفس بما قد فصلت فیه ان لایکن من بعدالله و آیاته حدیثاً کان الناس به یؤمنون سبحانک اللهم قد قضی خمسین الف سنة یوم القیمة فاذا لاجعلن النار لمن قد دخل فی الباب نوراً و رحمة من عندک انک کنت ذا رحمة عظیماً قل ان الله حق و ان ما دون الله خلق له و کل له عابدون ان یا خلق الله انه لا اله الا هو و اننی انا اول العابدین قل انه لمحمد هاد قل انه لمهدی موعود فی ام الکتاب قل انه صاحب حق کل به یوعدون قل انه قائم حق کل به موقنون و انّا قد نزلنا ذلک الکتاب رحمة من لدنا للعالمین لئلا یقول احد لو علمنی الله ظهور مهدی او رجع محمد و الذین هم شهداء من بعده ثم المؤمنون لکنت من المحضرین قل ان الله ربی لغنی علیم".

مضمون بیان: خدا پاک تر و پاک ترین است. ای خلق خدا همگی بخوانید، ایمان بیاورید و یقین کنید؛ اوست خداوند اعلی. به نام خداوندی که منزه و مقدس است. خداوند گواهی می دهد که هیچ خدایی جز او نیست. امر و خلق از آن اوست. زنده می کند و می میراند و باز می میراند و زنده می کند. به راستی که او زنده ای است که هرگز نمی میرد، ملکوت همه چیز در قبضه قدرت اوست. آنچه بخواهد به امر خویش می آفریند و اوست که بر همه چیز تواناست. ای علی (خطاب به عظیم) تو را ما به امر خویش انتخاب نمودیم و ملائکه ای قرار دادیم که بین دو دست قائم به پا خیزی و ندا کنی ای مردم او به اذن پروردگار ظاهر شد این است از فضل خدا بر تو و بر همه مردم. شاید آنها شکر گذار گردند. ای علی منم آن نارالله یی که خدا او را در روز قیامت ظاهر می کند و به وسیله آن همه مردم مبعوث و محشور شده و بر خداوند عرضه می شوند سپس در بهشت داخل می گردند. بگو به راستی آنان که سجده کنان به مقام باب وارد گشتند قسم به پروردگار آسمانها و زمین خداوند به عدد باب بر نار آنها می افزاید و برای آنها این نار را نور می گرداند. در این صورت است که پی می برند که این همان قائمی است که همه منتظر روز ظهور او بودند و همه به آن وعده داده شده بودند. به راستی که ما صبر کردیم در روز قیامت پنجاه هزار سال تا همه چیز را به بوته آزمایش در آورده به حدی که جز وجه پروردگار تو صاحب عزت و جلالی باقی نماند. و در این روز هیچ کس را بر روح ایمان نیافتیم جز به تعداد عدد وجه (به ابجد برابر است با عدد 14؛ اشاره به چهارده معصوم 14). اولین کسی که بیعت کرد به من محمّد رسول الله (ص) بود؛ سپس علی (ع)؛ سپس شهداء بعد از او؛ سپس ابواب هدی؛ سپس آنان که خدا این فضل را برای آنان مقدر کرده بود، یعنی نبیین و صدیقین و شهداء و مؤقنین به خدا و آیات او و آنان که ایمان آورده بودند از آن جا که نمی دانستند. در این هنگام خدا گواهی داد بر آنان پس از آن که داخل آتش امتحان گشتند و خداوند آنان را از قبور نفس بیرون آورد و آنان را به مانند خلقت اولیّه خلق جدید فرمود. به راستی که او بر همه چیز قادر است. بگو به راستی که خداوند توسط نزول آیات در ام الکتاب محمّد را خلق فرمود، یعنی نزول آیات باعث خلقت حضرت محمّد شد. به همین طریق امروز خداوند هر که بخواهد را به کلام خودش که می گوید کن فیکون خلق می فرماید. و کسی که بعد از این ظهور منتظر ظهور مهدی یا رجعت محمد و یا هر یک از مؤمنین به خدا و آیات او شود او محروم از علم الهی است تا زمانی که خداوند من و مؤمنین مرا در روز قیامت مجدداً رجعت دهد (اشاره به ظهور بعد)، که در این هنگام همگی خلق جدید خواهند شد. به راستی که ما این خلق را آفریدیم و در آینده باز آنها را باز خواهیم گرداند. این وعده ای است از ما؛ ما بر همه این امور تواناییم. هر کس از رزق قبل رزقی طلب کند نسبت به هرچه بدان متدین است این رزق برای او حلال نخواهد بود از آن جهت که ما در قبل در قرآن نازل نمودیم به راستی که ما اعمال قبل شما را نسخ نمودیم. ما نشئه دیگری را خلق کردیم و آنچه در گذشته بدان مؤمن بودند و دین خود می پنداشتند برداشتیم (اشاره به نسخ دین قبل). بگو به راستی که هوا شما را پاکیزه خواهد نمود همان گونه که آب شما را پاکیزه خواهد کرد. هان ای بندگان خدا شکر گذار باشید و کسی که بعد از وصول این حکم الهی که حکم حجت خداست اعمال دین قبل را انجام دهد از او قبول نخواهد شد، و امروز همه به مانند مؤمنین به کتاب قبل هستند، برای هیچ کس از آنان حکمی نیست جز کسانی که داخل در دین خدا شوند و از مخلصین گردند. و کسانی که آیه ای از کتاب خدا را تلاوت کنند یا حدیثی را منبعد روایت کنند که اراده عمل به آن را داشته باشند، مَثَل آنان مَثَل کسانی است که در گذشته بودند که به زودی خداوند آنان را در دین حق داخل خواهد نمود، به راستی او بر همه چیز توانست. بگو اگر تمام مردم همگی جمع شوند که کتابی مثل این کتاب بیاورند هرگز نخواهند توانست و استطاعت نخواهند داشت اگر چه همگی از علماء ارض باشند.

پس مردم را همگی امر نمایید که شب و روز این آیه ای را که ما در اول کتاب نازل نمودیم قرائت کنند تا به رزق پروردگار مرزوق شده و به خدا و آیات او موقن گردند. بگو به راستی دین منبعد این است که به خدا و آیات او ایمان بیاورید و در حد توانایی خویش این دین حق را یاری دهید. بگو آن مقابری که نماز می خواندید رها نموده و در بین دو دست پروردگار خویش حاضر گردید و کسی که شما را به حیات اول رجوع داد را یاری دهید و حق خداوند را با اذن او بگیرید. به راستی که او به همه چیز داناست. پاک و منزهی ای پروردگار، تو خود گواه باش بر من که من در کتاب اول از هیچ چیز کوتاهی ننمودم. با آن کلامی که در آن نازل نمودم از جانب تو: که نیست خدایی جز من. ای بندگان من تقوا پیشه گیرید تا همگان با این تفسیر و تبیین یقین کنند که دیگر هیچ امر تازه ای بعد از ظهور خدا و آیات او که مردم به آن مؤمن شدند نخواهد بود. پاک و منزهی ای پروردگار، پنجاه هزار سال گذشت که در آن دور آتش را برای کسانی که در این باب داخل شدند نور گردانم و رحمتی از جانب تو سازم. به راستی که تو دارای رحمت عظیم هستی. بگو خداوند حق است و مادون او بندگان او هستند و همگی عبادت کنندگان اویند. ای خلق خدا هیچ خدایی جز او نیست و من اوّل بندگان او هستم. بگو که اوست محمد هدایت کننده؛ بگو اوست مهدی موعود در ام الکتاب؛ بگو اوست همان حضرت صاحب حقی که همه به او وعده داده شده اند؛ بگو اوست همان قائمی که همه به او ایمان داشتند. به راستی که ما این توقیع را به رحمتی از جانب خویش بر عالمیان نازل نمودیم تا دیگر کسی نگوید که اگر مرا از ظهور مهدی یا رجعت محمد و شهداء و مؤمنین بعد از آنها آگاه می کرد من حاضر می گشتم. بگو خداوند، پروردگار من، به راستی که بی نیاز و داناست.

ü مقام حضرت باب: حکمت و مصلحت ستر مقامشان در اوایل ظهور

در آثار حضرت باب و طلعات مقدسه دیانت بهائی، صریحاً حکمت و مصلحت ستر مقام حضرت باب در اوایل ظهور بیان گشته که منصفین و جویندگان حقیقت را کفایت نماید؛ چنانچه در صفحه 29 رسائل دلائل سبعه مذکور است: " نظر کن در فضل حضرت منتظر که چقدر رحمت خود را در حق مسلمین واسع فرموده تا آنکه آنها را نجات دهد، مقامی که اول خلق است و مظهر اننی انا الله، چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمّد ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اول (قیّوم الاسماء) حکم فرمود تا آن که مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید، و مشاهده کنند که این، مشابه است با خود ایشان، لعلّ محتجب نشوند و از آنچه برای آن خلق شده اند غافل نمانند". و از آن حضرت در صفحات 56 – 57 دلائل سبعه آمده است: " ... و اینها از برای سکون قلب تو است و الّا چگونه حجت مستدل گردد به تصدیق شیعیان خود؟ مثل اینست که شمس در سماء مستدل شود به شمس در مرآت بر حقیقت خود. ولی چون غرض نجات کل است دلائل را تنزل می دهد (دلائل را تنزل دادند نه مقامشان را!)، لعل یکی متذکر شود. قسم به ذات مقدّس الهی که من حیفم می آید که کسی مرا بشناسد زیرا که عرفان حقّ، صرف عرفان الله است و حبّ او حبّ الله. و چون حد این خلق را می دانستم، از این جهت، امر به کتمان اسم نموده بودم. این همان خلقند که در حقّ مثل رسول الله ص که لا مثل بوده و هست گفتند: انّه لمجنون. و اگر می گویند ما آنها نیستیم عمل آنها دلیل بر کذب قول آنهاست ... و این تنزل دلیل از برای تبصر تو بوده، و الّا اهل بصیرت و حکمت الهیه ازلیه مستغنی بودند از این نوع استدلال ...".

همچنین، حضرت باب در توقیعات فارسیه می فرمایند: "مرادم از این فقرات این است که از بحر اضطراب خارج شده بر کرسی سکون مستقر گردند. کلیه اهل بلد را اوّل قابل ندیدم اظهار کنم. بلکه حیف است که بر علم چنین امری غیر اشخاصی که قابل هستند وارد شوند ... در نزد کسی که بر لسان آن حکم شجره طور جاری شود لائق نیست این قسم در مقام عجز با عبادالله مجاهده نماید. به حقّ خداوندی که لسان مرا با من علوّ حجت فرموده که کلّ خلق امروز در علم نزد من مثل این قلم جاری است که در ید من است". حضرت باب در توقیعی خطاب به محمد تقی هروی ضمن اشاره به عدم نسخ دین قبل می فرمایند: " ... و انا لو نسخنا یوم الاول کل ما انتم تعلمون لکنا علی ذلک مقتدرین، و لکن سبقت رحمتنا علیکم لعلکم لا تردون من شئی و کنتم بآیات ربک مؤمنین ..."، مضمون بیان: اگر ما روز اوّل می خواستیم تمام آنچه را که شما می دانید نسخ کنیم قادر بودیم ولی رحمت شما شامل حالتان شد تا بتوانید به آیات الهی مؤمن شوید و آنها را رد نکنید.

و بیانات حضرت بهاءالله در خصوص مماشات حضرت باب با مردم زمان، مکمل هدایات و بیانات فوق می باشد؛ چنانچه آن حضرت در لوح مبارک حسین می فرمایند: " حضرت اعلی نظر به ضعف عباد در اوان ظهور در بیانات مدارا نموده اند و به حکمت تکلّم فرموده اند. چنانچه در مقامی می فرمایند: ... این همان نقطه فرقان است که در این کور به نقطه بیان ظاهر و در مقام ولایت می فرمایند انّنی انا القائم الحقّ الّذی بظهوره تودعون و ... به مقامات دیگر ناطق شده اند. چنانچه نزد صاحبان بصر حقیقی معلوم و واضح است. و در مقامی دیگر می فرمایند اگر ناس ضعیف نبودند ذکر مشیّت نمی شد ... شکّی نبوده و نیست که این بیانات از روی حکمت بوده. چه اگر در اوّل می فرمودند شراره نار اعراض و انکار در اوّل وارد می آورد آنچه را که در آخر وارد آورد. در ظلم ظالمین و اعراض قیام نمودند که آن جوهر وجود خود را عبد بقیّة الله نامیدند و این خلق دنی به آن هم راضی نشدند و عمل نمودند آنچه را که قلم و لسان و مداد از ذکر آن عاجز ...".

و ایضاً در لوحی دیگر می فرمایند: " همین ادعای بابیّت حضرت اعلی روح ما سواه فداه مدلّ و مظهر شؤون ناس بوده و هست ... چه کلّ در وادی ظنون و اوهام واقف و قادر بر ادراک اشراق آفتاب یقین نه الّا من شاء الله ... اگر خلق مستعد بودند جز ذکر آفتاب حقیقی و سماء معنوی از لسان و قلم آن حضرت جاری نمی شد. چنانچه از بعضی از آیات مبارکه مستفاد می شود. بلی طفل رضیع را لحم مضرّ است". همچنین، در لوحی دیگر می فرمایند: " معلوم آن جناب بوده که تفسیر احسن القصص بما عند القوم نازل شد و این نظر به فضل بحت بوده که شاید اهل غفلت و جهل به جبروت علم صعود نمایند. چنانچه اکثری از مطالب مذکوره در آن از مطالبی است که نزد اهل فرقان محقّق بوده و اگر از اوّل به ما اراده الله نازل می شد احدی عمل نمی نمود و باقی نمی ماند. کلّ ذلک من فضله علی خلقه وجوده علی عباده. ملاحظه نمائید که اوّل امر آن حضرت به بابیّت خود را ظاهر فرمودند. این نظر به آن بوده که طیور افئده انام در آن ایّام قادر بر طیران فوق این مقام نبودند".

حضرت عبدالبهاء نیز در مقاله شخصی سیّاح در توضیح ادعای حضرت باب می فرمایند: " آغاز گفتار نمود و مقام بابيّت اظهار و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزّت است و دارنده کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرّکم و به حبل ولايش متمسّک. و در نخستين کتابی که در تفسير سوره يوسف مرقوم نموده، در جميع مواضع آن خطاب هائی به آن شخص غايب که از او مستفيد و مستفيض بوده، نموده و استمداد در تمهيد مبادی خويش جسته و تمنّای فدای جان در سبيل محبّتش نموده، از جمله اين عبارت است : "يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّی لک و رضيت السّبّ فی سبيلک و ما تمنّيت الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العليّ معتصماً قديماً". آن حضرت در صفحه 4 همان مأخذ روشن می سازند که منظور از آن "شخص غائب" و "بقیة الله" حضرت بهاءالله است که آن حضرت باقیمانده ظهور خداوند بعد از ظهور قائم می باشند: " روزی او را در مسجد احضار و اصرار و اجبار بر انکار نمودند. بر سر منبر نوعی تکلّم نمود که سبب سکوت و سکون حاضران و ثبوت و رسوخ تابعان گرديد و همچه گمان بود که مدّعی وساطت فيض از حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام است. بعد معلوم و واضح شد که مقصودش بابيّت مدينه ديگر است و وساطت فيوضات از شخصی ديگر (من یظهره الله/ حضرت بهاءالله) که اوصاف و نعوتش در کتب و صحائف خويش مضمر". نگاهی به بیانات حضرت باب در مسجد وکیل خالی از لطف نمی باشد، که چگونه بیانات آن حضرت ضمن آن که از هیجان عمومی کاملاً جلوگیری نمود، در عین حال چیزی خلاف واقع نبود. باری، حضرت باب در حضور امام جمعه شیراز در بالای منبر این بیانات را می فرمایند: " لعنت خدا بر کسی که مرا وکيل امام غايب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوّت حضرت رسول بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبيای الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امير المؤمنين و ساير ائمّهء اطهار بداند". در واقع این بیانات چیزی خلاف حقیقت نبود چرا که آن حضرت نه وکیل امام غایب بودند و نه باب امام!

ü مراحل دعاوی حضرت باب

اگر چه تمامی دعاوی حضرت باب در کتاب قیّوم الاسماء که اوّلین وحی مُنزل بر آن حضرت است، کاملاً آشکار است و آن حضرت از همان آغاز رسالتشان دارای تمامی مقامات و مراتب بودند؛ لیکن آن حضرت " به تناسب وقت و اقتضای حکمت در برابر ارباب استعداد در حدود استعداد آنان " در دعویشان مراحل مختلفی را بیان نمودند تا خلق مضطرب نگشته و تدریجاً به مقام واقعی ایشان پی برند. حضرت بهاءالله مراحل دعوت حضرت باب را اعلام مقام بابیت علم الهی، قائمیت، رسالت و مظهریّت الهیّه بیان می فرمایند: " فاذکروا یا قوم حین الذی جائکم منزل البیان بآیات قدس بدیع و قال انا باب العلم و من یعتقد فی حقّی فوق ذلک فقد افتری علیّ و اکتسب فی نفسه اثما عظیما. ثمّ قال انّی انا القائم الحقّ الّذی انتم بظهوره وعدتم فی صحائف عزّ کریم. ثمّ قال عزّ ذکره بانّی انا نقطة الاوّلیّة و انّها لمحمّد رسول الله کما سمعتم و شهدتم فی الواح الله الملک الحکیم ..."، مضمون بیان: پس بیاد آورید ای قوم، زمانی را که منزّل بیان آیات تازه ای را از جانب خدا برای شما آورد و گفت من باب علمم و کسی که فوق این مقام برای من قائل شود گناه بزرگی را مرتکب شده؛ سپس فرمود من همان قائمی هستم که شما در کتاب هایتان به ظهورش وعده داده شده اید. پس از آن فرمود من نقطه اولیّه یعنی همان حقیقت محمّدیه هستم که شما در الواح خویش ملاحظه نموده اید.

حضرت ابراهیم نیز از جمله پیامبرانی بوده که مقامات متفاوتی در خصوص ایشان ذکر گردیده است؛ از امام صادق (ع) در خصوص مقامات متفاوت حضرت ابراهیم روایت ذیل نقل شده است: "إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْيَاءَ قَالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً"، مضمون بیان: خداى تبارك و تعالى ابراهيم را بنده خود گرفت پيش از آن كه او را نبی نمايد و او را نبی خود برگزيد پيش از آن كه رسولش كند و رسول خود ساخت پيش از آن كه خليلش گرداند و خليلش گرفت پيش از آن كه امامش قرار دهد، پس چون همه اين مقامات را برايش گرد آورد فرمود: همانا من ترا امام مردم قرار دادم.

باری، هدایت در "روضة الصّفای ناصری" به اختلاف نظر مردم در خصوص مقام حضرت باب اشاره کرده و می نویسد: " ... گروهی او را نایب امام حجّت و فرقه ای امام غائب و زمره ای رسول خاتم می خواندند...". به عبارتی، هر کسی فراخور فهم و ادراکش، مقامی برای آن حضرت قائل بوده است.

لیکن نکته در خور توجه آنکه، در تاریخ ادیان، حضرت مسیح نیز از جمله پیامبرانی بودند که در ابتدای ظهور مقامشان را من باب مصلحت نزد همگان فاش نکردند و حواریینشان را صراحتاً از فاش کردن مقام حضرتشان به عنوان مسیح موعود منع نمودند تا بدانجا که مردم برای آن حضرت مقامات متفاوتی قائل بودند؛ چنانچه در انجیل لوقا، باب 9، آیه 18 به بعد آمده است: " یک روز عیسی به تنهایی در حضور شاگردانش دعا می کرد از آنان پرسید: ((مردم مرا که می دانند؟)) جواب دادند: ((بعضی ها می گویند تو یحیی تعمید دهنده ای، عده ای می گویند تو الیاس هستی و عده ای هم می گویند که یکی از انبیای پیشین زنده شده است)). عیسی فرمود: ((شما مرا که می دانید؟)) پطرس جواب داد: ((مسیح خدا)). بعد به آنان دستور اکید داد که این موضوع را به هیچ کس نگویند". مطلب دیگر آنکه، حضرت عیسی چه در حضور شورا (مشایخ قوم، سران کاهنان و علمای یهود) و چه در حضور پیلاطس زمانی که از مقام آن حضرت سؤال شد صراحتاً مقام خود را به زبان نیاورده و مقام حقیقی خود را نزد آنان فاش نکرد؛ چنانچه در انجیل لوقا، باب 22، آیه 66 به بعد آمده است: " و عیسی را به حضور شورا آوردند و گفتند: (( به ما بگو آیا تو مسیح هستی؟)) عیسی جواب داد: (( اگر به شما بگویم، گفته مرا باور نخواهید کرد و اگر سؤال بکنم، جواب نمی دهید. امّا از این به بعد پسر انسان به دست راست خدای قادر خواهد نشست)) همگی گفتند: ((پس پسر خدا هستی؟)) عیسی جواب داد: ((خودتان می گویید که هستم))". حضرت عیسی حتی در بیانات خویش خطاب به یهودیان صراحتاً از نسخ دیانت یهود صحبت نمی کردند تا افرادی که تحمل درک حقایق جدید را نداشته محتجب نگردند؛ چرا که یهودیان منتظر موعودی بودند که ترویج شریعتشان را بنماید، نه ابطال آن را! لذا، آن حضرت تدریجاً امر الهی را آشکار ساخته و رسالت خویش را تکمیل نمودند. از حضرت عیسی در انجیل متی، باب 5، آیه 17 به بعد آمده است: " فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های انبیا را منسوخ نمایم. نیامده ام تا منسوخ کنم، بلکه تا به کمال برسانم. یقین بدانید که تا آسمان و زمین بر جای هستند، هیچ حرف و نقطه ای از تورات از بین نخواهد رفت تا همه آن به انجام برسد. پس هرگاه کسی حتّی کوچکترین احکام شریعت را بشکند و به دیگران چنین تعلیم دهد در پادشاهی آسمان پست ترین فرد محسوب خواهد شد".

ü جوابیه جناب میرزا محمد علی زنوزی به یکی از علمای شیخیه

در این مقام جوابیه یکی از اصحاب حضرت باب فصل الخطاب مطالب مذکور در این مجموعه می باشد، مبنی بر آن که حکمت و دلیل ستر مقام حضرت باب در اوایل ظهور و دعاوی مختلفه حضرتشان، برای اصحاب و مؤمنین آن حضرت کاملاً واضح و آشکار بوده است. باری، میرزا محمد علی زنوزی ملقب به انیس در تبریز به حضرت باب ایمان آورد و به درجه ای از ایمان رسید که جان خود را در راه آن حضرت نثار نمود و حضرت باب وی را برای احراز تاج افتخار شهادت برگزید.

جناب انیس در جواب به سؤال یکی از علمای شیخیه مبنی بر آن که: "از سید باب دعاوی مختلفه و اظهار مقامات متفاوته به صحت پیوسته، شما به کدام یک از آنها اعتقاد کرده اید؟"، چنین جواب صریح و قاطعی بیان می دارند: "حضرت ایشان در سنه 1260 مبعوث شدند در حالی که اغلب انام محتجب به انواع حجب بودند و حکمت الهیه اقتضا داشت که به تدریج ناس را به درجات عرفان ترقی دهند و به مصداق ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن (نحل/ 125) که سنت الله در ایام ظهور هر یک از نقاط مشیت بوده. در ابتدای امر به نام باب و عبد بقیة الله خود را معروف فرمودند که علی زعم القوم ایشان را مبعوث از امام غائب محمد بن الحسن تصور کردند و لطیفه غیبیه در خلف هیکل منیر خویش پنهان بود و فی الحقیقه باب و عبد من یظهره الله اند که بعداً در آثارشان خصوصاً در کتاب مستطاب بیان و آثار اخیره شان واضح و عیان گردید ... بعد از آن خویش را به لقب ذِكْرِ اللَّه ملقب ساختند أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. و مرتبه بابیت مخصوص اول من آمن جناب ملاحسین بشرویه شد و پس از چندی اظهار قائمیت فرمودند و مقام ذکریت تحت الشعاع واقع گردید و همچنین ذکر ربوبیت نمودند؛ این است که در حدیث مشهور فرمودند قائم مثل یوسف در تقیه است چنانکه یوسف مقام خود را اظهار نمی نمود حضرت نقطه هم مقام خویش و بعضی مطالب را اظهار نمی نمود. خود را باب خواندند یعنی باب مدینه من یظهره الله و ذکر گفتند برای حضرت مذکور و قائم فرمودند برای حضرت قیوم و رب فرمودند برای مقام الوهیت. پس معلوم است که مقام شامخ ایشان و سائر نقاط مشیت از قبل و از بعد تغییر و تبدیلی ننموده و نمی نماید و تفاوت بیان نظر به مصالح و حکم زمان می باشد لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَة".

ü بیانات حضرت باب راجع به شخص مستور در پس پرده: مقصود حضرت بهاءالله

حضرت باب در آثارشان بیاناتی دارند راجع به شخصی که در پس پرده مستور است و به کرّات در آثار خود به ظهور پس از خود به عنوان موعود دیانت بابی که اعظم و اقوم از ظهور خویش بوده، به نام «من یظهره‌الله» که مقصود حضرت بهاءالله است، اشاره داشته و تصریح می فرمایند: "ظهور قائم آل محمد (ص) از برای من یظهره الله خلق شده". حتی در همان نخستین اثر حضرت باب، قیّوم الاسماء، بشارت به ظهوری عظیم، "سيّد الاکبر"، و آمدن روز اکبر داده شده و در آثار بعدی آن حضرت تاکید بر ظهور قریب الوقوع من یظهره الله شده است. حضرت ولی امرالله تصریح می فرمایند که: " آن مطّلع انوار (حضرت باب) صاحب دو مقام فخيم و دو رسالت عظيم يکی تشريع شريعت مستقلّ و ديگری تبشير و اعلان ظهوری اکمل و اتمّ از ظهور خود که متعاقباً اشراق خواهد فرمود می باشند".

بنابراین، در آثار حضرت باب، بشارات به ظهور موعود بسیار صریح و آشکار مذکور گردیده؛ چنانچه حضرت ولی امرالله به برخی از این بشارات راجع به موعود دیانت بابی، من يظهره الله، اشاره می فرماید: "بيان از اوّل تا آخر مکمن جميع صفات اوست و خزانه نار و نور او"؛ و همچنين "اگر به ظهور او فائز شدی و اطاعت نمودی ثمره بيان را ظاهر کردی و الّا لايق ذکر نيستی نزد خداوند"؛ و در مقام ديگر اصحاب و پيروان خود را به اين كلمات عاليات دلالت می فرمايد "ای اهل بيان نکرده آنچه اهل فرقان کردند که ثمرات ليل خود را باطل کنيد" و به کمال تأکيد می فرمايد "بيان و آنچه در او نازل شده شما را از آن ساذج وجود و مالک غيب وشهود منع ننمايد" ... و در ذکرمراتب اشتياق خويش و تأکيد و تقويت اين حقيقت که قرب ظهور موعود مشتاقان را از توجّه به محبوب و اقبال به حضرت معبود باز نداشته و نخواهد داشت می فرمايد " اگر در اين حين ظاهر شود من اوّل عابدين و اوّل ساجدينم". و در اظهار محويّت و فنا به آستان جمال کبريا اين كلمات عاليات از لسان اطهرش نازل "قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا يستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البيان" و همچنين "انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآياته... نطفه يک ساله ظهور بعد اقوی است از كلّ من فی البيان" و نيز می فرمايد "جميع بيان ورقی است از اوراق جنّت او" ... "اگر يک آيه از آيات من يظهره الله را تلاوت کنی اعزّتر خواهد بود از آن که كلّ بيان را ثبت کنی زيرا که آن روز آن يک آيه ترا نجات می دهد ولی كلّ بيان نمی دهد"..."امروز بيان در مقام نطفه است و در اوّل ظهور من يظهره الله آخر کمال بيان است" ... "بيان عظمت و جلال خود را از من يظهره الله اخذ می کند" (ترجمه ) وهمچنين "كلّ مارفع فی البيان کخاتم فی يدی و انّی انا خاتم فی يدی من يظهره الله جلّ ذکره يقلب کيف يشاء لما يشاء بما يشاء انّه لهو المهيمن المتعال".

نتیجتاً، همان طور که ظهور فجر بشارتی به طلوع صبح می باشد در آیاتی از کتاب قیّوم الاسماء هم، ظهور حضرت باب به فجر تشبیه شده که بشارت به آمدن صبح می دهد. چنانچه در سوره 23 قیّوم الاسماء مذکور است: فان الصبح قد کان بالحق من حول الشمس طالعا منیرا، مضمون بیان: صبح در حول شمس در حال طلوع است. و در سوره 24 آمده است: یا قرة العین انک الفجر بعد اللیل، مضمون بیان: ای قرة العین، تو طلوع فجری هستی که بعد از شب می آید.

حضرت باب در آیاتی چند از قیّوم الاسماء متذکر عظمت مقام مظهر الهی بعدی می شوند؛ چناچه در سوره 13 می فرماید: فسوف یریکم الله مولیکم الحق علی عرشه، مضمون بیان: به زودی خدا مولای حق شما بر عرش خودش را به شما نشان خواهد داد.

و در سوره 28 آمده است: یا اهل الارض تالله الحق انی لحوریة قد ولدتنی البهاء ... مرة اسمع صوته عن الحیّ القدیم و مرة عن سرّ اسمه العظیم اذاً تکبر بالتکبیر قد تشهقت الفردوس شوقاً الی لقائه، مضمون بیان: بگو ای اهل ارض قسم به خدا که من حوریه ای هستم که بهاء مرا متولد نموده و یک بار صدایش را از وجود زنده اش می شنوم و یک بار از صدای اسم عظیمش می شنوم در این هنگام صدای تکبیر و فریاد فردوس بلند می شود که چقدر مشتاق لقای او هستم.

همچنین، در سوره 37 می فرماید: یا اهل المشرق و المغرب ... فارتقبوا یوم الله الاکبر، مضمون بیان: ای اهل مشرق و مغرب ... منتظر روز بزرگ خداوند باشید.

و در سوره 38 آمده است: یا قرة العین بشر عبادنا المؤمنین بان لهم من الله فضلاً عظیما، مضمون بیان: ای قرة العین بشارت بده به مؤمنین که از جانب خدا برای شما فضل بزرگی در پیش است. و در سوره 97 آمده است: و ابشرهم بالاسم الاعظم، مضمون بیان: بشارت بده آنها را به اسم اعظم.

همچنین در سوره 61 مذکور است: یا اهل الارض و لقد جائکم الذکر من عندالله علی فترة من الرسل لیزکیکم و یطهرکم من الارجاس لایام الله الحق فابتغوا الفضل من عنده فانا قد جعلناه بالحق علی اهل الارض شهیدا و حکیما، مضمون بیان: ای اهل ارض این ذکر، حضرت باب، از جانب خداوند بعد از زمان فطرت از پیامبران آمده تا پاکیزه کند شما را از پلیدی ها و آماده ایام الله کند پس به دست آورید فضل را از جانب ما؛ ما او را به راستی بر اهل زمین شهید و حکیم قرار دادیم.

و در سوره 45 آمده است: یا اهل المشرق فاتبعوا عبدنا فیما قد انزل الله الیکم نورا و کتابا علی الحق منیرا. یا اهل المغرب اخرجوا من دیارکم لنصرالله من قبل یوم یاتیکم الرحمن فی ظلل من الغمام و الملائکة حوله، مضمون بیان: ای اهل مشرق، بنده ما را پیروی کنید؛ خداوند به وسیله او نور و کتابی را به حق فرو فرستاد. ای اهل مغرب، از شهرهای خود برای نصرت پروردگار خارج شوید قبل از آن که روزی فرا رسد که پروردگار شما در سایه ای از ابر همراه با ملائکه بیاید.

و در بیان فارسی، الباب السادس و العشر من الواحد الثالث، مذکور است: " طوبی لمن ینظر الی نظم بهاءالله و یشکر ربّه فانّه یظهر و لا مردّ له من عندالله فی البیان الی ان یرفع الله ما یشاء و ینزل ما یرید انه قوی قدیرمضمون بیان: خوشا به حال کسی که نظم بهاءالله را انتظار کشد و خدا را برای یک چنین موهبتی شکر گذاری کند به راستی که او از جانب خدا ظاهر می شود و هیچ چیزی از شریعت بیان مانع او نخواهد شد. تا آنجا که خدا هر چه را بخواهد بالا می برد و هر چه را بخواهد پایین می آورد (اشاره به نسخ دین قدیم و آوردن دین جدید).

همچنین، در بیان فارسی، الباب السادس و العشر من الواحد الثانی، می فرماید : " وصیت می کنم کل اهل بیان را که اگر در حین ظهور من یظهره الله کل موفق به آن جنت اعظم و لقای اکبر گردید طوبی لکم ثم طوبی لکم ثم طوبی لکم". و در منتخبات آثار حضرت نقطه اولی مذکور است: "اذا اشرقت شمس البهاء عن افق البقا انتم فاحضروا بين يدی العرش" ، مضمون بیان: وقتی که خورشید بهاء از افق بقا طلوع نمود در بین عرش و ساحت او حاضر گردید.

و ایضاً در همان مأخذ آمده است: " فلتراقبنّ يوم من يظهره الله فانّی ما اغرست شجرة البيان الاّ لتعرفنی واننّی انا اوّل ساجد له ومؤمن بنفسه فلا تضيعنّ عرفانكم فانّ البيان مع علوّه يؤمن بمن يظهره الله"، مضمون بیان: چشم به راه باشید به روزی که من یظهره الله ظاهر خواهد شد؛ من شجره بیان را غرس نکردم مگر این که او را معرفی کنم و من اول کسی هستم که سجده او را نموده و به او مؤمن می شوم. عرفان خود را در این ظهور ضایع نکنید. به راستی که خود بیان که به وجود آورنده شماست خود او به من یظهره الله ایمان خواهد آورد.

همچنین آمده است: " وانّ بهاء من يظهره الله فوق كلّ بهاء وانّ جلاله فوق كلّ جلال وانّ جماله فوق كلّ جمال وانّ عظمته فوق كلّ عظمة وانّ نوره فوق كلّ نور ... و ان اسمائه فوق کل اسماء"، مضمون بیان: به درستی که جلال من یظهره الله (حضرت بهاءالله) مافوق هر جلال و عزت و رفعت او بالاتر از همه عزت ها و رفعت ها و جمال او فوق همه جمالها و عظمت او بالاتر از همه عظمت ها و نورش پرفروغ تر از هر روشنائی ... و اسمش اعظم از کل اسماء است".

ü سخنی در باب برخی از شبهات

حضرت باب در شرایط خطرناک و حساسی، در اوایل ظهورشان، بیاناتی من باب حکمت و مصلحت فرمودند که اگر چه ظاهراً، مرتبط با قائم مورد انتظار مسلمین بود، لیکن این بیانات تعابیر باطنی و روحانی در بر داشت. به دیگر سخن، این حکمت و درایت حضرت باب، از ضوضاء و بلوای عمومی جلوگیری کرد و دین الله و مؤمنان را از شرّ دشمنان حفظ نمود تا آنکه تدریجاً حقایق بدیع بر خلق آشکار شد و رسالت آن حضرت اکمال یافت. گو آنکه در مقابل این چند آیه مرتبط با قائم موعود که تعابیری غیر ظاهری داشت و سبب سکوت و سکون افراد ضعیف و مخالفین شد، آیات بیشماری در خصوص نزول وحی و کتاب آسمانی، قائمیت، رسالت و شریعت مستقله آن حضرت در آثار موجود، که حکیمان و مؤمنین را به حقیقت امر راهنمایی نمود.

با این اوصاف، هر طالب حقیقتی که این دو گانگی را ملاحظه نمود، اگر با صدق خالص به دنبال کشف حقیقت گشت و سؤال نمود، از حقیقت امر آگاه شد. جالب توجه آنکه، حضرت اعلی در توقیعی خطاب به یکی از پیروانشان، یحیی ازل، می فرمایند که " آنچه را نمی داند از سید حسین (کاتب وحی آن حضرت) که حامل جواهر علم الهی است بپرسد".

حضرت بهاءالله با توجه به این بیان حضرت باب فرموده اند: "آن جمال قدم (حضرت باب) به رؤسای بیان مرقوم فرموده اند که مراد الله از کلمات او از حرف حی که تلقاء وجه بوده سئوال نمائید چه که شما عارف به مرادالله نیستید و حرف حی مذکور جناب آقا سید حسین بوده و هو استشهد فی سبیل مولاه".

باری، سید حسین کاتب یزدی، کاتب وحی حضرت باب بود که به فرموده آن حضرت مطلع بر اسرار ظهور گشت و حضرت باب در ضمن توقیعی در خصوص سید حسین می نویسد: " و ان ما کان عند ربک قد علمناه جواهر العلم و الحکمة فاستنبئی عنه فانا کنا لمنبئین و لتکرمنه من عند ربک بما کنت علیه من المقتدرین"، مضمون بیان: کسی که در نزد رب اعلی است ما او را به جوهر علم و حکمت آراستیم؛ پس حقیقت را از او جویا شو، حقیقتی که ما او را به آن خبر دادیم و او را احترام گذاشته گرامی بدار.

همچنین، در دومیّن سوره کتاب قیّوم الاسماء تصریح گردیده که این کتاب قیّوم الاسماء به حق از جانب خداوند بر حضرت باب نازل شده و اگر تأویل آیه ای را نمی دانید، از ذکر (حضرت باب) در خصوص تأویل آن سؤال کنید: " انا نحن قد نزلنا علی عبدنا هذا الکتاب من عندالله بالحق ... و ما یعلم تأویلها الا الله و من شئنا من عبادالله المخلصین فاسئلوا الذکر تاویله فانه قد کان بفضل الله علی آیاته بحکم الکتاب علیما".

Ø بیاناتی از حضرت باب که دارای مفهوم ظاهری و باطنی هستند

حضرت باب در بیانات و آثارشان از برخی عبارات و الفاظی استفاده نمودند که معانی و تعابیر متفاوتی در بر داشته؛ از یک جهت معانی ظاهر و نزدیک به ذهن، و از جهت دیگر معانی باطنی و دور از ذهن؛ حال آن که آن حضرت معنای باطنی را مد نظر داشتند -- معاندین برداشت ظاهری از آن عبارات را نموده و لیکن مؤمنینی که از تعابیر باطنی عبارات آگاه بوده به معنای واقعی این بیانات ناظر بودند. در نتیجه، هر گروهی استنباط خویش را از این بیانات دریافت می کرد.

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من

لذا، حضرت باب در موقعیت بسیار خطرناک این حکمت و درایت عمیق را از خود نشان دادند که از واژه هایی استفاده کنند که معانی متفاوتی را برساند و بدین ترتیب هم مؤمنین و حکیمان از آنچه درک کرده بودند خلافی نبینند و هم معاندین آرام گیرند.

ایشان در بیاناتشان از کلماتی همچون بقیة الله، امام منتظر، حجة منتظر، موعود منتظر و محمّد بن الحسن استفاده نموده و یا بعضاً خود را باب این اشخاص معرفی کرده که اگر چه این کلمات مرتبط با قائم موعود مسلمین است، لیکن به یک اعتبار این بیانات -- چنانچه در صفحات بعد ذکر می گردد -- حاوی تعابیر روحانی می باشد و اشاره به حقیقت روحانی موعود منتظر داشته که همان روح قدسی الهی یا مشیت اوّلیّه است، و به تعبیری دقیق تر؛ این عبارات مرتبط با ظهور بعد از حضرت باب، یعنی ظهور من یظهره الله، حضرت بهاءالله، می باشد.

حرف قرآن را مدان که ظاهر است زیر ظاهر باطنی هم قاهر است

Ø محمد بن الحسن؛ موعود منتظر؛ امام منتظر و حجت منتظر: مقصود مشیت اوّلیّه

حضرت باب با توجه به آن که شیعیان آن زمان منتظر موعودی مشخص بودند، آن حضرت در آثار اوّلیه شان، بالاخص در کتاب قیّوم الاسماء، عباراتی مرتبط با این موعود اظهار داشته اند. به بیان دقیق تر، آن حضرت از واژه هایی چون محمّد بن الحسن، موعود منتظر، حجت منتظر و امام منتظر استفاده نموده و بعضاً ادعای انتساب آیات به این اشخاص را نموده که کاربرد این عبارات، پیوندی دیرینه با اعتقادات مسلمین داشته و آن حضرت با رعایت مقتضیات و من باب حکمت ومصلحت چنین ادعایی را نموده تا خلق مضطرب نشده و نجات یابند.

به تصریح بیان حضرت باب، یکی از دلایل انتساب آیات الهی به حجت موعود شیعیان، حفظ مؤمنین از ظلم و ستم معرضین بوده که این مطلب یکی از مهمترین دلایلی است که در ظهورات قبلی به تقیه متمسک شده اند. حضرت باب ضمن مناجاتی به این مطلب اشاره می فرمایند: "یا الهی لقد نسبت آثاری بحجّتّک الحیّ الا یظلم احد و لا یکذب". حضرت بهاءالله نیز، نظر به این اصل، ضمن اشاره به ظلم ظالمین بیان می دارند: " شکّی نبوده و نیست که این بیانات از روی حکمت بوده. چه اگر در اوّل می فرمودند شراره نار اعراض و انکار در اوّل وارد می آورد آنچه را که در آخر وارد آورد".

لیکن، نگاهی عمیق تر به این بیانات و تأمل و تعمق در آیات و الواح الهی و آشنایی با زبان وحی این دو ظهور بدیع آسمانی، روشنگر آن است که اشاره به موعود منتظر مسلمین، اشاره به یک حقیقت روحانی است و در اینجا وجود جسمانی آن حضرت منظور نظر نبوده؛ بلکه حقیقت روحانی او که حقیقت روحانی تمام مظاهر ظهور الهی است مطمح نظر می باشد. لذا در این مقام ذکر مطالبی چند ضروری است.

به استناد آثار دیانت بهائی، پیامبران آسمانی دارای دو مقام هستند: " یکی مقام توحید و رتبه تجرید ... و مقام دیگر مقام تفصیل و عالم خلق و رتبه حدودات بشریه است ... اگر گفته شود که کل (مظاهر الهیه) یک شیئ اند صحیح و صادق است و اگر گفته شود به حدود اسمی و رسمی غیر هم اند آن هم صادق است".

به عبارتی، در مقام تفصیل، تجليات روح قدسی الهی در هياكل مختلفه به اقتضای استعداد و نياز خلق تفاوت دارد و اين تفاوت به شكل اسماء و صفات خاص و هياكل خاص ظهور پيدا می ‌كند، و قید زمان و حد مکان به خود می گیرد. به اين مقام مظاهر امر در کلام الله مجید اشاره رفته ‌است: " تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ (بقره/253)، یعنی این پیغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضیلت دادیم، بعضی را خدا با او سخن گفته و بعضی را رفعت مقام داده است".

لیکن، مظاهر الهیه و پیامبران آسمانی، در مقام توحید، از آن حیث که مشیت اوّلیّه و کلمة الله و اول صادر از حق می باشند، حکم یک ذات دارند و همه یک وحدت حقیقی را جلوه می دهند، لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ (بقره/ 285)-- مظاهر الهیه حقیقت واحده اند و روح الهی که از عالم امر در هیاکل آنها القا شده روحی واحد است، وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَة. به تصریح آثار دیانت بهائی، پیامبران آسمانی در مقام توحید "جميع حکم يک ذات و يک نفس و يک روح و يک جسد و يک امر دارند و همه مظهر بدئيّت و ختميّت و اوّليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت آن روح الارواح حقيقی و ساذج السّواذج ازلی اند". بنابراین، کلمة الله اختلاف نمی پذیرد و مشیت اولیه کثرت نمی یابد و از واحد جز واحد صادر نمی شود و أنّ الواحد لا يصدر عنه إلّا واحد.

در معانی قسمت و اعداد نیست در معانی تجزیه و افراد نیست

(جلال الدین محمد مولوی)

به عبارتی، وقتی که روح قدسی الهی به عالم خلق و به طور اخص به هیکلی از بندگان تعلق گرفته و نتیجتاً آن هیکل محل نزول آیات و بینات الهی شود، بعثت انبیاء واقع گردد؛ باری، در آیه کریمه می فرماید: يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ (نحل/ 2)، یعنی فرشتگان را با روح قدسی الهى به فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد فرو می فرستد. و ایضاً در آیه 15 سوره غافر آمده است: يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، یعنی روح قدسی الهی را به امر خود بر هر کسی از بندگانش بخواهد القا می کند.

يك چراغست در اين خانه و از پرتو وى هر كجا مى‏نگرم انجمنى ساخته‏اند

حضرت بهاءالله در توجیه این دو مقام می فرمایند: اين لطيفه ربّانی و دقيقه صمدانی را از دو عنصر خلق فرمايد عنصر ترابی ظاهری و عنصر غيبی الهی و دو مقام در او خلق فرمايد يک مقام حقيقت که مقام لاينطق الّا عن الله ربّه است که در حديث می فرمايد : " لی مع الله حالات انا هو و هو أنا الّا أنا أنا و هو هو " و همچنين " قف يا محمّد انت الحبيب و انت المحبوب " و همچنين می فرمايد : " لا فرق بينک و بينهم الّا انّهم عبادک". و مقام ديگر مقام بشريّت است که می فرمايد : " ما انا الّا بشر مثلکم و قل سبحان ربّی هل کنت الّا بشراً رسولا ". بنابراین، الهیات این دو ظهور جدید آسمانی، ادیان بابی و بهائی، دارای اصطلاحات و ادبیات بدیعی است که درک آنها مستلزم آشنایی و انس با آثار این دو ظهور می باشد. لذا، عنایت به این مطلب حائز اهمیت است که بیانات مذکور در آثار دیانت بابی راجع به مظاهر ظهور و حجج و برگزیدگان الهی، به کدام وجه از مقام آنها اشاره دارد. گو آنکه، غور و مداقه در آثار این دو ظهور بدیع، آشکار می سازد که اغلب بیانات موجود در آثار حضرت باب راجع به مظاهر ظهور و فرستادگان و حجج الهی، به حقیقت روحانی آنان اشاره دارد، نه حقیقت جسمانیشان -- حقیقت روحانی که در ادبیات دینی "روح القدس"؛ "روح الامین"؛ "عقل اوّل"؛ "کلمة الله"؛ " نور محمّدی"؛ "حقیقت محمّدی" و یا به اصطلاح این دو ظهور جدید آسمانی "مشیت اوّلیّه" نامیده می شود که اوّل صادر از حقّ و واسطه بین عالم حقّ (خداوند) و عالم خلق است. به عبارتی، جمیع این القاب و اسماء به یک حقیقت روحانی اشاره دارند و به قول شاعر:

عبارتنا شتّی و حسنک واحد و کلّ الی ذاک الجمال یشیر

نگاهی بر یکی از آثار دیانت بابی در خصوص مشیت اوّلیّه مناسب حال می باشد: "بدان كه مَثَل ذكر اوّل كه مشيّت اوّليّه بوده باشد مثل شمس است كه خداوند عز وجلّ او را خلق فرموده به قدرت خود از اوّل لا اوّل در هر ظهورى او را ظاهر فرموده به مشيّت خود و الى آخر لا آخر او را ظاهر می فرمايد به اراده خود و بدان كه مَثَل او مثل شمس است اگر به ما لا نهايه طلوع نمايد يك شمس زياده نبوده و نيست و اگر به ما لا نهايه غروب كند يك شمس زياده نبوده و نيست او است كه در كلّ رُسل ظاهر بوده و او است كه در كلّ كتب ناطق بوده اوّلى از براى او نبوده زيرا كه اوّل به او اوّل می گردد و آخرى از براى او نبوده زيرا كه آخر به او آخر می گردد و او است كه در دوره بديع اوّل آدم و به نوح در يوم او و به ابراهيم در يوم او و به موسى در يوم او و به عيسى در يوم او و به محمّد رسول الله در يوم او و به نقطه بيان در يوم او و به من يظهره الله در يوم او و به من يظهر من بعد من يظهره الله در يوم او معروف بوده و اين است سرّ قول رسول الله از قبل امّا النّبيّون فاَنا زيرا كه ظاهر در كلّ شمس واحد بوده و هست". و ایضاً در مقامی دیگر در خصوص مشیت اوّلیّه مذکور است: " اين آيات از شأن بشر نيست بلكه مخصوص خداوند واحد احد است كه بر لسان هر كس كه خواسته جارى فرموده، و جارى نفرموده و نخواهد فرمود الاّ از نقطه مشيّت زيرا كه او است مرسل كلّ رسل و منزل كلّ كتب".

لذا، آثار ادیان بابی و بهائی، مشحون از مطالب گوناگون راجع به حقیقت روحانی پیامبران آسمانی، مشیت اوّلیّه، است و به یک تعبیر می توان گفت که اصل مظهریت شالوده الهیات این دو ظهور بدیع آسمانی می باشد. در آثار وحیانی دیانت بهائی به کرات آمده که پیروان ادیان الهی باید به جنبه وحدت پیامبران آسمانی و حقیقت روحانی آنان ناظر باشند! نه جنبه جسمانی انبياء كه دائماً رو به تغيير و تبديل است.

باری، نگاهی به یکی از آثار حضرت بهاءالله مناسب حال می باشد که در آن انبیاء با نام های مختلف به عرش هایی تعبیر شده اند که روح قدسی الهی/ مشیت اوّلیّه، که یک حقیقت بیش نیست، بر آنها مستوی است؛ چنانچه در آثار قلم اعلی مذکور است: "و مثل ذلک کمثل الشمس من اول الذی لا اول له الی آخر الذی لا آخر له لم یکن الا شمسا وحدة قل کل بمشیته الله یخلقون فی ذلک المقام محمد ایّای و اننی انا من یظهره الله و من یظهره الله من بعد من یظهره الله انتم به اعراش عن المستوی علیهّن لا تحتجبون فان فی نوح و ابراهیم ثم موسی و عیسی ثم محمد لم یکن الا ظهور واحد من عندالله رب العالمین"، مضمون بیان: و مثل این (مشیت اولیّه) مثل خورشید است از اولی که هیچ اولی نداشته تا آخری که هیچ آخری برای آن نیست بیش از یک خورشید نیست؛ بگو همه به مشیت خداوند خلق می شوند و در این مقام محمّد عین من است و من همانا من یظهره الله هستم و من یظهره الله هم من یظهره الله بعدی است. شما باید توجه تان به حقیقتی که بر عرش مستوی است (مقصود مشیت اولیّه) باشد. محتجب نمانید از آن حقیقتی که در نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و سپس محمد است؛ چیزی نیست جز ظهور واحد (و یک حقیقت واحد) از نزد خداوند رب العالمین.

حضرت باب نیز تصریح می فرمایند که همواره به حقیقت روحانی فرستادگان آسمانی باید ناظر بود و این حقیقت را مورد توجه قرار داد، نه ماهیت جسمانیشان را؛ چنانچه در "پنج شأن" می فرمایند: "و ان مثل من یظهره الله کمثل شمس السماء فکل ما طلعت او غربت انها هی شمس واحدة فکذلک کل ما بعثت الرسل او تبعث الظاهر فیهم مشیته واحدة و علیک بعرفان تلک المشیته عند کل ظهورها فان ذلک عرفانک ربک و ایقانک ببارئک. و لم یکن لدلک الخلق من اول و لا آخر ..."، مضمون بیان: و همانا مثل من یظهره الله مانند خورشید آسمان است؛ پس با آن همه طلوع و غروبی که می نماید یک خورشید بیش نیست. پس به همین نحو، بعثت تمام پیامبران هم چنین است؛ با آن که در ظاهر مبعوث می شوند، لیکن، در همه آنها یک مشیت واحد است و بر تو لازم است که از حقیقت آن مشیت در کل ظهورات آگاه شوی و بشناسی (نه این هیاکل مختلفه را!) زیرا عرفان تو به خدا و ایقان به او تنها از این طریق است.

همچنین، حضرت عبدالبهاء در مفاوضات، نظر به این حقیقت روحانی می فرمایند: " آنان که طالب حقيقت بودند آن حقيقت را در هر جا ديدند ساجد شدند. امّا آنهائی که متمسّک به ابراهيم بودند وقتی که تجلّی بر طور نمود و حقيقت موسی را روشن کرد محتجب شدند و آنهائی که متمسّک به موسی بودند وقتی که شمس حقيقت از نقطه مسيحی در نهايت نورانيّت جلوه ربّانی کرد محتجب شدند و قس علی ذلک".

از فريب نقش نتوان خامه نقاش ديد ور نه در اين گنبد مينا يكى در كار هست

با این مقدمه، در آثار دیانت بابی نیز، در معرفی و توصیف حضرت باب، به حقیقت روحانی آن حضرت که همان مشیت اوّلیّه و حقیقت روحانی تمام انبیاء است اشاره رفته و در "اسماء کلشئ" آمده است: " و ان ذات حروف السبع اول ما خلق بامره کن فیکون ثم اصطفی له اسماء اولیة و اختصّها بامثال اخریة ثم ادخلها فی بحر اللانهایة"، مضمون بیان: و همانا صاحب هفت حرف (علی محمّد) اول کسی است که خداوند به امر خود با کلمه کن او را خلق فرمود پس از آن برای او اسامی ابتدایی انتخاب نمود (از قبیل آدم، نوح، ابراهیم) و سپس او را با اسماء انتهایی (مانند من یظهره الله ) مختص فرمود؛ سپس او را در دریای لایتناهی خود وارد نمود.

و ایضاً به همین مضمون در "پنج شأن عربی- فارسی" آمده است: " و ان ذات حروف السبع مظهر نفسه من اوّل الذی لا اوّل له الی آخر الذی لا آخر له"، مضمون بیان: و همانا کسی که اسمش دارای هفت حرف است (علی محمّد) مظهر نفس خداست از اولین زمانی که هیچ اولی برای آن نیست تا آخرین زمانی که آخری برای آن نیست.

نظر به این اصل، وقتی حضرت باب سخن از موعود مسلمین می رانند، به حقیقت روحانی آن حضرت ناظر بوده و به مشیت اوّلیّه اشاره دارند؛ چنانچه با عنایت به این حقیقت حضرت باب در آثارشان، موعود منتظر، حجت منتظر و حجة بن الحسن را به حقیقت روحانی خویش که همان روح قدسی الهی و مشیت اوّلیّه و حقیقت روحانی تمام انبیاء است تعبیر و تفسیر می فرمایند.

حضرت باب در توقیعی، نظر به حقیقت روحانی مظاهر ظهور الهی، ظهور خود را همان ظهور محمّد بن الحسن دانسته و ضمن اشاره به وجود روحانی خویش در هزار سال قبل می فرمایند: "و ان یجادلک احد فی کیف من ولد من قبل و قد قضی الف و فوق ذلک کیف یومئذ علی صورة من قد قضی من عمره ثلثین سنة قل بلی ذلک من امرالله انتم کیف توقنون انّ جسد محمّد من قبل قد عرج الی السماء و دخل مقعد کلّشی و خرج عن مقعد کلّشی مع انّه هو فی مقعده لایخلو مقعده عن جسده و شهد خلق کلّشی فی صقع علوه بمثل ذلک انتم فیّ تنطقون هذا من سرالله انتم لاتستطیعون ان تدرکون"، مضمون بیان: اگر کسی در مورد من با تو مجادله کند که چطور این شخص در هزار سال قبل متولد شده و حال به صورت یک جوان سی ساله ظاهر گشته بگو بلی این از امر الهی است. شما خود چگونه معتقید که جسد محمّد قبلاً به آسمان عروج کرد (اشاره به معراج) و در جایگاه همه چیز داخل و خارج گشت با این که او در جایگاه خویش بود و جایگاهش هم با جسدش متحد بود و با همه حال خلقت همه چیز را در جایگاه علو وجودش مشاهده نمود؛ به همین گونه درباره من تصور کنید و سخن بگویید. این راز پروردگار است که شما از درک آن عاجزید.

آن حضرت در تفسیر سوره بقره در تفسیر الْغَيْبِ به این حقیقت روحانی که همان مشیت اولیه است اشاره کرده و می فرمایند: " والغیب هو محمّد صلّی الله علیه و آله لانّه غیب عمّا سواه و لایعلم کنهه غیرالله و محلّ تفصیل هذا الغیب هو القائم محمّد ابن الحسن علیهما السّلام و هو الذی قال الصّادق علیه السّلام فی معناه حین سئله عن الغیب فی هذه الآیة قال علیه السّلام هو الحجّة الغائب و علی نفس رسول الله صلّی الله علیهما و آلهما حیث اشار صریحاً فی کلامه الرّفیع ظاهری امامة و باطنی غیب منیع لایدرک"، مضمون بیان: غیب همان محمّد است که درود خدا بر او باد زیرا مقام او (اشاره به مقام روحانی او) از نظرها پنهان است و کنه این مقام را هیچ کس جز خدا نمی داند. حال این غیب/ مشیت اولیه در جایگاه بشری قرار بگیرد همان محمد بن الحسن می شود. چنانچه امام صادق (ع) نیز در خصوص این آیه فرموده غیب حجت غائب است و علی نفس رسول خداست. چنانچه در بیانی دیگر فرموده ظاهر من امامت است و باطن من غیب منیع لایدرک (مشیت اولیه).

استاد کمال الدین بخت آور در خصوص این که مقام غیب اشاره به حقیقت روحانی مظاهر ظهور الهی/ مشیت اوّلیّه دارد می نویسد: " مقام توحید و تجرید عبارت از فیوضات آسمانی و نفثات روح قدسی است، که بر مرایای وجود و آینه قلوب انبیاء الهی تجلّی می یابد و به اعتبار این که این کیفیّت برای افراد عادّی قابل درک نمی باشد، مقام غیب نامیده می شود".

و نظر به این حقیقت، حضرت باب ظهور خودشان را ظهور حضرت حجة دانسته، که در حقیقت همان ظهور حضرت محمّد (ص) است؛ چنانچه در بیان فارسی، باب پانزدهم از واحد اوّل، می فرمایند: " حضرت حجة (ع) ظاهر شد به آیات و بیّنات به ظهور نقطه بیان (ظهور حضرت باب) که به عینه ظهور نقطه فرقان (ظهور حضرت محمّد) است".

و ایضاً حضرت باب در مقامی دیگر تصریح می فرمایند که حجت منتظر، حقیقت روحانی حضرت باب که همان حقیقت نقطه فرقان (حضرت محمّد) بوده می باشد: " و همچنین نظر کن در عامه که چقدر تفسیر بر قرآن نوشته و حال آنکه از جواهر تکوینیه قرآن که اهل بیت عصمت ع باشند محتجب ماندند. و همچنین آنهایی که از شیعه تفسیر بر قرآن نوشته اند اگر معنی تکوینی (مقصود مظاهر ظهور الهی) آن را درک نموده بودند از نقطه فرقان که مقام ظهور حجت منتظر است محجوب نمی ماندند. پس بدان که هیچ درک ننموده اند الاّ کلماتی بلا معنی و روح ...".

همچنین، آن حضرت در یکی دیگر از آثارشان، ظهور مبارک خود را که همان ظهور موعود منتظر است تشبیه می فرمایند به حقیقت سؤالی که کمیل بن زیاد نخعی از حضرت علی (ع) می پرسد، مبنی بر این که حقیقت همان نور یا اوّل طلوع فیض اقدس الهی است که بر هیاکل مقدسه توحید و مظاهر الهی تعلق می گیرد که اشاره به حقیقت روحانی پیامبران الهی -- روح قدسی الهی و مشیت اوّلیّه -- دارد: نور اشراق من صبح الازل علی هیاکل التوحید؛ باری، آن حضرت می فرمایند: " و نظر نموده در اجوبه مرفوعین قبلین. یقین می نمائی بر این که ظهور موعود منتظر همان ظهور حقیقت مسئول عنه است که در حدیث کمیل دیده ای. در سنه اول کشف سبحات الجلال من غیر اشارة ببین -- و در ثانی محو الموهوم و صحوالمعلوم. و در ثالث هتک الستر لغلبة السر. و در رابع جذب الاحدیة لصفة التوحید ببین. و در خامس نور اشراق من صبح الازل علی هیاکل التوحید ببین. و نور مشرق از صبح ازل را خواهی دید. اگر خود هارب نگردی و مضطرب نشوی ... تا این که در مرتبه خامس که می رسی ذکر نور می کند که آن سید الشهداء است. زیرا که نور مقامی است مثل مصباح که خود را می سوزاند از برای استضائه دیگران زیرا که در نور هیچ جهت انیت باقی نمی ماند".

لازم به ذکر است که در آثار حضرت باب صبح الازل، شمس حقیقت و حقیقت محمّدی از دیگر تعابیر مشیت اوّلیّه می باشد؛ چنانچه مذکور است: "الحجاب الاول عند ذکر التعین حیث یعبر بالمشیته و اول الخلق و ذکر الاول و شمس الحقیقه و صبح الازل و کینونیة المحمدیه و الواحد الاول و المجلی الاول و الفعل الاول و المرات الاول و البلور الاول و امثال تلک العبائر".

و نظر به این حقیقت، در باب اوّل از واحد اوّل بیان فارسی مذکور است: "الذی قد جعل الله ذات حروف السبع و من یوقن انها نقطة القرآن فی اخریها و نقطة البیان فی اولیها و انّها هی مشیة الاوّلیّة التی انها هی قائمة بنفسها"، مضمون بیان: او کسی است که خداوند او را صاحب هفت حرف (علی محمّد) قرار داد و کسی که یقین کند که این شخص همان نقطه قرآن است در ظهور آخرش و نقطه بیان است در ظهور اوّلش و آن همان مشیت اوّلیّه است که به نفسه قائم است.

در آثار اسلامی نیز اشارات زیادی به این روح قدسی الهی و مشیت اوّلیّه گردیده، و اشاره به این حقیقت در ادبیات ادیان سابقه دیرینه دارد؛ چنانچه در روایات اسلامی در تأیید این مطلب که اوّل مخلوق روح القدس بوده، در توصیف حقیقت روحانی پیامبر اسلام آمده است: اول ما خلق اللَّه روحى‏، یعنی اوّلين موجودى كه خداوند آفرید روح منست‏. و ایضاً، از حضرت محمّد (ص) راجع به حقیقت روحانیشان که همان مشیت اوّلیّه است نقل گردیده: قَالَ النَّبِيُّ ص أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي، یعنی حضرت محمّد (ص) فرمود: اوّل چیزی که خداوند آفرید نور من بود. در دعای کمیل نیز به این حقیقت به صورت نور اشاره شده است: وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَضَاءَ لَهُ کُلُّشَیْ‏ءٍ یَا نُورُ یَا قُدُّوسُ یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ، یعنی و به نور ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است؛ اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف، اى اوّل اوّلین و ای آخر آخرین. همچنین، از حضرت رسول (ص) روایت شده است: وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ أَنَّهُ ص قَالَ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل، یعنی حضرت محمّد (ص) فرمود اوّل چیزی که خداوند آفرید عقل بود. و نظر به این حقیقت است که از رسول اکرم (ص) روایت شده است: قَالَ ص أَمَّا النَّبِيُّونَ فَأَنَا، یعنی حضرت رسول (ص) فرمود: منظور از پيامبران منم. حضرت باب نیز در بیان فارسی، باب التاسع من الواحد الثالث، می فرمایند: ذلک نقطة البیان فی ذلک الظّهور و مشیّة الاوّلیّة فی کلّ ظهور، مضمون بیان: آن نقطه بیان در آن ظهور و مشیت اوّلیّه در کل ظهورات است.

شیخ عراقی می سراید:

آفتــابـی در هــزاران آبگینـــه تـافتـــه           پـس بـه رنگ هر یکی تابی عیان انداختـه

جمله یک نور است لیکن رنگهای مختلف      اختـلافــی در میــان ایـن و آن انـداختــه

و با عنایت به این حقیقت روحانی از حضرت محمّد (ص) نقل شده است: "كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين"، یعنی من پيامبر بودم زمانى كه آدم بين آب و گل بود.

كه من بودم نبى آنگه به عالم كه بين آب و گل می بود آدم

و ایضاً از آن حضرت، نظر به این حقیقت روحانیشان، روایت شده است: "قَوْلُهُ ص لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏"، یعنی حضرت رسول (ص) فرمود: من با خداوند اوقاتی دارم که هیچ فرشته مقرب و هیچ نبی مرسل و هیچ بنده ای که قلبش با ایمان آزموده شده تحمل آن را ندارد.

حضرت بهاءالله، نیز، با عنایت به این جنبه روحانی پیامبران آسمانی می فرمایند: قل لا یری فی هیکلی الا هیکل الله و لا فی جمالی الا جماله و لا فی کینونتی الا کینونته و لا فی ذاتی الا ذاته و لا فی حرکتی الا حرکته و لا سکونی الا سکونی و لا فی قلمی الا قلمه العزیز المحمود قل لم یکن فی نفسی الا الحق و لا یری فی ذاتی الا الله ایاکم ان تذکروا الایتین فی نفسی تنطق الذرات انه لا اله الا هو الواحد الفرد العزیز الودود، مضمون بیان: دیده نمی شود در هیکل من جز هیکل خداوند و در جمال من جز جمال خداوند و در کینونت من جز کینونت خداوند و در ذات من جز ذات خداوند و در حرکت من جز حرکت خداوند و در سکون من جز سکون خداوند و در قلم من جز قلم خدا؛ بگو در نفس من جز حق وجود ندارد و در ذات من جز خداوند چیزی نیست در این مقام باید متوجه باشید که دقیقا مقام انسانی مرا فانی بدانید و مبادا برای من در این وضعیت دو تشخص در نظر گیرید این مقام تنها مقام باطنی من (مشیت اولیه) است که در آن مقام من فانی هستم و این مقام مقامی است که هر چه درباره خدا گفته شود مربوط به او می شود.

و با توجه به این حقیقت است که در مکاشفات یوحنا از حضرت مسیح، آیه 17 باب اول، آمده است: " من اوّل و آخر هستم"؛ همچنین در آیه 13 باب 22 مکاشفات مذکور است: " من الف و یاء، اولین و آخرین، آغاز و انجام هستم".

با این اوصاف، حتی در همان اولیّن اثر نازله از حضرت باب، قیّوم الاسماء، به این حقیقت روحانی اشاره رفته و تصریح گردیده که مؤمنین باید به نوری که در هیکل آن حضرت موجود که همان نور لامع و مشرق در هیاکل سایر انبیاء است ناظر باشند تا از وحدت ادیان و پیامبران آسمانی منحرف نگردند؛ چنانچه، در سوره 40 قیّوم الاسماء آمده است: فاتبعوا نورالله الاکبر هذا و آمنوا بمثل ما آمن المؤمنون به و الا فقد کفرت انفسکم بالله ربکم الحق، مضمون بیان: پس پیروی کنید از این نوری که خداوند در این زمان ظاهر نموده و ایمانتان باید مانند ایمان کسانی باشد که به خود نور توجه داشتند، و الله در شقاق خواهید افتاد. و ایضاً، در سوره 66 قیّوم الاسماء می فرماید: و ان هذا الذکر لهو النور فی الطور الظهوره و هوالله کان بالمؤمنین حبیبا قل انی انا النور فی نقطة الظهور قد اخزننی الله لذلک الیوم المعهود، مضمون بیان: و همانا این ذکر همان نوری است که در کوه طور ظاهر شد (اشاره به حضرت موسی)؛ بگو من همان نوری هستم که خداوند آن را برای این یوم در گنجینه های خود پنهان داشته است.

همچنین، تعبیری دیگر از آن حقیقت روحانی در سوره 27 قیّوم الاسماء آمده است: "الله لا اله الا هو قد اخزنتک من نقطة البدء فی الاصلاب الطاهرة الزکیة الی هذا الیوم نقطة الختم معهودا الله قد اظهر هذا الغلام فی طائفة من النجباء الاطهار حتی لا یشک احد فی امره الحق علی شئی بالحق الاکبر"، مضمون بیان: هیچ خدایی جز او نیست، تو (اشاره به حضرت باب) را من مخزون نمودم از نقطه ابتدایی در اصلاب طاهره پاکیزه برای این روز که نسبت به آن روز ابتدا؛ روز انتهایی محسوب است. و به همین خاطر خدا باب را از طایفه نجبا قرار داد تا کسی در طهارت او شک نکند.

حضرت باب نظر به این حقیقت، در باب 15 از واحد 3 بیان فارسی، می فرمایند: " ظهور الله در هر ظهور که مراد از مشیت اوّلیّه باشد بهاءالله بوده و هست که کل شی نزد بها او لا شی بوده و هستند".

قابل توجه آنکه، در آثار اسلامی نیز، روح القدس، حقیقت محمّدی، عقل اوّل و قلم اعلی " بهاء الله" نامیده شده؛ چنانچه در تفسیر قرآن صدرالمتالهين مذکور است: " و الروح القدس الأعلى هو حقيقة حقائق الأشياء كلّها و هو شمس الضحى و الحقيقة المحمدية البيضاء و بهاء اللّه سبحانه و تعالى و هو العقل الأول في لسان الحكماء و القلم الأعلى في ألسنة الشرائع الفصحاء و روح القدس الأدنى هي الدرّة الصفراء. و بدر الدجى ذات اللّه العليا، شجرة طوبى، جنة المأوى، منزلة العلوية العليا، و هي النفس الكلية الإلهية و اللوح المحفوظ و ام الكتاب يقرأ منهما سائر الأنبياء. و قد يراد من روح القدس جبرئيل" .

در آثار دیانت بهائی با عنایت به این حقیقت روحانی، به کرات در مقام مشیت اوّلیّه، از پیامبران پیشین به عنوان "ظهور قبلم" یاد شده؛ چنانچه، حضرت بهاءالله در لوح احمد فارسی ضمن اشاره به ظهور حضرت عیسی می فرمایند: "کلمات حکمتم را از لسان ظهور قبلم شنو که به پسر مریم (حضرت عیسی) فرمودم که هر مالک بوستانی شجره یابسه را در بوستان باقی نگذارد و البته او را قطع نموده به نار افکند".

و از آن حضرت در مقامی دیگر ضمن اشاره به ظهور حضرت باب آمده است: " و در ظهور این ظهور اعظم اکرم، مع آنکه ایامی از ظهور قبلم نگذشته حکمتی است مستور و سرّی است مقنوع".

و با توجه به این حقیقت روحانی، در لوح وفاء از آثار دیانت بهائی مذکور است: " قل تالله انّ هذا النقطة الاولی قد ظهر فی قمیصه الاخری باسمه الابهی"، مضمون بیان: قسم به خدا که این نقطه اولی (حضرت باب) است که ظاهر شده در لباسی دیگر به اسم ابهی.

و در کتاب بدیع می فرمایند: " یا قوم انّی لجمال علیّ بینکم و نفس محمّد فیکم و کینونة الرّوح بین السّموات و الارض ان انتم تعرفون"، مضمون بیان: ای قوم، به درستی که من هر آینه جمال علی (حضرت باب) هستم میان شما و نفس محمّد برای شما و حقیقت مسیح بین آسمانها و زمین، اگر شما عارف هستید.

حضرت باب نیز در بیان فارسی، باب دوم از واحد هفتم ضمن اشاره به ظهور من یظهره الله می فرمایند: " زیرا که نقطه بیان آن روز همان من یظهره الله است نه دون آن".

بنابراین، با عنایت به این حقیقت روحانی است که در سوره 37 قیّوم الاسماء آمده است: ذلک ممّا قد علمنی ربی من لسان فاطمة الزهراء، مضمون بیان: این از آن چیزهایی است که خداوند از لسان فاطمه زهراء به حق به من (مقصود حضرت باب) تعلیم داده است.

و با عنایت به این حقیقت است که حضرت باب در بیان فارسی، باب خامس و العشر از واحد اول، می فرمایند: " حضرت حجة (ع) ظاهر شد به آیات و بیّنات به ظهور نقطه بیان (ظهور حضرت باب) که به عینه ظهور نقطه فرقان است".

همچنین، در منتخبات آثار آن حضرت مذکور است: " و بدان كه در بيان هيچ حرفى نازل نشده مگر آن كه قصد شده كه اطاعت كنند من يظهره الله را كه او بوده منزل بيان قبل از ظهور خود ...".

و ایضاً از حضرت باب در بیان فارسی، الباب الثانی من الواحد الثامن، آمده است: "هیکل ظهور آخرت را سزاوار نیست که به هیکل ظهور دنیا معروف کند خود را. اگر چه ظاهر در هر دو واحد است. ولی چون شئون آخرت اجل و اعظم است، از این جهت به آن ذکر می کند. ولی چون به ظهور قبل کل موقنند و عین ایشان حدید نیست که ظهور بعد را ادراک کنند به یقین از این جهت ذکر می کند به اسم ظهور قبل نفس خود را، لعل اگر نفسی به منتهای حجت هم باشد، تواند شناخت او را. مثل آن که یوم ظهور رسول الله اگر کل مؤمنین به عیسی یقین می کردند که او است (یعنی حضرت محمد همان عیسی است)، هر آینه به مراد الهی رسیده بودند. حال آن که او اعظم است از آن ظهور (یعنی حضرت محمد از ظهور قبل اعظم تر است). ولی از برای ایقان اهل ظهور قبل (یعنی پیروان حضرت مسیح) ذکر می فرماید اسم مبدء ظهور قبل را، لعل اهل آن ظهور(یعنی مسیحیان)، بر آن صراط بگذرد و به ثمر وجود خود فائز گردند".

همچنین، آن حضرت، در باب 13 از واحد 4 کتاب بیان فارسی، می فرمایند: " و باز به این همه فضل و رحمت که از مقام نقطه ئیّت (مقصود مظهریت) خود را در مقام آخر ابواب ذکر کرد لعلّ از صعق نجات یابند و توانند متحمّل شد. اگر چه آخر همان ظهور اوّل است نزد اهل حقیقت ولی ثمر نبخشید خلق را".

خلاصه کلام آنکه، اشاره به موعود منتظر مسلمین، اشاره به حقیقت روحانی آن حضرت است که همان روح قدسی الهی و مشیت اوّلیّه بوده که واسطه ارتباط تمام انبیاء با عالم حقّ می باشد.

بیان جناب اشراق خاوری راجع به انتساب آیات به محمّد بن الحسن فصل الخطاب این مبحث می باشد: " امّا راجع به این که حضرت اعلی جلّ ذکره وجود محمّد بن الحسن را اقرار فرموده اند مسئله ای بسیار واضحست زیرا مقصود از محمّد بن الحسن همان لطیفه غیبیه الهیه است که در همه انبیاء و اصفیاء و اولیاء متجلّی بود و در حدیث وارد شده که أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد وَ كُلُّنَا مُحَمَّد و در قرآن فرموده لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ بنابراین اقرار به وجود محمّد بن الحسن عبارت از اقرار به جلوه الهیّه و تجلّی روح الهی در مظاهر مقدسه است که در آن دوره در هیکل حضرت ربّ اعلی جلّ ذکره متجلی بود و مقصود از این که فرموده تفسیر سوره یوسف از نزد محمّد بن الحسن به من داده شده همانا روح الهی است که متجلّی در آن مظهر حقیقت بوده است و چون آن روح الهی در آن دوره به اصطلاع شیعه به محمّد بن الحسن نامیده می شد لهذا وجود او را اقرار کرده و خود را باب او دانسته ...".

Ø بقیة الله

از دیگر عباراتی که حضرت باب در آثارشان استفاده می نمایند بقیة الله است، که برای این واژه نیز می توان معانی متفاوتی در نظر گرفت. به یک تعبیر، کاربرد این عبارت قائم موعود را برای مسلمین تداعی می کند؛ لیکن به تعبیری دیگر، این واژه مختص به قائم نیست، بلکه بقیة الله به معنای باقیمانده ظهور خدا و یک عبارت عام و شناور بوده و به حقیقت تمام مظاهر ظهور راجع، و به طور اعم کنایه از روح القدس و مشیت اوّلیّه، و به طور اخص به موعود دیانت بابی اشاره دارد.

این عبارت در قرآن مجید نیز در خصوص یکی از پیامبران، حضرت شعیب، بکار رفته؛ چنانچه خداوند به اهل مدین خطاب نموده و می فرماید: " بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين‏ (هود/ 86)، یعنی بقيت اللَّه (آنچه خدا باقى گذاشته) براى شما بهتر و نيكوتر است، اگر ايمان داريد". در اصول کافی در خصوص آیه فوق آمده است: "بقیة الله مقصود باقیمانده از حجج خدا و کسی است که دنیا از برکت وجود او باقیمانده است".

با این اوصاف، علاوه بر آن که منظور از بقیة الله، قائم آل محمّد یعنی حضرت باب است که حجت خداوند برای آن دور بودند؛ پس از ظهور حضرت باب، وقتی آن حضرت خود را باب بقیة الله می نامند؛ یا اشاره به بقیة الله منتظر دارند؛ یا می فرمایند: انّنی انا عبد من بقیه الله؛ و یا آرزوی شهادت در راه بقيّة الله می نمایند؛ اشاره ای است به موعود دیانت بابی، من یظهره الله: حضرت بهاءالله، که باقیمانده ظهور خداوند (بعد از ظهور حضرت باب) می باشند.

قابل توجه آنکه، در سوره 83 قیّوم الاسماء آمده است: ان هذا الذکر بقیة الانوار و هو خیرلکم ان کنتم بالله العلی بالحق علی الحق امینا، مضمون بیان: همانا این ذکر/ حضرت باب، بقیة الانوار است و او برای شما بهتر است اگر به او ایمان بیاورید. این مطلب اشاره به آیه 86 سوره هود که ذکر بقیة الله شده دارد، و در آن اشاره لطیفی آمده و به جای بقیة الله، بقیة الانوار مذکور، در تأیید ادعای فوق مبنی بر آن که این عبارات، "بقیة الانوار – بقیة الله"، کنایه از "روح القدس"؛ "نور محمّدی" و یا "مشیت اولیّه" دارد، و این به اصطلاح "نور" و " روح قدسی الهی" همان نوری است که در تمامی پیامبران آسمانی بوده؛ وجه اشتراک تمامی ظهورات الهی می باشد؛ در هر دوری به هیکلی تعلق گیرد و ظهور بعد همان بقیة الله نامیده شود که باقیمانده ظهور خداوند در سلسله ادیان الهی است. با این تفاسیر باقیمانده ظهور خدا پس از حضرت باب، من یظهره الله، موعود دیانت بابی است.

نکته در خور توجه آن که، حضرت باب برای رفع هر نوع سوء تفاهمی که مقصود آن حضرت از "باب بقیة الله" هیچ گاه باب امام دوازدهم شیعیان نبوده، بلکه باب مظهر ظهور الهی در آینده می باشد، در تفسیر سوره کوثر صراحتاً می فرمایند: " و لقد کفروا الذین قالوا ان ذکر اسم ربک قال اننی انا باب بقیة الله بحکم من قبل من حیث لا یعلمون"، مضمون بیان: کسانی که می گویند من خود را باب بقیة الله به حکم قبل (ظهور قبل) خوانده ام به خدا کافر شده اند و نمی دانند.

Ø باب

باب نیز از جمله کلماتی است که تعابیر مختلفی در بر دارد و اگر چه این لغت برای مسلمین تداعی کننده وكيل و نايب خاص امام غائب است؛ لیکن با توجه به دو مقام مظهریّت و مبشریّت حضرت باب می توان معانی متفاوت این لغت را مورد بررسی قرار داد. به یک اعتبار، مراد از بابیت، مظهریت و رسالت مستقله آن حضرت است؛ چنانچه در آثار دیانت بابی مذکور که در هر دوری ظهورات الهی به نامی مشهور بوده و در این دور مراد از بابیت مظهریت و رسالت آن حضرت است. در بیان فارسی، باب السادس من الواحد الرابع، تصریح گردیده است: " در نزد ظهور بیان که شمس حقیقت در این کور به اسم بابیت مشرق الی ظهور من یظهره الله".

در تأیید این حقیقت که مراد از بابیت، مظهریت و رسالت آن حضرت است، حضرت باب در آیاتی چند از قیّوم الاسماء خود را باب الله نامیده اند؛ بدان معنا که آن حضرت باب عرفان خداوند بوده و خلق تنها از طریق آن حضرت می توانند رو به خدا نهند. چنانچه، در سوره دوّم قیّوم الاسماء، صراحتاً آمده است: ان الذین یکفرون بباب الله الرفیع انا قد اعتدنا لهم بحکم الله الحق عذابا الیما، مضمون بیان: کسانی که به باب خدا کفر می ورزند ما برای آنها عذاب دردناکی نازل نمودیم. همچنین، در سوره 23 می فرمایند: فقل یا قرةالعین انی باب الله بالحق قد اسقیکم باذن الله الحق من العین الطّهور ماء الظهور علی جنة الطور، مضمون بیان: پس بگو ای قرةالعین (خطاب به حضرت باب)، همانا من باب الله هستم که شما را از چشمه طاهر آب ظهور الهی سقایه می کنم. و در سوره 78 مذکور است: اسمعوا یا اهل العرش، ندائی عن کل الجهات من هذا الباب الله، مضمون بیان: یا اهل عرش، ندای مرا از همه جهات از این باب الله بشنوید. و ایضاً در سوره 12 آمده است: لعل الناس یعلمون ان باب الله هو الحق، مضمون بیان: تا آن که مردم بدانند که باب خدا حق است. همچنین، در باب اول از واحد اول بیان فارسی مذکور است: من یقل الله الله ربی و لا اشرک بربی احداً و انّ ذات حروف السّبع باب الله لن ادعو معه باباً، مضمون بیان: کسی که بگوید خداوند پروردگار من است و شریکی برای او نمی جویم و کسی که نامش از 7 حرف تشکیل شده (مقصود علی محمد) او باب خداست و هیچ بابی را با او همتراز نمی دانم. باری، حضرت باب در سوره 58 قیّوم الاسماء صراحتاً معنای باب را بیان داشته و تصریح می فرمایند اگر کسی مرا بابی غیر از باب خدا بخواند او اهل جهنم است: من یقل انی انا الباب من دونک فذلک نجزیه جهنم.

به عبارتی، همانطور که در ظهورات پیشین، مظاهر ظهور الهی به القابی همچون خلیل الله؛ کلیم الله؛ روح الله و رسول الله تسمیه گردیدند؛ در دور بیان نیز حضرت باب به لقب باب الله تخصیص یافتند.

جالب توجه آنکه، آن حضرت در باب 16 از واحد 2 بیان فارسی، باب را در حقّ حضرت محمد (ص) نیز به کار می برند: " کلّ در ظلّ باب اولیّه که رسول الله باشد مستظّلند و ابواب دیگر جنّت در قبضه این باب است".

نکته دیگر آنکه، حضرت باب در یکی از آثارشان، "اسماء کلشئ"، باب را در حق من یظهره الله، حضرت بهاءالله، نیز به کار برده اند: فلتدرکن الله فلتدرکن من یظهره الله فان هذا باب الله للعالمین و ان هذا بهاءالله للعارفین و ان هذا جلال الله للکملین، مضمون بیان: پس باید خدا را بشناسید و من یظهره الله را بشناسید. به راستی که او این باب خدا برای عالمیان است و این بهاءالله برای عالمین است و این جلال خدا برای بالغین عالم است.

باری، در احادیث اسلامی نیز حضرت رسول (ص) را باب الله نامیده اند؛ چنانچه در کتاب کافی مذکور است: "فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلُهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل"، یعنی به درستی که رسول خدا (ص) همان باب الله است كه جز از او رو به خدا نتوان داشت و همان راهى است كه هر كه آن را پيمود به خدای عز و جل رسيد.

لیکن مطلب جالب تر آنکه، زیارت آل یاسین، "یکی از زیارتهای مشهور حضرت مهدی، دوازدهمین امام شیعیان است، که راوی و ناقل این زیارت ابوجعفر محمّد بن عبدالله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع الحمیری القمی است ... میرزا محمد باقر فقیه ایمانی در کتاب فوز اکبر زیارت آل یاسین را به عنوان اولین زیارت برای امام زمان نقل کرده‌است". در متن این زیارت نامه، یکی از القاب آن حضرت باب الله است؛ چنانچه در آن زیارت نامه مذکور است: " اَلسَّلامُ عَلَيکَ يا بابَ اللهِ وَ ديّانَ دينِه"، یعنی سلام بر تو ای باب الله و ای داور دین او.

از سوی دیگر، مراد از بابیت، همان طور که حضرت عبدالبهاء در مقاله شخصی سیّاح تصریح فرموده اند، باب ظهور بعدی خداوند "من یظهره الله" است، و بابیت، اشاره به مبشّریت حضرت باب به ظهور حضرت بهاءالله دارد. جناب انیس نیز در مکتوبی، حضرت باب را باب مدینه من یظهره الله می نامند (بنگرید به صفحه 94).

بنابراین، این که حضرت باب خود را باب بقیة الله؛ امام منتظر و حجة نامیده اند، تمامی این عبارات – چنانچه در صفحات قبل ذکر گردید -- به ظهور الهی بعدی و موعود دیانت بابی ناظر است؛ و با توجه به حجم کثیر بشارات مذکور در آثار حضرت باب راجع به ظهور قریب الوقوع من یظهره الله، و با عنایت به مدت کوتاه و شرایط انتقالی دیانت بابی، حضرت باب در تمامی دوران شش ساله رسالتشان، گاه به تلویح و گاه به تصریح، بشارات متعدده به ظهور موعود کلی الهی داده و خلق را جهت عرفان ظهوری عظیم تر از ظهور خویش آماده ساختند. چنانچه حضرت باب در آثارشان صراحتاً می فرمایند: "فلتراقبنّ يوم من يظهره الله فانّي ما اغرست شجرة البيان الاّ لتعرفني واننّي انا اوّل ساجد له ومؤمن بنفسه"، مضمون بیان: یعنی چشم به راه باشید به روزی که من یظهره الله ظاهر خواهد شد؛ من شجره بیان را غرس نکردم مگر این که او را معرفی کنم و من اول کسی هستم که سجده او را نموده و به او مؤمن می شوم. و ایضاً می فرمایند: " و بدان كه در بيان هيچ حرفى نازل نشده مگر آن كه قصد شده كه اطاعت كنند من يظهره الله را كه او بوده منزل بيان قبل از ظهور خود ...".

باری، مفهوم باب را در ادبیات خاصی که حضرت باب به کار برده اند باید جست و می بایست با زبان وحی این ظهور بدیع آشنا گردید. گو آنکه، از حضرت باب در مقامی راجع به بابیتشان مطلبی مذکور که باب هر گونه شبهه ای را مسدود می دارد: " قد نزلت کلمة الانکار فی قلوب الشیاطین (خؤار و همرهانش) حتی اخذوا ما کتبوا و انی ما قصدت فی ما کتبت الاّ بابیة المنصوص و انها کلمة مطلقة تقید بالخصوص فبعزتک ما مکروا فی حکمی بل کنت اسرع مکراً فی حقهم"، مضمون بیان: من کلمه انکار را در دل شیاطین انداختم تا آنچه را نوشتند پس بگیرند و من منظورم از نوشته هایم چیزی جز بابیت منصوص نبود که این مفهومی است با مشخصات خاص؛ قسم به عزت تو که آنان نتواستند در حکم من مکری صورت بدهند بلکه من در مکر از آنها سبقت گرفتم.

این مطلب اشاره ای به آیه 54 سوره آل عمران دارد: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ، که ترجمه آن توسط آیت الله مکارم شیرازی چنین است: و(يهود و دشمنان مسيح، براى نابودى او و آيينش،) نقشه كشيدند؛ و خداوند(بر حفظ او و آيينش،) چاره‏ جويى كرد؛ و خداوند، بهترين چاره‏ جويان است.

Ø روشن بودن ادعای رسالت

برخی بیاناتی مطرح می شود مبنی بر آن که ادعای رسالت پیامبران از همان اوایل ظهور باید روشن باشد. با توجه به آنچه در صفحات قبل از آثار حضرت باب ذکر گردید، ادعای رسالت آن حضرت کاملاً آشکار بوده و آن حضرت در همان اوّلین کتاب نازله ادعای رسالت و مظهریت، نزول وحی و کتاب آسمانی نموده اند. لیکن نکته اینجاست که با توجه به اندک مطالب موجود راجع به تاریخ و آثار ادیان آسمانی، این که تمامی پیامبران در همان اوایل ظهور صراحتاً دعوی خود را اعلان نموده اند ادعای صحیحی نمی باشد -- چرا که همین اندک مطالب بجا مانده خلاف این ادعا را ثابت می کند.

حضرت ابراهیم و حضرت عیسی تنها دو نمونه از پیامبرانی هستند که، طبق شواهد موجود، ادعایشان در ابتدای امر صریح و آشکار نبوده است. حتی مطلبی که در خصوص حضرت محمّد (ص) در تاریخ طبری مذکور، جای تأمل دارد: " ابن اسحاق گوید: و چون پیمبر دعوت خدای آشکار کرد و قوم را به اسلام خواند، قومش از او دوری نگرفتند و رد نکردند تا وقتی که از خدایان آنها عیب گرفت که به انکار وی برخاستند و بر ضد او همسخن شدند"؛ این مطلب نشانگر آن است که حضرت محمد (ص)، من باب مصلحت و مدارای با خلق، از همان آغاز رسالتشان به عیب جویی از بتهای آنان نپرداخت، حال آنکه یکی از بزرگ ترین اهداف رسالت آن حضرت آن بود که آنها را از پرستش بت ها نجات بخشیده، و ابلاغ نمایند که معبودی جز پروردگار متعال نیست! گو آنکه، اگر هدف از بعث یک دین هدایت مردم زمان باشد، چطور اوصیای حضرت محمّد (ص) که عرفان آنها جزء اصول دین می باشد و اطاعت آنها به منزله اطاعت خداوند و رسول اوست و هدایت مردم بستگی به شناخت مقام امامت آنها دارد مقام خود را ستر می کردند؟ چرا وقتی مسلمین از حضرت علی (ع) به اصرار درخواست کردند که خلافت را به عهده گیرد، آن حضرت در پاسخ می فرمایند: "دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي‏ ... وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيرا"، یعنی مرا واگذاريد و ديگرى را برای خود انتخاب کنید ... من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.

مگر نه آنست که، خداوند در کلام الله مجید می فرمایند: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء/ 59)، یعنی اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر[ اوصياى پيامبر] را! مگر نه آنست که، مطابق روایات اسلامی، کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده؛ چنانچه در احادیث مذکور است: "قال النبي صلى اللّه عليه و اله: من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية". آیا مؤمنان پس از در گذشت پیامبرشان دیگر احتیاج به هدایت نداشتند؟ آیا جائز بود که پیروان و مؤمنین پس از وفات پیامبرشان سرگردان رها شده و یا بعضاً به خلافت یک نفر ناحق سر سپرند؟ آیا رواست که حق پوشیده و مستور ماند؟ چرا اسامی امامان جزء حقایق افشا شده برای همگان نبود؟

نکته دیگر آنکه، از ابی حمزه ثمالی روایت شده است که امام محمد باقر (ع) فرمود: " بنا بود در سال هفتاد هجری قائم ظاهر گردد؛ وقتی که امام حسین (ع) کشته گردید غضب الهی بر اهل زمین شدت نمود پس آن را تا به صد و چهل سال تأخیر نمود و ما آن را به شما خبر دادیم شما آن را پنهان ننموده فاش نمودید ... پس از این جهت خداوند عالم آنرا از این وقت تأخیر نمود و بعد از این دیگر خدای تعالی وقتی در خصوص آن امر به ما خبر نداده". آیا خداوندی که امر قائم را به بیش از هزار سال به تأخیر می اندازد، نمی تواند همان امر را، نظر به ضعف خلق و ملاحظه حکمت و مصلحت و مدار و مماشات با آنان، 3- 4 سال دیرتر به طور علنی و عمومی ظاهر و آشکار نماید؟ چطور آن تأخیر اوّلی قابل توجیه است و این یکی نه! و هزاران آیا و اگر دیگر. حضرت بهاءالله می فرمایند: احب الاشیا عندی الانصاف!

باری، از حضرت بهاءالله در لوحی مذکور است: " " تفکّر فرمائيد که سبب چه بوده که در ازمنه ظهور مظاهر رحمن اهل امکان دوری می جستند و بر اعراض و اعتراض قيام می نمودند؛ اگر ناس در اين فقره که از قلم امر جاری شده تفکّر نمايند جميع به شريعه باقيه الهيّه بشتابند و شهادت دهند بر آنچه او شهادت داده و لکن حجبات اوهام انام را در ايّام ظهور مظاهر احديّه و مطالع عزّ صمدانيّه منع نموده و می نمايد چه که در آن ايّام حقّ به آنچه خود اراده فرموده ظاهر می شود نه به اراده ناس چنانچه فرموده: أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُون . البتّه اگر به اوهام ناس در ازمنه خاليه و اعصار ماضيه ظاهر می شدند احدی آن نفوس مقدّسه را انکار نمی نمود. مع آنکه کل در ليالی و ايّام به ذکر حقّ مشغول بودند و در معابد به عبادت قائم مع ذلک از مطالع آيات ربّانيّه و مظاهر بيّنات رحمانيّه بی نصيب بودند چنانچه در کتب مسطور است ... مثلاً در ظهور مسيح جميع علمای عصر مع آنکه منتظر ظهور بودند اعراض نمودند و حنّان که اعلم علمای عصر بود و همچنين قيافا که اقضی القضاة بود حکم بر کفر نمودند و فتوای قتل دادند. و همچنين در ظهور رسول روح ما سويه فداه، علمای مکّه و مدينه در سنين اوّليّه بر اعراض و اعتراض قيام نمودند و نفوسی که ابداً اهل علم نبودند به ايمان فائز شدند. قدری تفکّر فرمائيد بلال حبشی که کلمه ای از علم نخوانده بود به سمآء ايمان و ايقان ارتقا نمود و عبد اللّه اُبَی که از علما بود به نفاق برخاست؛ راعی غنم به نفحات آيات به مقرّ دوست پی برد و به مالک امم پيوست و صاحبان علوم و حکم ممنوع و محروم؛ اينست که می فرمايد: حتّی يصير اعليکم اسفلکم و اسفلکم اعليکم".

این نوشته را با ذکر مطلبی از رساله پولس نبی به پایان می رسانیم که چگونه طلعات مقدسه الهی برای تبلیغ نفوس نهایت مدارا و مماشات را بکار برده تا شاید خلق هدایت یابند؛ چنانچه، در رساله اول پولس نبی به قرنتیان، باب 9، آیات 19 – 23 آمده است: " اگر چه کاملاً آزادم و برده کسی نیستم، خود را غلام همه ساخته ام تا به وسیله من عده زیادی به مسیح ایمان آورند. برای این منظور وقتی با یهودیان هستم مانند یک یهودی زندگی می کنم و وقتی بین کسانی هستم که تابع شریعت موسی هستند مانند آنها رفتار می کنم. و برای این که غیر یهودیان که شریعت موسی را ندارند به مسیح ایمان آورند همرنگ آنان شدم. همچنین در میان افراد ضعیف مثل آنها ضعیف شدم تا به وسیله من به مسیح ایمان آورند. در واقع با همه همرنگ شده ام تا به هر نحوی وسیله نجات آنها بشوم. همه این کارها را به خاطر انجیل انجام می دهم تا در برکات آن سهیم گردم".

کتاب شناسی

منابع امری:

1- مجموعه آثار قلم اعلی، جلد 18، دارالآثار ملی بهائیان ایران، 132 بدیع.

2- حضرت بهاءالله: ایقان، هوفمايم: مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی آلمان، 1998 ميلادی، چاپ اول.

3- حضرت بهاءالله: دریای دانش، دهلی نو، 1985 م، چاپ سوّم.

4- منتخبات آيات از آثار حضرت نقطهء اولی عزّ اسمه الأعلی، ویلمت: مؤسسه ملّی مطبوعات امری، 134 بدیع.

5- مجموعه توقیعات حضرت اعلی و بعضی مکاتبات مؤمنین اولیّه، در 30 / 2 / 2535 به عنایت آقای دکتر مهدی مهدوی (افنان) دریافت و پس از تهیه سواد عکسی اعاده یافت، لجنه ملی محفظه آثار و آرشیو امر.

6- مجموعه آثار حضرت اعلی، شماره 53، 133 بدیع.

7- حضرت ولی امرالله: قرن بدیع، ترجمه نصرت الله مودّت، 1992 م، چاپ دوّم.

8- .نبیل زرندی: تاریخ نبیل، ترجمة وتلخيص عبدالحميد اشراق خاورى.

9- کمال الدین بخت آور: مقامات توحید، موسسه مطبوعات امری آلمان، 2004 م، چاپ دوّم.

10- محمد علی فیضی: حضرت نقطه اولی، لانگنهاین: لجنه ملی نشر آثار امری، 1994 م.

11- فاضل مازندرانی: اسرار الآثار، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، جلد دوم 124 بدیع و جلد پنجم 129 بدیع.

12- فاضل مازندرانی: رهبران و رهروان در تاریخ ادیان، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 133 بدیع. 13- عبدالحمید اشراق خاوری: اقداح الفلاح، جلد اول، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 130 بدیع.

14- عبدالحمید اشراق خاوری: پیام ملکوت، دهلی نو، 1985 م.

15- عزیزالله سلیمانی: مصابیح هدایت، جلد 7، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، 129 بدیع.

16- نصرت الله محمد حسینی: حضرت باب، دانداس- کانادا: مؤسسه معارف امری، 1995 م.

منابع دیگر:

17- آشتيانى، ميرزا احمد - شاگردان‏: طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، تهران: كتابخانه صدوق‏، 1362 ش‏، چاپ سوم.

18- آملى، سيد حيدر: تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم‏، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، 1422 ق‏، چاپ سوّم.

19- ابن قولویه: کامل الزیارات، نجف: نشر مرتضوی، 1356 ق، چاپ اوّل.

20- ابوحمزه ثمالى، ثابت بن دينار: تفسير القرآن الكريم( ثمالى)، بیروت: نشر دار المفيد، 1420 ق‏، چاپ اول.

21- اسلامی، محمد جعفر: شأن نزول آيات، تهران: نشر نى‏، 1383 ش‏، چاپ اول.

22- اعتضاد السلطنه: فتنه باب، توضیحات و مقالات به قلم عبدالحسین نوائی، 1377 ش.

23- افتخار زاده، محمود رضا: تاريخ سياسى صدر اسلام، تهران: انتشارات رسالت قلم، 1377 ش‏، چاپ اول.

24- الهامی، داود‏: الطرائف- ترجمه داود الهامى‏، قم: نشر نويد اسلام‏، 1374 ش‏، چاپ دوم.

25- انصاريان، حسين: ترجمه قرآن( انصاريان)، قم: انتشارات اسوه‏، 1383 ش‏، چاپ اول.

26- بحرانى، سيد هاشم و سيد هاشم رسولى محلاتى: الإنصاف فى النص على الأئمة ع با ترجمه رسولى محلاتى‏، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، 1378 ش‏، چاپ دوم.

27- بحرانى، سيد هاشم‏: البرهان في تفسير القرآن، تهران: نشر بنياد بعثت‏، 1416 ق، چاپ اول.

28- بروجردى، سيد محمد ابراهيم: تفسير جامع‏، تهران: انتشارات صدر، 1366 ش‏، چاپ ششم.

29- بيدهندى، باقرى‏: گنج حكمت يا احاديث منظوم، قم: كتاب فروشى و نشر روح‏، 1363 ش‏، چاپ اول.

30- تنکابنی، محمد بن سلیمان: قصص العلماء، به کوشش محمد رضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386 ش، چاپ دوّم.

31- جادالمولی، محمد احمد: قصه های قرآن، قم: انتشارات پژواک اندیشه، 1387 ش، ترجمه استاد مصطفی زمانی.

32- جعفرى، بهراد: احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران: نشر اسلاميه‏،1381 ش‏، چاپ اول.

33- جعفری، یعقوب: كوثر، قم: انتشارات هجرت، 1376 ش، چاپ اول.

34- حرانى‏، ابن شعبه : تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم: نشر جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، چاپ دوم‏.

35- حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على: تأويل الآيات الظاهرة، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ اول، ‏1409 ق.

36- حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد: تفسير اثنا عشرى، تهران: انتشارات ميقات‏، 1363 ش‏، چاپ اول.

37- حسينى همدانى، سيد محمد حسين: انوار درخشان‏، تهران: نشر كتابفروشى لطفى‏، 1404 ق‏، چاپ اول.

38- خانى رضا / حشمت الله رياضى: ترجمه بيان السعادة فى مقامات العبادة، تهران: مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيام‏نور، 1372 ش‏، چاپ اول.

39- خسروی، موسى‏: احتجاجات - ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، تهران: انتشارات اسلاميه، 1379 ش، چاپ اول.

40- خسروى، موسى: بخش امامت- ترجمه جلد هفتم بحار الانوار، تهران: نشر اسلاميه‏، 1363 ش‏، چاپ دوّم.

41- خوانسارى، آقا جمال‏: دفاع از تشيع، بحثهاى كلامى شيخ مفيد (ره)، قم: انتشارات مؤمنين‏، 1377 ش‏، چاپ اول.

42- دشتی، محمد: نهج البلاغة- ترجمه دشتى‏، قم: نشر مشهور، 1379 ش‏، چاپ اول.

43- دوانی، على: مهدى موعود- ترجمه جلد سيزدهم بحار، تهران: دار الكتب الاسلاميه‏، 1378 ش‏، چاپ بیست و هشتم.

44- ديلمى، شيخ حسن: إرشاد القلوب إلى الصواب‏، قم: انتشارات شريف رضى‏، 1412 ق‏، چاپ اول.

45- ذكاوتى قراگزلو، عليرضا: اسباب النزول( ترجمه ذكاوتى)، تهران: نشر نى، ‏1383 ش‏، چاپ اول.

46- رسولى محلاتى، سيد هاشم: ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى‏، تهران: انتشارات اسلاميه‏، بی تاریخ.

47- رسولى محلاتى، سيد هاشم: صحيفه علويه‏، تهران: انتشارات اسلامى‏، 1396 ش‏، چاپ سوم.

48- روحانى على آبادى، محمد: زندگانى حضرت زهرا عليها السلام( روحانى)، تهران: انتشارات مهام‏، 1379 ش‏، چاپ اول.

49- ساعدى خراسانى، محمد باقر:‏ ارشاد- ترجمه ساعدى خراسانى‏، تهران: انتشارات اسلاميه‏، 1380 ش‏، چاپ اول.

50- سپهر، محمد تقی: ناسخ التواریخ، مجلد سوم از مجلدات قاجاریه، تهران: کتاب فروشی اسلامیّه، 1353 ش.

51- سيد رضى: نهج البلاغة، قم: نشر هجرت‏، 1414 ق‏، چاپ اول.

52- سيوطى، جلال الدين: الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم: نشر كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، 1404 ق.

53- شريف لاهيجى، محمد بن على: تفسير شريف لاهيجي، تهران: دفتر نشر داد، 1373 ش‏، چاپ اول.

54- شعرانى، ابو الحسن: ترجمه قرآن( شعرانى)، تهران: انتشارات اسلامية، 1374 ش‏، چاپ اول‏.

55- شيخ صدوق: التوحيد للصدوق‏، قم: نشر جامعه مدرسين‏، 1398 ق‏، چاپ اول.

56- شیخ صدوق: كمال الدين و تمام النعمة، تهران: نشر اسلاميه، ‏1395 ق، چاپ دوم.

57- شيخ طوسى: الغيبة، مؤسسه معارف اسلامى قم، 1411 ق.

58- صدرالمتالهين محمد بن ابراهيم‏: تفسير القرآن الكريم( صدرا)، قم: انتشارات بيدار، 1366 ش، چاپ دوّم.

59- صفار، محمد بن حسن بن فروخ: بصائر الدرجات، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى قم، 1404 ق.

60- طالقانى، سيّد محمود: پرتوى از قرآن، تهران: شركت سهامى انتشار، 1362 ش، چاپ چهارم.

61- طباطبايى سيد محمد حسين‏: الميزان فى تفسير القرآن‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق‏، چاپ پنجم.

62- طبری، محمد بن جریر: تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، 1363 ش، چاپ سوم.

63- طيب، سيد عبد الحسين: أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران: انتشارات اسلام‏، 1378 ش، چاپ دوم.

64- عاملى، ابراهيم‏: تفسير عاملى‏، تهران: انتشارات صدوق‏، 1360 ش‏.

65- عطاردی، عزیز الله: اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، تهران: انتشارات کتابخانه صدر، 1397 ق، چاپ اول.

66- عطاردى، عزيز الله: ايمان و كفر- ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، تهران: انتشارات عطارد، 1378 ش‏، چاپ اول.

67- غفارى، محمد جواد: غيبت نعمانى- ترجمه غفارى‏، تهران: نشر صدوق‏، 1418 ق‏، چاپ دوم.

68- غفارى مازندرانى، نظام الدين احمد: احتجاج- ترجمه غفارى مازندرانى‏، تهران: نشر مرتضوى‏، بی تاریخ، چاپ اول.

69- قرائتی، محسن: تفسير نور، تهران: نشر مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، 1383 ش‏، چاپ يازدهم.

70- قمی، حاج شیخ عباس: مفاتیح الجنان، ترجمه سیّد احمد طیبی شبستری، انتشارات علمیّه اسلامیه، 1368 ش، چاپ چهارم.

71- قمى، على بن ابراهيم: تفسیر قمی، ‏قم‏: دار الکتاب، 1367 ش‏، چاپ چهارم.

72- كاشانى، ملا فتح الله‏: تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين‏، تهران: نشر كتابفروشى محمد حسن علمى‏، 1336 ش.

73- كاشانى، ملا فتح الله‏: خلاصة المنهج، تهران: انتشارات اسلاميه‏، 1373 ق‏.

74- كاويانپور، احمد: ترجمه قرآن( كاويانپور)، تهران: سازمان چاپ وانتشارات اقبال‏، 1378 ش‏، چاپ سوم.

75- کرمانی، حاج محمد کریم خان: ارشاد العوام، چاپخانه سعادت کرمان، 1380 ق، جلد سوم و چهارم در یک مجلد، طبع چهارم.

76- کرمانی، حاج کریم خان: ارشاد العوام، طبع بمبئی، 1271 ق.

77- كشى، محمد بن عمر: رجال الكشي، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ش.

78- كلينى: الكافي‏، تهران: نشر اسلاميه‏، 1362 ش‏، چاپ دوم‏.

79- كمره‏اى، محمد باقر: آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران: نشر اسلاميه، 1364 ش، چاپ اول.

80- كمره‏اى، محمد باقر: گنجينه معارف شيعه- ترجمه كنز الفوائد و التعجب‏، تهران:چاپخانه فردوسى‏، بی تاریخ، چاپ اول.

81- نجفى اصفهانى، شيخ محمد تقى آقا‏: عيون أخبار الرضا ع- ترجمه آقا نجفى‏، تهران: انتشارات علميه اسلاميه‏، بی تاریخ، چاپ اول.

82- نجفی یزدی، سید حسین: سال ظهور یا علائم حتمی قیام، قم: انتشارات ناظرین، 1385 ش، چاپ دوّم.

83- نعمانی، محمد بن ابراهيم‏: الغيبة للنعماني‏، تهران: نشر صدوق‏، 1397 ق، چاپ اول.

84- مترجمان: ترجمه تفسير طبرى‏، تهران: انتشارات توس‏، 1356 ش‏، چاپ دوم.

85- مترجمان‏: ترجمه تفسير جوامع الجامع‏، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1377 ش‏، چاپ دوم.

86- مترجمان: ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، تهران: انتشارات فراهانى‏، 1360 ش‏، چاپ اول.

87- مجتبوى، سيد جلال الدين‏: ترجمه قرآن( مجتبوى)، تهران: انتشارات حكمت‏، 1371 ش.

88- مجلسی، محمد باقر: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، لبنان: چاپ مؤسسة الوفاء بیروت، 1404 ق.

89- مدرسی طباطبائی، سیّد حسین: مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه هاشم ایزد پناه، تهران: کویر، 1386 ش، چاپ دوم.

90- مسترحمى، سيد هدايت الله: علل الشرائع- ترجمه مسترحمى، تهران: نشر كتاب فروشى مصطفوى‏، 1366 ش‏، چاپ ششم.

91- مشايخ‏، فاطمه : قصص الأنبياء( قصص قرآن)، تهران: انتشارات فرحان‏، 1381 ش‏، چاپ اول.

92- مصطفوی، حاج سید جواد: ترجمه اصول کافی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، بی تاریخ، چاپ اول.

93- موسوی، سید المحدثین سید مهدی: تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم، تهران:مؤسسه انتشارات جمهوری، 1383 ش، چاپ پنجم.

94- موسوى همدانى، سيد محمد باقر: ترجمه تفسير الميزان‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374 ش‏، چاپ‏ پنجم.

95- مولوی، جلال الدین محمد بن محمد: مثنوی معنوی، به کوشش محمد رضا برزگر خالقی، بر اساس صحیح ترین متن نسخه قونیه 677، تهران: انتشارات زوار، 1384 ش، چاپ دوم.

96- ميرزا خسروانى، على رضا: تفسير خسروى‏، تهران: انتشارات اسلاميه‏، 1390 ق‏، چاپ اول.

97- نوبختی، ابو محمد حسن بن موسی: فرق الشیعه نوبختی، ترجمه محمد جواد مشکور، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1353 ش.

98- ولی ارومیه، محمد حسن بن محمد: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، تهران: چاپ کتابفروشی اسلامیه، جمادی الاولی 1379 ق.

99- هدایت، رضاقلی: روضة الصّفای ناصری، مجلد دهم از مجلدات روضة الصّفاء، قم: حکمت، 1339 ش.



قیّوم الاسماء، سوره 29.

همان مأخذ، سوره 32.

بیان فارسی، باب اوّل از واحد ششم.

قرن بدیع، صص41 – 42.

ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 616.

در خصوص دجال آمده است:" چشم راستش ممسوح (یعنی حتی جای چشم هم ندارد) و چشم دیگرش روی پیشانی ... در دریاها فرو می رود با آفتاب می چرخد، مقابل او کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم خیال می کنند آن نان خوراکی است ...هر قدمش یک فرسخ (6 کیلومتر) زمین زیر پای او به تندی رد می شود، به هیچ آبی نمی رسد مگر آن که روز قیامت آن آب خشک می شود"(سال ظهور یا علائم حتمی قائم، ص 23).

در خصوص خسف در بیداء مذکور است: زمانی که لشکر سفیانی حضرت قائم را تعقیب می کند؛ "لشکر به بیابانی بین مدینه و مکه می رسد. در این هنگام جبرئیل فریاد زده به زمین لگد می کوبد، زمین دهان باز می کند و همه لشگر (سفیانی) در زمان فرو می روند" (سال ظهور یا علائم حتمی قائم، ص 42).

مهدى موعود، ص 289.

همان مأخذ، ص 342.

همان مأخذ، ص 346.

قاموس ایقان، ج 3، ص 1341.

جالب توجه آنکه، از امام رضا (ع) در حدیثی آمده است: : و لو كان الله يمد في أجل أحد من بني آدم لحاجة الخلق إليه لمد الله في أجل رسول الله (صلى الله عليه و آله) ( رجال‏الكشي، ص 458)، یعنی اگر خداوند می خواست طول عمر کسی را به واسطه احتیاج مردم به او طولانی کند عمر رسول الله (ص) را طولانی می کرد (رجال کشی، ص 458؛ همچنین بنگرید: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 48، ص 265). همچنین، در آیه 34 سوره انبیاء آمده که برای هیچ بشری ماندن در دنیا را قرار ندادیم: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُوَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُون (انبیاء/ 34)، یعنی " و ما به هيچ كس پيش از تو عمر جاويدان نداديم (تا براى تو بدهيم) وقتى تو/ محمّد (كه محبوب ترين بنده ما هستى) وفات خواهى يافت، آيا آنها (كه منتظر فوت تو هستند) تا ابد زنده خواهند ماند؟" (ترجمه کاویانپور).

به جنس بشر هیچگه نارسد که بر او ببخشیم عمر ابد

و در آیه ای دیگر می فرماید: وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ (یس/68)، یعنی " و به هر كس عمر طولانى دهيم، او را در عرصه آفرينش [به سوى حالت ضعف، سستى، نقصان و فراموشى‏] واژگونش مى‏كنيم پس آيا تعقّل نمى‏كنند؟" (ترجمه انصاریان). از سوی دیگر، اگر فرضاً احادیثی که قائم را فرزند امام یازدهم، امام حسن عسکری، نامیده اند درست باشد، احادیثی موجود است که باب بداء را کاملا باز گذاشته است که موعود مسلمین صرفا نباید فرزند بلا فصل امام حسن عسکری باشد، بلکه می تواند فرزند و یا از نوادگان او باشد؛ چنانچه در حدیثی آمده که حضرت صادق (ع) فرمود: خداوند وحی فرستاد برای عمران که من فرزندی نیکو و با برکت به تو موهبت می کنم که کور مادرزاد را شفا دهد و به اجازه خدا مرده را زنده گرداند و خدا او را به سوی بنی اسرائیل مبعوث گرداند. عمران هم به زنش حنه که مادر مریم بود خبر داد، وقتی حنه باردار شد باور می داشت که پسر است ولی چون دختر زائید گفت پروردگارا من که دختر زائیدم؟! با اینکه می دانم پسر مثل دختر نیست (مقصودش این بود که دختر پیغمبر نمی شود) خداوند هم فرمود: خدا داناتر است که مادر مریم چه زائید. وقتی خداوند عیسی را به مریم موهبت کرد او همان پسری بود که خداوند به عمران مژده و وعده داده بود بنابراین ما هم هر گاه درباره یکی از مردان خود چیزی گفتیم ممکن است راجع به نوادگان او باشد منکر آن نشوید (مهدی موعود، ص 887). همچنین از قول امام صادق عليه السلام آمده است: هر گاه درباره مردى سخنى گوئيم و در او نباشد و در فرزند يا نوه او باشد، انكار نكنيد، زيرا خداى تعالى هر چه خواهد می كند (اصول كافی- ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص 485). جالب است که، از امام صادق (ع) روایت شده که آن حضرت می فرمود: " این امر در خصوص من بود یعنی از مشیت الهی چنین گذشته بود که من خروج بکنم و زمین را پر از عدل گردانم لیکن بدا واقع شد؛ پس آنرا خدای تعالی تأخیر نمود و در خصوص ذریه من بعد از این هر چه می خواهد می کند" (ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 410). حال سؤال اینجاست که اگر بنا بود شخص امام صادق (ع) قائم آل محمّد باشد، چرا امام صادق (ع) غیبت اختیار نفرمود تا در زمانی مناسب ظاهر شود؟ ( اگر در این حدیث دقت شود حقیقت و حکمت آیات قرآنی فوق، حدیث امام رضا و احادیثی که در خصوص بداء ذکر شد مکشوف می گردد).

الغيبة للنعماني، ص 174.

ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 550.

الكافي‏، ج 1، ص 536.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 51، ص 84.

همان مأخذ، ج 52، ص 135.

الغيبة للنعماني‏، ص 233.

الكافي‏، ج 1، ص 483.

الغيبة للنعماني، صص 146 – 147.

بیان فارسی، الباب الثالث و العشر من الواحد الثالث.

حاج سید جواد مصطفوی: ترجمه اصول کافی، ج3، صص 312 – 313.

مکاتیب، ج 1، ص 327.

قرن بدیع، صص 83 – 84.

در کتاب عهد اعلی مذکور است: " از همان بدایت ظهور که آثار قدیمی حضرت باب انتشار یافت و نسخ آن به دست معاندین و مخالفین شریعت بابی افتاد بنای تحریف و اساس تبدیل در آنها گذاشته شد ... این عمل مخصوصاً در شیراز که علما و ملاها به صورت جدی تری در صدد تضییع امر و تخدیش اذهان نفوس بودند انجام گرفت. حضرت باب در ضمن لوحی که از مسقط به اعزاز حاجی میرزا سید علی خال اعظم نازل شده است می فرماید: ظاهر در شیراز دزدی هائی خودشان کرده مثل آن سوره فرستاده باشند، می گویند صحیفه از ادعیه برداشته شده الان دو ورقه دعا بر استعجال نوشته که مضمون و عبائرش در هیچ دعائی نیست" (عهد اعلی، ص 439).

محمد بن سلیمان تنکابنی در کتاب "قصص العلماء" می نویسد: " این فقیر در زمان غلوّ بابی ها در قزوین، قرآنی در مقابل قرآن ایشان ساختم و اقتباس کردم. از آن جمله گفتم: (( یا ایُّهَا الشّیخُون اِنَّ الله قَد أرسَلَ رَسولاً وَ نصَبَ رَسُولَهُ وَصیّاً فَجَعَلتُم وَصِیَّهُ اِلهاً قَدیراً))" (قصص العلماء، ص 69).

بیان فارسی، الباب السادس من الواحد الثانی.

از حضرت باب در خصوص تفسیر سوره یوسف مذکور است: "بدان که عدد یوسف 156 (منظور به حروف ابجد) عدد قیوم است و مراد قائم آل محمد علیه السلام است و اوست حی قیوم و ازین جهت بود در بدء ظهور سوره اسم خود را تفسیر کرده" (ظهور الحق، ج 3، ص 223).

ظهور الحق، ج 3، صص 165 – 166.

تاریخ نبیل، ص 26.

در باب هشتم از واحد ششم بیان فارسی مذکور است: "حال قریب به سه سال متجاوز است و امرالله ظاهر شده" انتهی.

ظهور الحق، ج 3، ص 166؛ معنای کامل این توقیع، ذیل مبحث "توقیع قائمیت" آمده است.

قصص العلماء، ص 74.

ظهور الحق، ج 3، ص 110.

قرن بدیع، ص 92.

همان مأخذ، ص 47.

در ادامه این مطلب آشکار می گردد که عدّه ای در همان اوایل ظهور به مقام واقعی آن حضرت پی برده بودند؛ چنانچه می فرماید: " و این تنزل دلیل از برای تبصر تو بوده، و الّا اهل بصیرت و حکمت الهیه ازلیه مستغنی بودند از این نوع استدلال ...".

جناب فاضل مازندرانی نیز تصریح می فرمایند که در سه سال اول از دوره حضرت باب: "عده ای از عالیمقداران مؤمنان، مقام آن حضرت و هدف امرش را کما هو حقّه می دانستند؛ ولی مأمور به کتمان و ملاحظه احتیاط بودند تا موقع فرا رسد و حجاب از چهره مقصود بر افتد" (رهبران و رهروان در تاریخ ادیان، ج 2، ص 428).

تاریخ نبیل، صص 73 – 74.

معنی آیه آخر؛ آیه 38 سوره محمد: یعنی و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری به جای شما می گذارد، قومی که دیگر مثل شما نیستند. در تفسیر آیه فوق، در "در المنثور" سیوطی آمده است: " قال لما نزلت وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ قيل من هؤلاء و سلمان رضى الله عنه إلى جنب النبي صلى الله عليه و سلم فقال هم الفرس و هذا و قومه‏ (الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج 6، ص 67)، یعنی چون آیه " و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری بجای شما می گذارد؛ قومی که دیگر مثل شما نیستند" نازل شد، از حضرت رسول سؤال شد که این قوم چه کسانی هستند؟ و سلمان در کنار حضرت محمد (ص) نشسته بود. حضرت به سلمان اشاره کرد و گفت. از نژاد این مرد و از فارس می باشند. لازم به ذکر است که در پنج آیه از آیات قرآن کریم، به جایگزینی امتی دیگر به جای امت حضرت محمد (ص) اشاره شده است: ابراهیم/ 19؛ نساء/133؛ انعام/133؛ مائده/54 و محمد/ 38؛ که در تفسیر این آیات آمده، آن قوم ایرانیان می باشند.

جلد نخست از مجلدات قاجاریه، ص 427.

فتنه باب، ج 1، صص 7 - 8.

قرن بدیع، ص 43.

تاریخ نبیل، صص 44 – 49.

قرن بدیع، صص 43 – 44.

تاریخ نبیل، ص 52.

قرن بدیع، ص 45.

ظهور الحق، ج 3، ص 487.

همان مأخذ، ج 3، ص 331.

چهار رساله تاریخی درباره قرةالعین، ص 21.

مصابیح هدایت، ج 7، ص 381.

روضة الصّفای ناصری، ص 448.

حضرت صادق (ع) فرموده اند: "اصحاب حضرت مهدى عجل الله فرجه در آخر الزمان ... سيصد و سيزده نفرند به تعداد سلحشوران جنگ بدر" (احتجاجات - ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج ‏1، ص 69).

تاریخ نبیل، ص 321.

حضرت باب، ص 405.

روضة الصّفای ناصری، ص 310.

ارشاد العوام، طبع بمبئی، قسمت دوّم، ص 82.

جلد دوّم از مجلدات قاجاریه، ص 525.

آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، ص 257.

ترجمه تفسیر الميزان، ج‏7، ص 252.

ارشاد العوام، چاپخانه کرمان، ج 4، ص 511.

أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص 32.

مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت 2040.

آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج ‏2، ص 281.

الكافي‏، ج2، ص 45.

الحياة با ترجمه احمد آرام، ج ‏1، صص 283 - 284.

الغيبة للنعماني، ص 34.

الحياة با ترجمه احمد آرام، ج ‏1، ص 285.

ترجمه قرآن( انصاريان).

اطيب البيان في تفسير القرآن‏،ج‏6، ص 22.

تفسير نور، ج‏5، صص 92 – 93.

ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، ج‏4، ص 31.

تفسير اثنا عشرى، ج‏2، ص 284.

گنجينه معارف شيعه- ترجمه كنز الفوائد و التعجب‏، ج‏1، ص 314.

همان مأخذ‏، ج ‏2، ص 303.

ارشاد العوام، چاپخانه کرمان، جلد سوّم، صص 379 - 380.

ترجمه قرآن( انصاريان).

اسباب النزول( ترجمه ذكاوتى)، صص 164 – 165.

تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ج 3، ص 880.

ترجمه تفسير طبرى‏، ج‏7، صص 1770 – 1771.

تفسیر قمی، ج‏2، ص 85.

الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص 366.

ترجمه تفسير الميزان‏، ج ‏14، ص 561.

برخی استناد می کنند که این احادیث مورد تصدیق سنی ها می باشد، گو آنکه آنها به رسالت حضرت محمد (ص) باور نداشته! و می خواستند بر علیه آن حضرت مطالبی اظهار دارند. حال آنکه سید حسین مدرسی طباطبائی در کتاب "مکتب در فرآیند تکامل"، در مبحث بحران رهبری شیعه بیان می دارد که شیعیان برای پی بردن به تعداد اوصیاء حضرت رسول (ص) به احادیث سنی متوسل می شوند؛ به عبارتی پایه بنای شیعه دوازده امامی بعد از امام حسن عسگری بر پایه یک حدیث است که آنهم ناقل اولیه اش سنّی ها می باشند؛ ایشان در خصوص وضع شیعیان پس از وفات امام حسن عسکری (ع) می نویسد:" در آن روزهای غم انگیز شاید کمتر کسی گمان می برد که مکتب تشیّع امامی دیگر بتواند به زندگی خود دامه دهد و شاید بیشتر مردم انتظار داشتند که دفتر آن نیز مانند بسیاری دیگر از فرق اسلامی و شیعی منقرض شده و جز نامی از آنان در بطون کتب و دفاتر نمانده بود درهم پیچیده شود ... یک حدیث بسیار مشهور از قول پیامبر اکرم (ص) در جامعه اسلامی شایع بود که بر اساس آن ایشان پیش بینی فرموده بودند که پس از ایشان دوازده خلیفه (یا امیر یا قیّم به اختلاف تعابیر احادیث) خواهند آمد که همه از قبیله ایشان، قریش، خواهند بود ... سنّیان از دیر زمان این حدیث را نسلاً بعد نسل روایت کرده و نسبت به آن عنایت تمام داشتند"(مکتب در فرایند تکامل، صص 188 – 189). برخی از منابع سنّی که این حدیث در آنان ذکر شده به قرار ذیل است: " مسند طیالسی؛ فتن نعیم بن حمّاد؛ مسند احمل بن حنبل؛ صحیح بخاری؛ صحیح مسلم؛ سنن ابو داود؛ سنن ترمذی؛ معجم طبرانی و ..." (مکتب در فرایند تکامل، ص 189). سپس آقای طباطبائی در ادامه می نویسد:" و در هیچ یک از کتاب های بازمانده شیعه از قرن های دوم و سوم، هیچ کتابی که پیش از آخرین سال های قرن سوم نوشته شده و در آن تصرف نشده باشد (ایشان در پاورقی تشریح می نماید احادیثی که در خصوص دوازده وصی، که مثلا در کتاب بصائر الدرجات صفّار قمی از کتب سلیم بن قیس از حضرت علی (ع) روایت شده، در نسخه کتاب سلیم موجود نیست – بنابراین کتاب بصائر صفّار در ادوار متأخّرتر دستخوش تغییرات و افزودگی هایی شده است؛ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به پاورقی ص 191 و 192)، شاهدی نیست که این حدیث شریف ابداً به خاطر گذرانده باشد که شاید این حدیث مربوط به آنان باشد" (مکتب در فرایند تکامل، صص 191 – 192).

دفاع از تشيع، بحثهاى كلامى شيخ مفيد (ره)، ص 418.

ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى‏، ج‏1، صص 106 - 107.

تاريخ سياسى صدر اسلام، ص 298.

تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏8، ص 389؛ همچنین بنگرید: تفسير اثنا عشري، ج‏12، ص 16.

ترجمه تفسير الميزان‏، ج‏2، ص 290.

تفسير خسروى‏، ج‏1، ص 283.

ترجمه تفسير الميزان‏، ج ‏6، ص 62.

كوثر، ج‏3، صص 208 – 209.

شأن نزول آيات، صص 233 – 234.

عيون أخبار الرضا ع- ترجمه آقا نجفى‏، ج ‏2، ص 371.

پرتوى از قرآن، ج‏4، ص 29.

آیه 195 سوره بقره؛ یعنی با دست خویشتن خود را به هلاکت میندازید.

ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى‏، ج‏1، صص 4 و 7.

نهج البلاغة - ترجمه دشتى، ص 45.

همان مأخذ، ص 47.

نهج البلاغة- ترجمه دشتى، ص 485.

فرق الشیعه، ص 42.

حضرت علی (ع)، حتی در خطبه ای از نهج البلاغه، عمرابن خطاب را ستوده است: "لِلَّهِ بَلَاءُ [بِلَادُ فُلَانٍ فَلَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْب أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّه‏"( نهج البلاغة، ص 350)، یعنی خدا به عمر ابن خطاب خیر و برکت دهد که کجی ها را راست نمود و بیماری های اجتماعی را معالجه کرد؛ فتنه را پشت سر انداخت و سنّت را بر پا داشت؛ تباهکاری را پشت سر انداخت و پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت؛ نیکوئی خلافت را دریافت و از شرّ آن پیشی گرفت؛ طاعت خدا را به جا آورده از نافرمانی او پرهیز کرده حقّش را ادا نمود.

احتجاج- ترجمه جعفرى‏، ج‏1، صص 405 – 407.

همان مأخذ‏، ج‏1، صص 405 – 406.

الطرائف- ترجمه داود الهامى‏، ص 365.

الطرائف- ترجمه داود الهامى‏، ص 367.

تحف العقول عن آل الرسول ص، ص 308.

ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى‏، ج‏2، ص 27.

ايمان و كفر- ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏2، ص 424.

ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى‏، ج‏2، ص 181.

ترجمه قرآن( مجتبوى).

آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، ص 263.

الكافي‏، ج ‏2، ص217.

آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، ص 268.

آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، صص 252 و 265.

همان مأخذ، ج‏2، ص 270.

كوثر، ج‏3، صص 462- 461.

قصص الأنبياء(قصص قرآن)، ص 179.

تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم، ص 107.

أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 12.

انوار درخشان، ج‏5، صص 391 – 393.

ترجمه بيان السعادة، ج‏5، ص 86.

ترجمه جوامع الجامع، ج‏2، ص 207.

تفسير عاملي، ج‏3، صص 483 – 482.

ترجمه الميزان، ج‏7، ص 293.

تفسير نور، ج‏3، صص 293 – 296.

برخی به حدیثی از امام رضا (ع) استدلال می کنند که جملات حضرت ابراهیم سوالی و انکاری بوده است؛ گو آنکه این نوع گفتار نیز از باب محاجه به زبان خصم بوده و مغایرتی با مماشات آن حضرت با مشرکین ندارد؛ علامه طباطبائی در ذیل همان حدیث امام رضا (ع) می نویسد: "غرض ابراهيم از اين گفتار اين بود كه بطلان دين آن سه طائفه را بيان كند و بفرمايد كه پرستش سزاوار چيزى كه مانند زهره و ماه و خورشيد است، نيست. پرستش، حق كسى است كه آفريدگار اين اجرام و آفريدگار آسمانها و زمين است. و اين احتجاج را خداوند به وى الهام كرده بود، هم چنان كه فرمود: وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ (انعام / 83)، یعنی اين حجت ما بود كه به ابراهيم آموختيم تا با آن عليه قومش احتجاج كند" (ترجمه الميزان، ج‏7، ص 287). خلاصه کلام آنکه، چنانچه ملا فتح الله کاشانی در "خلاصة المنهج" بیان می دارد:" اين مثل آنست كه شخصى به قول خصم قايل شود و در اول كلام تابع او شود و بعد از اثبات بطلان آن بر او انكار آن نمايد تا حجت بر خصم لازم سازد" (خلاصة المنهج، ج‏2، ص 56). بنابراین، چنانچه در صفحات فوق ذکر شد، و سخن بسیاری از مفسرین نیز که ملهم از احادیث بوده، مؤید آن است که آن حضرت به این نحو با مردم آن زمان هم مذهب شده و استدلال نموده تا دعوی خویش را ثابت کرده و قوم را هدایت نمایند؛ مضاف بر این مطالب، در تفسیر اثنا عشری با استناد به حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: "آنكه مراد فرض و تقدير، و بر سبيل مصلحت چنين فرمود، چه انكار اول مرتبه موجب تنفر قوم و عدم قبول حجت او بود. پس اول به موافقت آنها اين كلام ادا نمود، لكن غرض آن بود اگر فرض كنيم اين پروردگار ما باشد، آيا قادر است. پس به افول او استدلال نمود كه عاجز باشد، و حجت بر آنها تمام كرد. و مؤيد اين از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود: اين كلام هيچ ضرر به ابراهيم نداشت، زيرا اراده نمود غير آنچه گفت (نقل از تفسیر عیاشی، ج 1، ص 365)" (تفسیر اثنا عشری، ج 3، صص 314- 315).

ترجمه بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏12، صص 235 – 236.

ترجمه تفسير الميزان‏، ج‏7، ص 316.

تفسير اثنا عشرى، ج‏11، ص 135.

تفسير جامع‏، ج‏5، ص 512.

تفسير نور، ج‏10، صص 44 – 45.

علل الشرائع- ترجمه مسترحمى، ص 125.

تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم، ص 298.

قصه های قرآن، صص 203 - 204.

تفسير شريف لاهيجي، ج‏2، ص 101 – 102.

أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏4، ص 6.

قصه های قرآن، صص 361 – 362.

اصول كافى- ترجمه مصطفوى‏، ج‏3، ص 310.

مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 100.

اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، ص 552.

الغيبة للنعماني، ص 175.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏51، ص 62.

الكافي‏، ج 8، ص 167.

فی المثل، امام صادق از رسول اکرم (ص) روایت می کند که آن حضرت در خصوص ظهور قائم فرمودند: " بعد از شما ها قومی می آید که یک مرد از ایشان اجر و ثواب پنجاه نفر از شماها می باشد، (یکی از اصحاب)عرض کرد یا رسول الله ما در جنگ بدر و احد و حنین در خدمت تو بودیم و قرآن هم در خصوص ماها نازل شده پس چگونه می شود که ایشان از ما بهتر باشند فرمود اگر شما دوچار شوید به شدایدی که ایشان دوچار خواهند شد هر آینه مانند صبر ایشان صبر نخواهید کرد" (ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، صص 431 – 432). و ایضاً از امام باقر (ع) است: ... لَا تَقُومُ عِصَابَةٌ تَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ تُعِزُّ دِيناً إِلَّا صَرَعَتْهُمُ الْبَلِيَّةُ حَتَّى تَقُومَ عِصَابَةٌ شَهِدُوا بَدْراً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ لَا يُوَارَى قَتِيلُهُمْ وَ لَا يُرْفَعُ صَرِيعُهُمْ وَ لَا يُدَاوَى جَرِيحُهُمْ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْمَلَائِكَة ... (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏52، ص 136)، یعنی بدان كه هيچ قومى براى دفع ظلم و عزت دينى قيام نكردند، مگر اينكه بلا آنها را كشت. تا آن كه مردمى ديگر قيام كنند كه در جنگ بدر با رسول خدا حاضر بودند. كشته آنها دفن نمی شود و مرده آنها از روى زمين برداشته نمی شود، و مجروح آنها مداوا نمی گردد.

همچنین، از ابی عبدالله جعفر بن محمّد (ع) آمده است: تُسْتَذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهُّ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ وَجِلِينَ مَرْعُوبِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ مِنْ دِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ (الغيبة للنعماني‏، ص 66)، یعنی پس ذلیل می شوند دوستان او (قائم). در زمان او سرهای ایشان را مانند سرهای کفار ترک و دیلم به هدیه می فرستند و ایشان را می کشند و می سوزانند و همواره خائف و مرعوب و ترسناک می باشند. زمین از خونشان رنگین می شود و آه و ناله عیالشان بلند می گردد. حتی در حدیثی عقاید ناصحیح مسلمین از موعودشان (در خصوص علائم ظهور و مقام آن حضرت) به خوبی نمایان است مبنی بر آنکه آنان در شناسایی قائم موفق نبوده و آن حضرت را نخواهند شناخت. باری، از امام باقر (ع) مروی است: " ایشان مهدی را در وقتی می طلبند که هرگز به او نمی رسند و حال آنکه خدای تعالی او را به ایشان عطا فرموده بود در وقتی که اگر او را در آن وقت می طلبیدند هر آینه به او می رسیدند" (ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 476)؛ بدین جهت کسانی که موفق به شناسایی آن حضرت می شوند بسیار قلیل خواهند بود؛ چنانچه، در خصوص اصحاب آن حضرت آمده است: ایشان مؤمنان و مخلصانند که جمع قلیلی هستند و در عدد سیصد نفرند یا چیزی بیشتر (ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 438).

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏ 51، ص 218.

برای مثال، یهودیان منتظر موعودی بودند که با سلطه و قدرت عظیم ظاهر گشته، بر سریر داود نشسته و تأسیس سلطنت کند؛ لیکن حضرت مسیح را نه سلطنتی، نه لشکری و نه مملکتی بود و ادعا می کرد که پادشاه یهود است. زمانی که آن حضرت را برای محاکمه نزد پیلاطوس بردند، پیلاطوس از حضرتشان پرسید: " آیا تو پادشاه یهودیان می باشی؟" (یوحنا، باب 18، آیه 33). حضرت مسیح فرمودند که بر خلاف پادشاهی که یهودیان منتظر ظهورش هستند سلطنت آن حضرت، سلطنت روحانی و ابدی می باشد: " من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم می جنگیدند تا در چنگ سران قوم یهود گرفتار نشوم. پادشاهی من متعلق به این دنیا نیست" (یوحنا، باب 18، آیه 36). لیکن، سربازان با تمسخر به ادعای پادشاه یهود بودن آن حضرت " تاجی از خارهای بلند درست کردند و بر سرش گذاشتند، و یک چوب، به نشانه عصای سلطنت، به دست راست او دادند و پیش او تعظیم کردند و با ریشخند می گفتند: درود بر پادشاه یهود! پس از آن، به صورتش آب دهان انداختند و چوب را از دستش گرفته، بر سرش زدند" (متی، باب 27، آیات 29 – 31). سران قوم نیز ایستاده به او می خندیدند و مسخره کنان می گفتند: " برای دیگران معجزات زیادی انجام داد؛ حال اگر واقعا مسیح و برگزیده خداست، خود را نجات دهد!"( لوقا، باب 23، آیه 35). این نوشته را نیز بالای سر او بر صلیب نصب کردند: " این است عیسی، پادشاه یهود" (متی، باب 27، آیه 37).

التوحيد للصدوق‏، ص 459.

الحياة با ترجمه احمد آرام، ج ‏1، ص 285.

تاریخ نبیل، ص 26.

معنای آیات: "آن است كتاب معلوم كه نيست شكّى در آن؛ هدايت است از براى پرهيزكاران؛ آنان كه می گروند به آنچه پنهان است و بر پاى می دارند نماز را و از آنچه روزى داديم ايشان را انفاق می كنند" (ترجمه شعرانی).

مهدى موعود، ص 258؛ همچنین بنگرید: تأویل الآیات ظاهرة، ص 34.

كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 17.

الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص 46.

یعنی، آنان از سوى پروردگارشان هدايت يافته‏اند و همانان هستند كه رستگارند (ترجمه کاویانپور).

مجموعه توقیعات حضرت اعلی و بعضی مکاتبات مؤمنین اولیّه، ص 155.

كمال الدين و تمام النعمة، ج ‏2، ص 671؛ همچنین بنگرید: الغيبة للنعماني، 198.

غيبت نعمانى- ترجمه غفارى‏، ص 459.

غيبت نعمانى- ترجمه غفارى، ص 341.

مهدی موعود، ص 273.

تفسیر قمی، ج 2 ، ص 340.

در آیه 47 سوره یونس آمده است: وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ، یعنی براى هر امّتى، رسولى است؛ هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بيايد، به عدالت در ميان آنها داورى مى‏شود؛ و ستمى به آنها نخواهد شد!

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏ 53، ص 9.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏58، ص 235.

إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 236.

احتجاج- ترجمه جعفرى، ج ‏2، ص 307.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏53، ص 171.

احتجاج- ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏ 4، ص 344.

ارشاد- ترجمه ساعدى خراسانى، ص 678.

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، صص 83 - 84.

مجموعه توقیعات حضرت اعلی، ص 550.

اسماء کلشئ، ج 2، ص 9.

اسماء کلشئ، ج 3، صص 91 – 92.

حضرت نقطه اولی، ص 151.

حضرت نقطه اولی ، ص 181.

ظهور الحق، ج 3، صص 164 – 166.

مقصود از موت و حیات، همانا مرده و زنده ایمانی/ روحانی است؛ در آیه ای از قرآن کریم نیز، صریحاً، خبر از دو موت و دو حیات می دهد که اشاره به دو ظهور دارد؛ چنانچه در آیه 11 سوره غافر می فرماید: قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، یعنی پروردگارا! تو ما را دو بار بميراندى، و دو بار زنده كردی.

نار مطابق ابجد برابر 251 است و وقتی باب، که عدد 5 است، به آن اضافه گردد می شود 256 که به حروف ابجد معادل کلمه نور است.

اشاره به آیه 4 سوره معراج دارد: تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَة، بدان معنا که عظمت روز قیامت و آمادگی عروج به مقامات عالیه در حدی بالاست که ترقیات آن روز را 50 هزار برابر روزهای عادی می شمارد.

اشاره به حدیث مروی از امام باقر (ع): أَوَّلُ مَنْ يَتْبَعُهُ مُحَمَّدٌ ص وَ عَلِيٌّ ع الثَّانِي (الغيبة للنعماني، ص 234)، یعنی اول کسی که به قائم تابع می شود محمد (ص) و دومین علی (ع) می باشد.

در قرآن مجید، آیه 88 سوره الإسراء، در تأیید این که قرآن از جانب خداوند و به وحی الهی بوده و سخن بشر نیست، آمده است: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً، یعنی بگو، اگر انسانها و جنيان همه جمع شوند و بخواهند نظير اين قرآن را بياورند، هرگز نمى‏توانند نظير آن را بياورند، هر چند به همديگر كمك كنند.

ظهور الحق، ج 3، ص 72.

ظهور الحق، ج 3، صص 187 – 188.

اسرار الآثار، ج 2، صص 12 - 13.

همان مأخذ، ج 5، ص 369.

مقاله شخصی سيّاح، ص 2؛ مضمون بیان به فارسی: ای بقیه الله سراپا فدای تو شوم و به ناسزا شنوی در راه تو خشنودم و در طریق دوستیت جز کشته شدن آرزویی ندارم.

تاریخ نبیل، ص 132.

اقداح الفلاح، ج 1، ص 459.

مجموعه آثار قلم اعلی، ج 18، صص 252 – 253.

الكافي‏، ج 1، ص 175.

روضة الصّفای ناصری، ص 423؛ همچنین بنگرید: قصص العلماء، ص 70.

یهودیان برطبق بشارات وارده در تورات منتظر رجعت الیاس قبل از ظهور حضرت مسیح بودند تا خلق را به قرب ظهور موعود بشارت دهد.

حضرت نقطه اولی، ص 330.

یعنی با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن.

سوره رعد، آیه 28؛ یعنی آگاه باشید که دلها به ذکرالله آرام خواهد گرفت.

سوره جمعه، آیه 9؛ یعنی چون برای نماز در روز جمعه ندا شود، پس به سوی ذکرالله بشتابید.

سوره نحل، آیه 43؛ یعنی اگر نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید (که پیش از تو مبعوث نکرده ایم مگر مردانی که به آنها وحی می کردیم)

ظهور الحق، ج 3، صص 30 – 33.

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 74.

قرن بدیع، صص 45 – 46.

قرن بدیع، صص 90 – 91.

فضل در آثار اسلامی به ظهور پیامبران تفسیر شده است؛ چنانچه در تفسیر آیه 83 سوره نساء "لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ"، از حضرت صادق (ع) آمده است: " فضل خدا پيامبر است" (بخش امامت - ترجمه جلد هفتم بحار الانوار، ج ‏2، ص 55). و در تفسیر آیه 58 سوره یونس "قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ"، از ابن عباس آمده است: "منظور از فضل در اين آيه پيامبر است" (همان مأخذ، ج 2، ص 55). همچنین، در تفسیر آیه 4 سوره جمعه "ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ" آمده است: " فضل كه عبارت از رسالت و نبوّت است فضل خداست كه به هر كس از افراد بشر بخواهد مى‏دهد" (ترجمه بيان السعادة، ج‏ 14، ص 173). لیکن، نکته جالب اینجاست که بلافاصله پس از آیه خاتم النبیین (احزاب/ 40) در آیات بعدی، خطاب به مؤمنین آمده که اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثير، تا خداوند آنها را از تاریکی ها به سوی نور الهی هدایت کرده و در روزی که به لقاء خداوند که مقصود لقاء مظهر امر الهی می باشد فائز شوند -- چنانچه در حدیثی از امام رضا (ع) آمده: لكن وجه الله تعالى أنبياؤه و رسله و حججه (البرهان في تفسير القرآن، ج‏ 5، ص 538) -- تحیت آنها سلام باشد: تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ؛ در ادامه خداوند پیامبر اسلام را به عنوان "شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً" مأمور فرموده که مؤمنین را بشارت به ظهور فضلی بزرگ بدهد که اشاره به ظهور پیامبری عظیم الشأن در آینده دارد: وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبيراً (احزاب/ 47)، یعنی و مؤمنان را بشارت ده كه براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است".

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 116.

همان مأخذ، ص 118.

همان مأخذ، صص 110 – 111.

حروف حی، ص 79.

مائده آسمانی، ج 4، صص 350 – 351.

ظهور الحق، ج 3، ص 460.

مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 6.

مثنوی معنوی، دفتر سوّم، بیت 4243.

از حضرت محمّد (ص) و همچنین حضرت على (ع) روایت شده كه فرمودند:" قرآن حمالى است ذو وجوه، يعنى قابل حمل بر معانى بسيار است" (ترجمه الميزان، ج ‏3، ص 13)؛ از امام صادق (ع) نیز روایت شده است: إِنَّا لَنَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ لَهَا سَبْعُونَ وَجْهاً لَنَا مِنْ كُلِّهَا الْمَخْرَج (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏2، ص 198)، یعنی ما )اهل بیت( کلمه ای را که می گوئیم هفتاد وجه از آن در نظر می گیریم و از کلام ما به آن هفتاد وجه راه خروج هست.

لازم به ذکر است که در آثار اسلامی نیز برای لغت "امام" تعابیر مختلفی مطرح گردیده و صرفاً منحصر به جانشینان پیامبر اسلام نمی شود؛ از جمله به حضرت ابراهیم در حدی بالاتر از مقام رسالت گفته شده قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما (بقره/ 124) -- امام صادق (ع) نیز در حدیثی فرموده اند: خداوند حضرت ابراهیم را نبی؛ سپس رسول؛ سپس خلیل و پس از همه این مقامات آن حضرت را امام مردم قرار داد (الكافي‏، ج 1، ص 175) -- و در جایی امام به معنی پیشوایان مردم یعنی پایین تر از خلافت پیامبر و در جایی به معنی کتاب و در جایی هم حتی به معنی پیشوایان جائر آمده است؛ بنگرید به (هود/ 17)؛ (اسراء/ 71)؛ همچنین، در خصوص کلمه منتظر باید گفت که در هر دیانتی، ظهور بعد را ظهور منتظر می توان نامید که پیروان آن دین منتظر ظهور آن می باشند.

ظهور الحق، ج 3، ص 268.

همان مأخذ، ج 3، ص 188.

کتاب مستطاب ایقان، ص 101.

همان مأخذ، ص 14.

ایقان، ص 118.

الإنصاف فى النص على الأئمة ع با ترجمه رسولى محلاتى: متن‏عربى، ص 514.

مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 684.

طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ترجمه ‏ج ‏1، ص 72.

پیام ملکوت، صص 341 – 342.

در باب اوّل از واحد دوّم بیان فارسی آمده است: " نازل فرمود قرآن را از شجره مشیت که حقیقت محمدیّه باشد".

مضمون این شعر: عبارات ما مختلف و جمال تو واحد است و هر کس به جمال تو اشاره می کند.

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 90.

بیان فارسی، الباب الاول من الواحد الثانی.

مجموعه آثار قلم اعلی، شماره 29، صص 585 – 586.

پنج شأن عربی – فارسی، ص 24.

مفاوضات، ص 60.

طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ترجمه ‏ج ‏1، ص 70.

اسماء کلشئ، ج3، صص 345 – 346.

پنج شأن عربی – فارسی، ص 56.

مجموعه توقیعات حضرت اعلی و بعضی مکاتبات مؤمنین اولیّه، صص 310 – 311.

روایاتی از ائمه اطهار نقل گردیده که اشاره به جوانی قائم هنگام ظهور دارد؛ در غیبت شیخ طوسی، از امام صادق (ع) روایت شده است: "يظهر في صورة فتى موفق ابن ثلاثين سنة (الغیبة للطوسی، ص 420)، یعنی ظاهر می شود قائم، به صورت جوان موفق سی ساله؛ همچنین، حکم بن ابی نعیم در مدینه از امام محمد باقر (ع) میپرسد که آیا ایشان قائم موعود هستند و امام در جواب می فرمایند: " اى حكم! چگونه من او باشم، در صورتى كه به 45 سالگى رسيده‏ام؟ و حال آنكه صاحب اين امر (كه تو می پرسى) از من به دوران شيرخوارگى نزديك تر و هنگام سوارى چالاك ‏تر است، (چنانچه در روايت است كه حضرت قائم عليه السلام در زمان ظهورش به صورت جوان 30 ساله و قوى و نيرومند باشد)" (اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ج ‏2، صص 486 – 487)؛ و در غیبت شیخ طوسی آمده است: ليس صاحب هذا الأمر من جاز من أربعين (الغیبة للطوسی، ص 419)، یعنی صاحب این امر سنش از چهل سال تجاوز نمی کند؛ و در غیبت نعمانی از امام صادق (ع) روایت شده است: " از بزرگترين گرفتاری ها آن است كه صاحب موعود ايشان به چهره جوانى بر آنان خروج مى‏كند در حالى كه آنان مى ‏پندارند كه او بايد پيرمردى كهن سال باشد (غيبت نعمانى- ترجمه غفارى، ص 269)؛ و ایضاً در غیبت شیخ طوسی از ابوبصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: لو خرج القائم لقد أنكره الناس يرجع إليهم شابا موفقا فلا يلبث عليه إلا كل مؤمن أخذ الله ميثاقه في الذر الأول (الغیبة للطوسی، ص 420)، یعنی چون قائم ظهور کند مردم منکر وی می شوند ، زیرا او به صورت جوان موفقی به سوی مردم بر می گردد و جز آنها که خداوند در عالم ذر از آنان پیمان گرفته باشد کسی بر اعتقاد سابقش نسبت به او باقی نمی ماند.

مجموعه آثار حضرت اعلی، شماره 69، 133 بدیع، ص 169.

مقامات توحید، ص 106.

دلائل سبعه، ص 71.

این بیان اشاره دارد به "حدیث کمیل" که سید حیدر آملی، فقیه و عارف شیعی قرن هشتم هجری در تفسیر خود آن را ذکر می کند: " قال أمير المؤمنين مخاطبا لكميل بن زياد حين سأله عن الحقيقة بقوله: ما الحقيقة، فقال عليه السّلام له: «مالك و الحقيقة»؟ قال: أ و لست صاحب سرّك؟ قال: «بلى و لكن يرشح عليك ما يطفح منّي»، قال: أو مثلك يخيّب سائلا؟ قال: «الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير إشارة»، قال: زدني فيه بيانا، قال: «محو الموهوم مع صحو المعلوم»، قال: زدني فيه بيانا، قال: «هتك الستر لغلبة السرّ»، قال: زدني فيه بيانا، قال: «جذب الأحديّة بصفة التوحيد»، قال: زدني فيه بيانا، قال: «نور يشرق من صبح الأزل فتلوح على هياكل التوحيد آثاره»، قال: زدني فيه بيانا، قال: «أطف السراج فقد طلع الصبح». أقول: هناك توجد روايات عديدة مرويّة عن طرق الفريقين تؤيّد و توضّح هذا الحديث المبارك و هي شاملة على بعض ما فيه من المعارف النورانية" (تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج‏3، ص 79).

دلائل سبعه، ص 58.

پنج شأن عربی – فارسی، ص 274.

طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ترجمه ‏ج ‏1، ص 80.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏1، ص 97.

صحيفه علويه، متن‏عربى، ص 196.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏24، ص 31.

گنج حكمت يا احاديث منظوم، ص 277.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 18، ص 360.

آثار قلم اعلی، ج 1، ص 13 - 14.

در خصوص حضرت محمد (ص) نیز مذکور است: "حضرت رسالت ... چه فضيلت بزرگتر از اين كه نور مقدسش اوليّن مخلوقات الهى و سير در حجب دوازده گانه و در عرش اعظم و در اصلاب شامخه و ارحام مطهره (نموده)" انتهی (أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏8، ص 303).

در زیارت امام حسین در عید فطر و قربان، به حقیقت روحانی آن حضرت به صورت نور در اصلاب شامخه اشاره می گردد: "يا مَوْلايَ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الاَصْلابِ الشّامِخَةِ، وَالاْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ" (مفاتیح الجنان، ص 595)، یعنی ای آقای من گواهی می دهم که تو نوری بودی در میان اصلاب شامخ و رحم های پاکیزه.

در زیارت ابا عبدالله نیز به همین مضمون آمده است: "كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ" (كامل الزيارات، ص 230).

حضرت بهاءالله می فرمایند: هزار دویست او ازید علمای شیعه که احصای عدد ایشان مشکل است از کون ظهور در اصلاب آگاه نه و کل از این امر اعظم غافل (مجموعه آثار قلم اعلی، شماره 42، صص 140 – 141).

تفسير القرآن الكريم( صدرا)، ج 1، ص 477.

دریای دانش، ص 118.

مائده آسمانی، ج 8، ص 37.

لمعات الانوار، ج 1، ص 419.

در احادیث نیز از قول حضرت محمّد (ص) آمده است: "نُورُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورِنَا" (زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص 51).

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 73.

در بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏26 صفحات 6 - 7، آمده است: كُلَّنَا وَاحِدٌ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ فَلَا تَفَرَّقُوا بَيْنَنَا، یعنی ما همه يكى هستيم اول ما محمّد آخر ما محمّد و وسط ما محمّد است همه ما محمّديم بين ما جدائى نياندازيد.

اقداح الفلاح، ج 1، صص 217 – 218.

حضرت عبدالبهاء نیز ضمن اشاره به حقیقت روحانی امام دوازدهم تصریح می فرمایند: " امام دوازدهم قائم موعود در حیّز ملکوت روحانی موجود بود و در یوم ظهور جسماً مشهود گشت" (مائده آسمانی، ج 2، ص 51).

جناب فیضی در صفحه 153 کتاب حضرت نقطه اولی می نویسد: " مقصود از بقیة الله اشاره به حضرت بهاءالله می باشد"؛ و در صفحه 273 کتاب گنجینه حدود احکام آمده است: " (حضرت باب) در مقامی از جمال مبارک (از القاب حضرت بهاءالله) جلّ جلاله به بقيّةاللّه تعبير فرموده و آرزوی شهادت و فدا در راه حضرتش نموده‌اند".

ترجمه قرآن( كاويانپور).

اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ج ‏2، ص 275.

در سوره 57 قیّوم الاسماء، که ذکر بقیة الله شده، گفتگویی بین حضرت باب و بقیة الله یا سید اکبر، که اشاره به ظهور پس از حضرت باب دارد، از زبان وحی به تصویر کشیده می شود؛ و حضرت باب آرزوی شهادت و فدا در راه موعود کلی الهی را می نمایند؛ چنانچه در آن سوره خطاب به بقیة الله/ سید اکبر از قول حضرت باب آمده است: یا سید الاکبر ما انا شئ الا و قد اقامتنی قدرتک علی الامر ما اتکلت فی شئ الا علیک و ما اعتصمت فی امر الا الیک و انت الکافی بالحق و الله الحقّ من ورائک المحیط ... يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّی لک و رضيت الصبّ فی سبيلک و ما تمنّيت الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العليّ معتصماً قديماً، مضمون بیان: ای سید اکبر، من از خود قدرتی ندارم، قدرت تو مرا بر این امر بر پا داشته و من به هیچ چیز جز به تو اتکائی ندارم و تو مرا کفایت خواهی نمود و خداوند هم پشت سر تو بر همه چیز احاطه داشته و یاور است ... ای بقیه الله سراپا فدای تو شوم و به ناسزا شنوی در راه تو خشنودم و در طریق دوستیت جز کشته شدن آرزویی ندارم.

جالب توجه آنکه، بلافاصله بعد از این آیه، در همان سوره، در عکس العمل به این بیان حضرت باب آمده است: یا قرة العین قد احزننی کلامک فی هذا الجواب الاکبر و لا الحکم الا لله و لا الامر الا من الله و لعمری انکّ المحبوب لدی الحق و الخلق و لا حول الا بالله و کفی بالله مولیک منتقما علی الحق بالحق بالله شدیدا انا لله و انا الیه راجعون، مضمون بیان: ای قرة العین کلام تو مرا محزون نمود با این جواب بزرگ و حزن انگیزی که دادی امّا هیچ حکمی جز حکم خدا نیست و هیچ امری جز امر خدا نیست، به راستی که تو محبوب عالمیانی و خداوند هم در این ماجرا به شدت انتقام گیرنده است و با عبارت انا لله و انا الیه راجعون شهادت حضرت باب پذیرفته می شود.

مجموعه آثار حضرت اعلی، شماره 53، ص 190.

اسماء کلشئ، ج 3، ص 229.

الكافي‏، ج‏1، ص 198؛ همچنین بنگرید: بصائر الدرجات، ص 199.

ویکی پدیا: دانشنامه آزاد، زیارت آل یاسین، آخرین تاریخ دسترسی: 5 آگوست 2010.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A2%D9%84_%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86#cite_note-0

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 53، ص 171.

منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی، ص 118.

همان مأخذ، ص 73.

[cclx] ظهور الحق، ج 3، صص269 – 270.

اگرچه روشن نیست که این کلام بر چه مبنایی استوار است و یا چگونه می توان این مطلب را ثابت نمود؛ در هر روی، بیان حضرت بهاءالله در این مقام مناسب حال می باشد که چگونه حجبات خلق، آنها را از شناسایی ظهور جدید منع نمود: " ... جمیع معتکف به کلمات أهل کتاب شدند و متمسّک به اشارات أولی الألباب، که چنین در کتب ذکر شده و چنان در صحف مسطور گشته، و غافل از این که أمر مبرم الهی به قائده محدود نگردد و قانون نپذیرد، گویا از چشمه يَفْعَلُ ما يَشاءُ ننوشیده اند و از خمر يَحْكُمُ ما يُريدُ مرزوق نگشتند، و معلوم شد که أمر بر خلاف آنچه مسطور گشته بود و ادراک و عقول احاطه نموده بود از مشرق غیب هویّه ظاهر گشت" (لئالی حکمت، ج 2، ص 9).

تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ج3، ص 867.

بنگرید به مبحث "اوصیای حضرت رسول اکرم (ص)".

نهج البلاغة، ص 136.

تفسير القرآن الكريم (الثمالي)، ص 80.

در کتاب "مکتب در فرآیند تکامل" مذکور است: " اختلافات زیادی در خصوص مسأله جانشینی امامان در شیعیان رخ داد که باعث پدیداری فرقه های بیشماری شد که هر فرقه دنباله رو یک مدّعی امامت بودند ... وانگهی فهرست اسامی مبارکه ائمّه اطهار جزء حقایق افشا شده برای همگان نبود بلکه به هر دلیل، جزء اسراری بود که فقط برخی از محرمان درگاه امامت و رازداران پیشگاه ولایت بر آن آگاه بودند و لذا در برخی از آن احادیث شریفه، امام یا راوی اول حدیث به شخص بعد توصیه می کند که آن را به صورت رازی پنهان نگاه دارد و به مردم بازگو نکند تا آن که مشیّت الهی به افشای آن تعلق گیرد ... حتی فردی مانند زرارة بن اعین که از بزرگ ترین دانشمندان و فقیهان شیعه در قرن دوّم بود، نمی دانست کدام یک از فرزندان امام صادق (ع) جانشین آن حضرت خواهد بود ... و یا حضرت هادی (ع) در پاسخ اصحاب خود که با اصرار و الحاح نام جانشین ایشان را می پرسیدند بیان آن را بر اساس روایات متعدد منقول در کافی به بعد موکول می کنند" (مکتب در فرآیند تکامل، صص 196 - 199).

ولی ارومیه: ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ص 409.

آیه 87 سوره بقره؛ یعنی آيا چنين نيست كه هر زمان، پيامبرى چيزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبر كرديد(و از ايمان آوردن به او خوددارى نموديد)؛ پس عده‏اى را تكذيب كرده، و جمعى را به قتل رسانديد؟!

اقتدارات و چند لوح ديگر، صص 235 – 237.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."